مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

جمعه، 21 ژوئن 2002     

یادش به خیر موقع میان ترم الکترونیک هیچی بلد نبودم، بعد که دم امتحان خوندم همش می گفتم عجب چیز آسونیه ها. بعدا امتحان دادیم و من اعتقاد داشتم که خیلی هم خوب دادم. تا اینکه نمره ها اومد و معلوم شد من با اون همه ادعا از بیست نمره گرفتم هفت. حالا که موقع پایان ترمش شده بازم تو ترم هیچی بلد نبودم، الآن که می خونم همش پیش خودم می گم عجب چیز آسونیه ها!!!
فکر می کنین فردا یه بلایی مثل میان ترم سرم بیاد؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:14 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 21 ژوئن 2002     

اگه نظر کارشناسی منو بخواین، من که می گم اینگیلیس پول گرفته بود.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:13 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 21 ژوئن 2002     

هیچ خوشم نیومد. کی به این اوون جزغلی، دماغو گفته گل بزنه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:34 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 21 ژوئن 2002     

آقا من به طور طبیعی ساعت سه صبح خوابم، مثل بعضیا نیستم که ساعت خوابمم چپلکی باشه. حتی اگه فرداش امتحان پایان ترم الکترونیک داشته باشم و دو تا فوتبالم بخوام ببینم. منظورم اینه که آقا یا خانوم محترمی که اون ساعت تلفن بنده رو می گیری و بعد قطع می کنی، مطمئن باش بعد از تلفنت بازم گرفتم خوابیدم، بیکار که نیستم بشینم درس بخونم. البته یه کار مفید هم قبل از خواب کردم، اونم این بود که دوشاخه تلفن رو از پریز کشیدم و بعدش با خیال راحت خوابم برد.
حالا همه اینا یه طرف، مامانم نصفه شبی اومده می گه :”با کسی قرار داشتی؟”.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:32 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 20 ژوئن 2002     

بابا وبلاگستان داره خواصستان می شه. این دفعه رئیس کل پانوراما اومده. خوش اومدی این هوا!!!
به دلیل حفظ حریم خصوصی افراد فعلا تا دریافت اجازه لازم از لینک دادن بهش معذوریم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:37 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 20 ژوئن 2002     

هه هه، عمرا!!!! به همین خیال باش. فکر کنم آخرش تو پاس کنی ولی من بیفتم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:36 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 20 ژوئن 2002     

ان القرائت الالکترونیک من الجزوه الغپی شده، فهو کمثل الاکل الکباب مع النی او شرب الما مع الچنغال.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:14 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 20 ژوئن 2002     

می گما!! تو شریف که دوربین مخفی پیدا کردن، نکنه یه وقت تو دانشگاه مام دوربین مخفی گذاشتن که اینقدر کاری به کارمون ندارن؟ بخصوص که اگه تو آمفی تئاتر ما دوربین کار گذاشته باشن، تقریبا ماهی یه بار به پرونده ما هفت- هشت نفر صد صفحه اضافه می شه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:47 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 20 ژوئن 2002     

فرض کنین یه آدمی باشه که از اول ترم هیچی از الکترونیک یاد نگرفته باشه، هیچ تکلیفی هم تجویل نداده باشه، کوئیزها رو هم حسابی افتضاح داده باشه،از بیست نمره میان ترم هم هفت گرفته باشه، کلی هم غیبت داشته باشه، جلو استاد مربوطه هم حسابی تابلو باشه، هفته قبل از امتحان تازه جزوه کپی شده گیر اورده باشه، پس فردا هم امتحان پایان ترم داشته باشه. امروز صبحم تازه ساعت ده از خواب بیدار شده باشه و مراسم صبحانه خورونش تا یازده طول کشیده باشه. بعد هم که الآن باشه اومده باشه، آنلاین شده باشه.
به نظر شما امیدی هست که الکترونیکش پاس بشه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:00 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 20 ژوئن 2002     

امشب بابابزرگم نشسته بود برام یه خاطراتی تعریف می کرد که من دهنم این هوا باز مونده بود. بذازین یه کمشو واسه شما بگم کف کنین. فقط یادتون باشه کپی رایت داره، خودم می خوام یه رمان از روش بنویسم.
می گفت سال پنجم دبیرستان که بوده( یه جمله معترضه: موسس اولین مدرسه به سبک مدرن تو رضائیه، بابای همین بابابزرگ من بوده)، با یکی از هم کلاسیاش یه دعوای مفصل می کنه و اونم حسابی کینه به دل می گیره. چند وقت بعدش که شاه می خواسته بره رضائیه، بابت تامین امنیت هر کی رو مشکوک بودن بهش می گرفتن. اون پسره هم تو ژاندارمری رفیق داشته، یه کاری می کنه که بابابزرگ بیچاره منم می گیرن و دوازده روز آب خنک بهش می دن. تو این مدت که تو زندان بوده با این توده ایا یه جا بوده و خلاصه اونام فکر می کنن که اینم طرفدار اوناس و می شه روش حساب کرد. چند ماه بعدش که یه سری توده ای دستگیر می شن، از لیستایی که همراهشون بوده اسم این بیچاره هم گیر میفته و خلاشه اینم می گیرن. نتیجه اش می شه سه روز انفرادی تو اصطبل، بدون آب و غذا، بعدشم سی و پنج روز حبس عادی به اضافه محاکمه تو دادگاه نظامی، که دادستان براش درخواست اعدام! کرده بوده. خلاصه به هر وضعیتی بوده اون جا تبرئه می شه و ولش می کنن. سال بعدش می زنه و دانشکده افسری قبول می شه و میاد تهران. اینجا همون هفته اول برای تکمیل پرونده تو دفتر یه افسری بوده، بعد مافوق اون افسره صداش می کنه و اون می ره. بابابزرگ منم فوری می ره بالا سر پرونده خودش، یه نامه می بینه که هنوز پست نشده بوده که موضوعش استفسار سوابقش بوده از دادگستری رضائیه، اینم که می بینه قضیه اینجوریه و ممکنه کار دستش بدن، همون جا پروندشو ورمی داره و فرار می کنه. حسابشو بکنین آدم یه پرونده رو از دانشکده افسری بدزده و فرار کنه. بعدم همیشه فکر می کرده چون پرونده رو ورداشته هیچ ردی ازش نمونده، تا این که ده، دوازده سال پیش که عموم تو صنایع دفاع بوده صداش می کنن و می پرسن چرا بابات از دانشکده افسری فرار کرده!!!
خیلی حرفه که از یه دعوای دو نفر تو دبیرستان یه همچین ماجرایی راه بیفته ها.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:02 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 20 ژوئن 2002     

واااااای خاک بر سرم، دیگه آدم به این یاهوی پست فطرتم نمی تونه اطمینان کنه. یه تبلیغی الآن تو صفحه یاهو میل دیدم که نگو. همچین یه مقدارکی بالای هیجده سال بود. من فوری بستم اون صفحه رو که یه وقت اخلاقم بر نگرده. ولی انصافا این یه قلم جنسو هیچ وقت فکر نمی کردم تو یاهو میل تبلیغ کنن. شایدم من خیلی چشم و گوش بسته موندم. قضیه استامینوفن بود و …..

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:01 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 19 ژوئن 2002     

اینم یه تیکه دیگه از ادامه اصول آیدینیسم سیاسی، تا دیگه بعضیا نتونن حرفی بزنن.
راهکار دوم – ایجاد نظام طبقاتی
ایجاد یه نظام طبقاتی هدفمند مدت دار در وضعیت حاضر تنها چیزیه که می تونه باعث بشه همه چیز سر جای خودش قرار بگیره. ویه جور شایسته سالاری بر حسب وضع موجود ایجاد بشه ولی هدف این نظام باید در واقع یکسان کردن طبقات باشه. یعنی در واقع یه سیستمی هستش مثل امتحانای تعیین سطح زبان که کمک می کنه به هر کسی خدمات مناسب نیازش داده بشه و همه هم راضی باشن. و در ضمن این نظام نباید همیشگی باشه که اگه درست عمل بشه خود بخود به سمت کمرنگ شدن مرزها و نهایتا حل شدن طبقات در یکدیگر می شه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:49 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 19 ژوئن 2002     

ببینم آدم چند دفعه شانس بیاره خوبه؟ یکی؟ دوتا؟ سه تا؟
من امروز پنج دفعه نزدیک بود خودم و ماشین رو نابود کنم، شما چه توصیه ای دارین؟ بازم رانندگی بکنم؟ به خدا رانندگیم اون قدرام بد نیست، باور نمی کنین از حمید بپرسین که یه دفعه نزدیک بود به کشتن بدمش. فکر کنم سمنم دیده باشه اون لحظه رو البته. خلاصه این که هنوز دست و پام می لرزه، اصلا نمی دونم امشب چه مرگم بود.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:48 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 18 ژوئن 2002     

Empty spaces – what are we living for
Abandoned places – I guess we know the score
On and on, does anybody know what we are looking for…
Another hero, another mindless crime
Behind the curtain, in the pantomime
Hold the line, does anybody want to take it anymore
The show must go on,
The show must go on
Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on.
Whatever happens, I’ll leave it all to chance
Another heartache, another failed romance
On and on, does anybody know what we are living for?
I guess I’m learning, I must be warmer now
I’ll soon be turning, round the corner now
Outside the dawn is breaking
But inside in the dark I’m aching to be free
The show must go on
The show must go on
Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on
My soul is painted like the wings of butterflies
Fairytales of yesterday will grow but never die
I can fly – my friends
The show must go on
The show must go on
I’ll face it with a grin
I’m never giving in
On – with the show –
I’ll top the bill, I’ll overkill
I have to find the will to carry on
On with the –
On with the show –
The show must go on…
(“The Show Must Go On” (Queen))

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:47 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 18 ژوئن 2002     

من اگه از این شعرای خارجی می نویسم اینجا برای اینه که از شعرش خوشم اومده و به اوضاعم می خوره، اگه از آهنگش خوشم اومده بود نتشو می ذاشتم. پس این شعرا در واقع جزئی از احساسات حکیمانه هستن. که به نوبه خودش بخشی از کتاب مستطابه. پس اون شعرا یه جورایی نوشته خودم حساب می شن و اگه می خواستم خودم بنویسم یه همچون چیزی از آب در میومده. پس بخونین. (قابل توجه حمید رضا.)

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:46 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 18 ژوئن 2002     

رامین بهم یادآوری کرده که قضیه جمع آثار برای سیستمهای خطی به درد می خوره در حالی که انسان سیستم خطی نیست. راستش من هنوز کنترل خطی پاس نکردم ولی یه سوال برام پیش اومده که نمی شه انسان رو شبیه سازی تکه ای خطی کرد؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:44 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 17 ژوئن 2002     

یاد یه داستانی افتادم که خیلی قدیما خوندم. اون وقتا که اساطیر همه ملل جهانو حفظ بودم. این یکی مصری بود. داستان یکی بود که با برادر بزرگ و زن برادرش زندگی می کرده. یه روز این داداش کوچیکه وسط روز از مزرعه می ره خونه، اون وقت زن داداشه پیشنهادات بی شرمانه ای بهش می کنه، اینم که آدم خوبی بوده می زاره می ره. عصر که داداش بزرگه می ره خونه زنه قضیه رو یه جور دیگه تعریف می کنه، داداش بزرگم غیرتش جوش میاد و می ره دنبال داداش کوچیکه. وقتی بهش می رسه این یه طرف رودخونه بوده اونم یه طرف دیگه. بعد داداش کوچیکه برای اینکه بی گناهیشو ثابت کنه، می زنه خودشو از مردی می اندازه.
حالا یه جورایی حکایت ماست. برای اینکه به یکی ثابت کنم که واقعا قصد اذیت کردنشو ندارم، عواطف خودمو کشتم. خلاص. تو این مورد دیگه فکر کنم از سنگم سخت تر باشم و از هیدروژن مایع سردتر.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:29 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 17 ژوئن 2002     

صد دفعه گفتی یا شنیدی که: “خدا داره آزمایشم می کنه”
خدا چی رو آزمایش می کنه؟ مگه داننده مطلق نیست؟
آزمایشای خدا برای این نیست که خودش به نتیجه ای برسه، می خواد خود آدم از توانایی ها یا ضعفای خودش باخبر بشه. مطمئن باش.
پ.ن: خدا خان! بعد از هر آزمایش تا آزمایش بعدی فرصت داری که گزارش کارتو تحویل بدی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:44 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 17 ژوئن 2002     

آخ که این YACCS داره منو به جنون می کشه. هر کاری می کنم یه جاش می لنگه. امیدوارم زودتر درست شه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:51 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 17 ژوئن 2002     

یه قضیه ای هست که ما همه جای برق ازش استفاده می کنیم، به اسم جمع آثار. می گه که پاسخ ما به مجموعه شرایط برابره با مجموع پاسخهای ما به تک تک شرایط. که خب مسلما خیلی کارو آسون می کنه.
مساله اینجاست که الآن شرایط من اونقدر پیچیده هستش که حتی با استفاده از جمع آثارم نمی تونم پاسخ خودم رو بدست بیارم. برای همین الآن حسابی سردرگم موندم که چه خاکی باید به سرم بریزم. شایدم چون پارامترای مجهول زیاده نمی شه حلش کرد. شاید برای حل خودم مجبور بشم از تبدیل لاپلاس استفاده کنم ولی مشکل اونم اینه که تبدیل معکوس رو درست حسابی بلد نیستم می ترسم تو همون حوزه گیر کنم. قضیه تلگان و هم پاسخی و تونن و نورتن و … هم جواب نمی ده. اصلا مشکل من پایه ایه چون نمی تونم تبدیل منبع انجام بدم. هنوزم فرق امپدانس و ادمیتانس رو بلد نیستم.از حالت دائمی سینوسی نمی تونم استفاده کنم چون به حالت دائمی نمی رسم و منابع همش دارن تحریکم می کنن. فرکانسهای طبیعی خودم هم طیفش گسسته نیست، پیوسته است. در ضمن اگه گراف منو بکشی به یه گراف ناهمبند، غیر مسطح، لولادار می رسی که اصولا تجزیه تحلیلش کار هر کسی نیست. خلاصه اینکه حسابی گیر کردم، زیر یه مشت علامت سوال بزرگ.
اگه توصیف وضعیتم اونقدر پیچیده شد که غیر از خودم و چند تا برقی دیگه کسی نمی فهمه ببخشین، ولی شاید اینجوری همه بفهمن که چه وضع بغرنجی دارم. تازه اینا همش مربوط می شد به مدار. شاید شب امتحانای دیگه اومدم و به زبون اونا هم یه بار دیگه موقعیت خودمو تشریح کردم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:50 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002