چهارشنبه، 5 ژوئن 2002
یه نفر بگه این پرتغالیا چه غلطی دارن می کنن. من که نمی فهمم.
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:17 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:چهارشنبه، 5 ژوئن 2002یه نفر بگه این پرتغالیا چه غلطی دارن می کنن. من که نمی فهمم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:17 نوشت.سهشنبه، 4 ژوئن 2002دیشب خواب مسیح رو دیدم. ازش خواستم تصلیب رو بهم نشون بده، چیزی که نشونم داد به دار آویختن منصور بود. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:36 نوشت.دوشنبه، 3 ژوئن 2002دلم تنهاست ماتم دارم امشب یکشنبه، 2 ژوئن 2002امروز تو دفتر مدیر امور فرهنگی دانشگاه بودم و عجله داشتم. گفت: ” به مدیر مسولتون بگین اگه چیز شد از امور دانشجویی خبر بگیره.” منم گفتم چشم و دویدم بیرون. بعدا تو پله ها که بودم تازه فکر کردم دیدم نمی دونم منظورش از چیز شدن چیه ولی دیگه به روی خودم نیاوردم. فکر کنم اون بیچاره هم کلی تو دلش به من خندیده. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:18 نوشت.یکشنبه، 2 ژوئن 2002امروز کوئیز گروهی داشتیم که مثلا باید گروهای دونفره بشیم و یه مساله رو باهم حل کنیم. اینم یه مساله داده بود، گفته بود از چهار روش حل کنید. این هم گروهی ما که خواب بود. فقط وسطش یه چار کلمه حرف زد بعدم اصلا پاشد رفت. منم که فقط از دو روش تونستم حل کنم که تازه جواباش با هم فرق داشت!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:17 نوشت.یکشنبه، 2 ژوئن 2002در کمال تاسف و تاثرو تالم، متاسفانه باید به اطلاعتون برسونم که از مسابقات منچ حذف شدم. همش تقصیر همین سمن بود. از بس که سیاست اینگیلیسی داشت تو بازی. آخرش خودشم برنده نشد ولی ما رو هم نذاشت برنده شیم. البته یه مشکل دیگه هم بود که نمی دونم چرا ملت صدتا صدتا شیش میاوردن من هرچی تاس می انداختم یک میومد. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:16 نوشت.شنبه، 1 ژوئن 2002آهنگ subterranean homesick blues رو شنیدین تا حالا؟ اخیرا دوباره گیردادم به باب دیلن. اگه این آهنگشو گیر آوردین حتما گوش کنین. چیز عجیبیه، تمام مدتی که داره پخش می شه احساس سردرد دارین و می خواین که زودتر تموم شه ولی لحظه ای که تموم می شه، تازه می فهمین اون سردرد لذت بخش با اون صدای جادویی چه تاثیر وحشتناکی داره. مطمئنا دوباره گوشش می کنین از اول. یه چیزیه تو مایه های سیگار. آدمو اذیت می کنه ولی وقتی دفعه اول امتحانش کردی حتما دفعه دومی هم پشت سرش هست. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:02 نوشت.شنبه، 1 ژوئن 2002خودت می دونی که خیلی از حرفات رو هنوزم عمل نکردی بهشون. فقط ادعاشو می کنی. شنبه، 1 ژوئن 2002این شورای صنفی ما یه کار باحال کرده، مسابقات منچ راه انداخته!!! شنبه، 1 ژوئن 2002یه چیزی تازه کشف کردم: من و جین جین تو یه مدرسه درس می خوندیم. البته فقط یه سال فرصت دیدن همدیگه رو داشتیم اون وقتا که اون یه سال ما تازه وارد بودیم و ناآشنا و اونم داشته واسه کنکور درس می خونده که سیاست مدرسه ما در مورد سال آخری ها یه چیزی بود تو مایه های تعطیلی. خلاصه اینکه عجب دنیای کوچیکیه ها. یادش بخیر عجب مدرسه ای. جمعه، 31 می 2002It ain’t no use to sit and wonder why, babe It ain’t no use in turnin’ on your light, babe It ain’t no use in callin’ out my name, gal I’m walkin’ down that long, lonesome road, babe (Bob dylan / Don’t Think Twice) [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:20 نوشت.جمعه، 31 می 2002هر چقدر که هفته پیش عالی بود و تو فرم بودم این هفته هیچ کاری نکردم. از بس که هفته آشغالی بود. اون از اون شنبه که تصادف شد. اونم از کوئیز الکترومغناطیس. اونم از بقیه هفته. فقط آخر هفته یه کم بهتر بود که به یه کنسرت و یه شب شعر با بچه ها گذشت. اگه اینا نبود که من الآن هنوز افتاده بودم. خیلی انرژی ازم گرفت این هفته، اونم به طرز احمقانه ای. الآن اونقدر خسته ام که دیگه هیچی برام اهمیت نداره. منظورم از هیچی درواقع اینه که فردا نه واحد کوئیز دارم ولی هیچی نخوندم هنوز. اونقدر خسته ام که تو این دو روزه تقریبا همش خواب بودم. حوصله ام سر رفته حسابی. تازه خاصیت وحشتناک عصر جمعه که دیگه جای خودشو داره. خیلی وحشتناکه اگه این ترمم مثل ترم پیش گند بزنم. ترم پیش واقعا فکرم مشغول بود. ولی این ترم چی؟ البته این ترمم کلی مشکل برام پیش اومده ولی الآن خیلی فکرم آزاد تر از ترم پیش. کاش این وضعیت نبود. یه جورایی دارم له می شم تو این دوره انتقالی خیلی مهم. گاهی وقتا فکر می کنم کاش حداقل هفته پیش که گرانپایه صدام کرد دفترشو پرسید که مشکلم چیه بهش اعتماد کرده بودم و گفته نه اینکه عین احمقا بشینم جلوش، بگم هیچ مشکلی ندارم ولی نمی دونم چرا نمی تونم دیگه به کسی اعتماد کنم. مگه نه اینکه اعتماد من به بعضیا باعث شده که دیگران اعتمادشونو به من از دست بدن. در ثانی، هرچی بوده تموم شده، الآن تنها چیزی که مونده آینده هستش. اصلا اهمیتی نداره. بیخیالش. اصلا من که مشکلی نداشتم و ندارم و نخواهم داشت. مگه نه؟ چهارشنبه، 29 می 2002دیدین این مرتیکه ضیا چه جوری داغ می شه و راجب سیاست مملکت شیش ساعت می ره بالا منبر؟ آخ که چه قدر حرصم می گیره وقتی این الدنگ احمق از اون سر دنیا راجب غیرت حرف می زنه. آخه حمال یادت رفته چیکاره بودی؟ اگه یادت رفته من یادمه. همه اونایی که می خوای با پرت و پلاهات شیرشون کنی که برن هرکار تو می خوای بکنن یادشونه چی کاره بودی. چهارشنبه، 29 می 2002امشب یه شب شعر بود تو دانشکده ما و ضمنشم مراسم تجلیل از محمود دولت آبادی بود. اومد نصف کلیدر رو خوند. عجب حوصله ای داره که این همه دری وری سر هم می کنه. من یه موقعی تمام هدفم این بود که بتونم توصیفا رو حسابی کش بدم که متنم طولانی بشه ولی الآن اصلا حوصله این حرفارو ندارم. هرچی کوتاه تر، بهتر و تاثیر گذار تر. اینا رو که گفتم الآن بهاره میاد گیر می ده که هرچی باشه استاد چند سال بیشتر از تو تجربه داره. بابا حرفی نیست، تجربه داره، خوش بحالش. اولا که این زندگی مالی نیست که حالا کم و زیادش اهمیتی داشته باشه. بعدم اینکه اگه اون از یه چیزی خوشش میاد و همش اونو تجربه می کنه دلیل نمی شه که منم خوشم بیاد. نه، منم خوشم نیومد که اون بسیجیه اونجوری حرف زد امشب ولی خب هرکار می کنم نمی تونم با نوشته طولانی حال کنم. اونم نوشته ای که صد صفحه فقط توصیف سبیل یارو باشه. دست خودم که نیست، نمی تونم دیگه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:09 نوشت.چهارشنبه، 29 می 2002خیلی همینجوریش فشار خونم میزونه، اونوقت رفتم نیم لیتر آب زرشک خوردم نصفه شبی. تو تاکسی که میومدم خونه اصلا از شدت سرگیجه هیچی سرم نمی شد. شانس اوردم سالم رسیدم خونه. تازه آب زرشکاش ظاهرا خیلی مونده بود و یه کمی تخمیر شده بود چون هم گاز داشت هم اینکه بوی شراب می داد. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:08 نوشت.چهارشنبه، 29 می 2002از ماست که بر ماست چهارشنبه، 29 می 2002قرمزته [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 4:49 نوشت.دوشنبه، 27 می 2002فجیعا توصیه می شه که هر روز نیازمندی های روزنامه ایران رو از یه جایی گیر بیارین و طالع اون روزتون رو بخونین. من خیلی به این قضایا معتقد نیستم ولی این یکی بدجوری می زنه تو خال. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:25 نوشت.دوشنبه، 27 می 2002کسی اینجا نیست که کل آهنگای هایده رو داشته باشه؟ ترجیحا نوار کاست نباشه، دیجیتال باشه که بتونم سریعتر توشون دنبال یه آهنگ خاص بگردم. دیشب یه خوابی دیدم که توش یه نفر که خیلی برام مهمه داشت یه آهنگ هایده رو سوت می زد و می خوند. تو خواب برام آشنا بود و می دونستم که آهنگه مال هایده هستش فقط شعرشو حفظ نبودم و همینجوری که می خوند من احساس می کردم که اون آدم با خوندن اون شعر خیلی حرفا می خواد به من بزنه(هرچند امروز یه حرفی بهم زده که کلی منو تکون داده ولی بیشتر از این حرفا بود.) ولی وقتی بیدار شدم دیگه هیچی از اون شعر یادم نبود. امیدوارم بتونم پیداش کنم. فقط یه سری خاطره خیلی گنگ دارم ازش. دوشنبه، 27 می 2002به خاطر بعضی اعتمادای زیادم به آدما، اعتماد خیلیا رو به خودم از دست دادم. شاید برای گروه اول مهم نباشه که بهشون اعتماد بشه یا نه، ولی برای من اعتماد دوستام از همه چیز مهمتره. من اشتباهامو می دونم و مطمئنم که دیگه تکرارشون نمی کنم. ولی نمی دونم چیکار باید بکنم که اعتمادای از دست رفته رو دوباره بدست بیارم. من معذرت خواهیامو کردم، ولی نمی دونم که دوباره من همون دوست قدیمی می شم تو نظرشون یا نه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:22 نوشت.
| ||||