سهشنبه، 25 ژوئن 2002
این مامان مام واسه مشهد رفتن وقت گیر اورده ها.
حالا یه آیدین داریم که باید آشپزی کنه، ظرف بشوره، خرید کنه، خونه رو مرتب نگه داره و ……
یه آیدین داریم که صبح که از خواب پا می شه می گه آخ جون دیگه کسی نیست به کبدم گیر بده هر روز صبحونه تخم مرغ می خورم، دیگه هیچ کس خونه نیست می تونم با خیال راحت هر آهنگی می خوام با صدای بلند گوش کنم،….
یه آیدینم داریم که چار روز دیگه امتحان پایان ترم الکترو مغناطیس داره و هنوزم درسشو شروع نکرده….
یه آیدین داریم که……
حالا شما بگین من کدوم این آیدینا باشم؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:43 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 25 ژوئن 2002
اااااااااااااه. زنیکه عقده ای احمق با این سوال دادنش شورشو در اورده. به خدا اگه یه روز از عمرم مونده باشه حالشو می گیرم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:42 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 25 ژوئن 2002
نتیجه اون ماجرای استفاده از قضیه جمع آثار برای انسان رو یادم رفت براتون بگم که علمتون زیاد شه. به علت پیچیدگی زیاد انسان و دخالت پارامترای متعدد امکان شبیه سازیش به صورت یه سیستم خطی نیست. درست مثل سیستم آب و هوا.
حالا یه سوال دیگه برام پیش اومده: اگه اشتباه نکنم برای سیستم آب و هوا از شبکه عصبی استفاده می کنن، برای انسان هم می شه این کارو کرد؟ (البته فکر کنم خود الگوی شبکه عصبی، انسان باشه.)
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:41 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 23 ژوئن 2002
آن مدرس الکترونیک ماضی، آن استاد اعظم ریاضی، آن مادر فولاد زره، آن اشتباه گیرنده بند کفش با کرکره، آن تدریس کننده ریاضی به فارسی دری، شیخنا و مولانا مهنوش معتمدی آذری، نابغه ای بی نظیر بود و متخصص گیر بود و متنفر از بوی سیر.
در نسخ آمده که چوتن زاده شد دستان خود مشت کرده و در دهان خویش می نمود، جون سر این عمل از وی پرسیدند، فرمود: “می خوام تو این کیس از این کانتور برم.” و نیز نقل است که هنگام صرف غذا هماره دانه های برنج را می شمرد که “می خوام مانده اشو حساب کنم” که البته چون سایر نوابغ از شمارش صحیح نیز عاجز بود.
آورده اند که چون برای ادامه تحصیل به ممالک فخیمه بریتانیای کبیر عازم گشته بود، در آنجا انتشاراتی به نام پنگوئن را که کتب ضاله به چاپ می رسانید دچار حریق کرد که ملکه معظم را این فعل خوش نیامد و وی از آن بلاد اخراج شد. پس در بازگشت به ایران به پاس این عمل متهورانه، صاحب مدرک کارشناسی ارشد شده و مشغول تدریس ندانسته های خویش به سایرین.
و نیز آورده اند که از شدت ندانستن شورش را درآورده بود و در گیجی و منگی سرآمد معاصران خویش بود.
چون هنگام وفاتش رسید، حتی ملک الموت نیز تمایلی به نزدیک شدن به وی نشان نداد و این گونه است که وی همچنان مشغول زندگی می باشد. خداش بمیراند.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:45 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 23 ژوئن 2002
حمید خان این همه ماشین خوندی، حالا بگو ببینم ترمز کدومه؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:26 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 23 ژوئن 2002
حالا فهمیدین برای چی الکترونیکم اینجوری شد؟ برای اینکه تمام مدت داشتم با این قالب جدید ور می رفتم، اصلش مال خود بلاگره، بیشتر کاری که کردم این بود که فارسی خورش کردم، ولی همش داشتم باهاش بازی می کردم که چیز یاد بگیرم. می شه یه حورایی بهم گفت اچ تی ام ال نویس تجربی، مثل دندونساز تجربی.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 5:24 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 22 ژوئن 2002
عجب گیری افتادیما، این کره ای های ذلیل مرده همینجوری دارن می رن بالا. خاک برسرشون کنن با اون چشای چپشون. ولی بالاخره گذر پوست به دباغخونه افتاد. آلمان جونم پدر این گور مگوریا رو در میاره ایشالا.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:47 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 22 ژوئن 2002
راستی شماها فهمیدین امروز صبح زلزله اومده تو تهران؟ ما که نفهمیدیم. احتمالا پیش لرزه های امتحان همچین ما رو لرزونده که دویست نفر آدم که تو حیاط دانشکده بودیم هیچ کدوم نفهمیده یه خبرائیه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:45 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 22 ژوئن 2002
بابا ماشالا به این خواص. انگار همه الکترونیک افتادنی هستن. این از حمید، این از سمن، البته اینا بیشتر حرفشو می زنن، مخصوصا اون سمن خرخون، ولی من که فجیعا می افتم. فقط امیدوارم اونقدر گند نباشه که مشروطم کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:20 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 22 ژوئن 2002
عجب وضعیتی بودا. به قول حمید جلو چشم خودم می افتم. البته به قول خود بشر همونقدر که خوندین از خودتون انتظار داشته باشین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:17 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 22 ژوئن 2002
الآن ساعت یه ربع به هفته، ساعت هشت امتحان دارم. اگه هفت و ربع اونجا نباشم حمید کله امو می کنه. من دارم می رم. برام دعا کنین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 2:51 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 21 ژوئن 2002
یادش به خیر موقع میان ترم الکترونیک هیچی بلد نبودم، بعد که دم امتحان خوندم همش می گفتم عجب چیز آسونیه ها. بعدا امتحان دادیم و من اعتقاد داشتم که خیلی هم خوب دادم. تا اینکه نمره ها اومد و معلوم شد من با اون همه ادعا از بیست نمره گرفتم هفت. حالا که موقع پایان ترمش شده بازم تو ترم هیچی بلد نبودم، الآن که می خونم همش پیش خودم می گم عجب چیز آسونیه ها!!!
فکر می کنین فردا یه بلایی مثل میان ترم سرم بیاد؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:14 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 21 ژوئن 2002
اگه نظر کارشناسی منو بخواین، من که می گم اینگیلیس پول گرفته بود.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:13 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 21 ژوئن 2002
هیچ خوشم نیومد. کی به این اوون جزغلی، دماغو گفته گل بزنه؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:34 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 21 ژوئن 2002
آقا من به طور طبیعی ساعت سه صبح خوابم، مثل بعضیا نیستم که ساعت خوابمم چپلکی باشه. حتی اگه فرداش امتحان پایان ترم الکترونیک داشته باشم و دو تا فوتبالم بخوام ببینم. منظورم اینه که آقا یا خانوم محترمی که اون ساعت تلفن بنده رو می گیری و بعد قطع می کنی، مطمئن باش بعد از تلفنت بازم گرفتم خوابیدم، بیکار که نیستم بشینم درس بخونم. البته یه کار مفید هم قبل از خواب کردم، اونم این بود که دوشاخه تلفن رو از پریز کشیدم و بعدش با خیال راحت خوابم برد.
حالا همه اینا یه طرف، مامانم نصفه شبی اومده می گه :”با کسی قرار داشتی؟”.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:32 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 20 ژوئن 2002
بابا وبلاگستان داره خواصستان می شه. این دفعه رئیس کل پانوراما اومده. خوش اومدی این هوا!!!
به دلیل حفظ حریم خصوصی افراد فعلا تا دریافت اجازه لازم از لینک دادن بهش معذوریم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:37 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 20 ژوئن 2002
هه هه، عمرا!!!! به همین خیال باش. فکر کنم آخرش تو پاس کنی ولی من بیفتم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:36 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 20 ژوئن 2002
ان القرائت الالکترونیک من الجزوه الغپی شده، فهو کمثل الاکل الکباب مع النی او شرب الما مع الچنغال.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:14 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 20 ژوئن 2002
می گما!! تو شریف که دوربین مخفی پیدا کردن، نکنه یه وقت تو دانشگاه مام دوربین مخفی گذاشتن که اینقدر کاری به کارمون ندارن؟ بخصوص که اگه تو آمفی تئاتر ما دوربین کار گذاشته باشن، تقریبا ماهی یه بار به پرونده ما هفت- هشت نفر صد صفحه اضافه می شه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:47 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 20 ژوئن 2002
فرض کنین یه آدمی باشه که از اول ترم هیچی از الکترونیک یاد نگرفته باشه، هیچ تکلیفی هم تجویل نداده باشه، کوئیزها رو هم حسابی افتضاح داده باشه،از بیست نمره میان ترم هم هفت گرفته باشه، کلی هم غیبت داشته باشه، جلو استاد مربوطه هم حسابی تابلو باشه، هفته قبل از امتحان تازه جزوه کپی شده گیر اورده باشه، پس فردا هم امتحان پایان ترم داشته باشه. امروز صبحم تازه ساعت ده از خواب بیدار شده باشه و مراسم صبحانه خورونش تا یازده طول کشیده باشه. بعد هم که الآن باشه اومده باشه، آنلاین شده باشه.
به نظر شما امیدی هست که الکترونیکش پاس بشه؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:00 نوشت.
.............................................................................................