جمعه، 28 ژوئن 2002
راستی یه سوال: چرا اسم این آشغال حال بهم زنی رو که روی صورت ما در میاد گذاشتن محاسن؟ چه حسنی داره که ما نمی دونیم؟ فقط به درد ظاهرسازا می خوره، که باهاش معایبشونو بپوشونن.
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:جمعه، 28 ژوئن 2002راستی یه سوال: چرا اسم این آشغال حال بهم زنی رو که روی صورت ما در میاد گذاشتن محاسن؟ چه حسنی داره که ما نمی دونیم؟ فقط به درد ظاهرسازا می خوره، که باهاش معایبشونو بپوشونن. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.جمعه، 28 ژوئن 2002آ آ آ. حمید جان ببخشید، این یکی رو بدجوری باهات مخالفم. دنیا زشته؟ زشت بودن تو ذاتشه؟ نه! خدایی که کمال مطلقه وقتی چیزی آفریده، از کمال خودش بهش داده، ممکنه مطلق نباشه (که نیست) ولی کامله، ولی زیباست. اون جاهایی که ما زشت می بینیم هم زیباست، فقط چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید. این دیگه خیلی کلیشه ایه ولی واقعیته: سعی کن همیشه نیمه پر لیوان ببینی. ممکنه حتی نیمه نباشه، یه درصد باشه ولی مهم اینه که ما بتونیم اون یه درصد رو ببینیم. دنیا زیباست و عشق هم بخشی از اون زیباییه، نه یک بهانه. به شرطی که واقعا عشق باشه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:07 نوشت.پنجشنبه، 27 ژوئن 2002آقا من اون تبلیغ بالای صفحه رو سرخود برداشتم. اگه کردیت کارد داشتم پولشو بهشون می دادم ولی حالا اینجوری کردم. اگه یه وقت خدای نکرده گیر دادن که می ذارم سر جاش. وگرنه بیخیال تبلیغ. راست می گن ایرانی جماعت باید زور بالا سرش باشه. راستش منم چون دیدم کسی هنوز به احسان چیزی نگفته جرات کردم این کارو بکنم. طریقه این عمل خائنانه رو هم اینجا توضیح نمی دم چون اگه قرار باشه همه اون تبلیغو وردارن که بلاگر ورشکست می شه و ما آلاخون والاخون. ولی اگه یه ذره حواستونو جمع کنین با خوندن source این صفحه باید بفهمین چی به چیه. همونطور که خودم دفعه اول یاد گرفتمش. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:43 نوشت.پنجشنبه، 27 ژوئن 2002من از همون اولشم گفته بودم که فینال مال آلمان و برزیله، هر دوشونم دوست دارم. هر کدومم قهرمان بشه خوشحال می شم. ولی به خاطر پیشوا هم که شده اگه آلمان قهرمان بشه (که احتمالشم کمتره) خوشحال تر می شم. بعدم حالا که قراره همه دعاهای من مستجاب بشه، دعا می کنم رونالدینهو یه گل بزنه که بهاره هم این وسط خوشحال بشه. ولی با عرض معذرت از سمن خانوم که احتمالا یه پیتزا باید بدن اونجوری. حمیدم که فکر کنم طرف برزیل باشه. از بقیه خبر ندارم. آها مهدی رو هم می دونم که برزیلیه. البته من و مهدی نداریم که، خودم تا حالا صد دفعه سر کلاس متون اسلامی جاش حاضر زدم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:53 نوشت.پنجشنبه، 27 ژوئن 2002بابا حمید خان بیخیال، این که عیب نداره. بد اونه که تو کوچه خلوت با عرض شیش متر اونقدر دنده عقب بری که محکم بکوبی به دیوار. تازه برو خدا رو شکر کن، چون بابای من تو عمرش تصادف نکرده محاله بیاد منو دلداری بده. هیچم چاق نشدی، اون وزن لباسات بوده. ریشم که گذاشتی صورتت خیلی لاغر به نظر میاد. یه کم به خودت برس عزیز من. ببین من دیروز خواستم یه کم به خودم برسم، خواستم موهای پشت سرمو کوتاه کنم زدم یه تیکه اشو گر کردم. بعدشم خواستم یه کم ریشامو بیارم پایین که زدم دوطرفشو نامیزون کردم حالا هر کار می کنم درست نمی شه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:52 نوشت.پنجشنبه، 27 ژوئن 2002الآن تو این گفتگوی پزشکی کانال شیش بحثشون راجب روان درمانی تحلیلی بود. عجب چیز جالبی بود. کارشون اینه که رو ناخود آگاه آدم کار می کنن و مشکلاتی رو که از ناخودآگاه به وجود میاد سعی می کنن درمان کنن. پنجشنبه، 27 ژوئن 2002انسان چهار بعدی آفریده شده و مسوول رفتار خودش تو هر چهار تا بعده، ولی فقط تو سه بعد قدرت مانور داره. یعنی بابت چیزی که اختیارشو نداره باید جواب پس بده؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:26 نوشت.پنجشنبه، 27 ژوئن 2002آیدین! خسته شدی؟ یک صدمشم نگذشته، به همین زودی بریدی؟ به همین زودی شونه هات خم شد؟ هیچ فکر کردی آدمی که اول راه به نفس نفس بیفته تا آخر راه می خواد چه خاکی تو سرش بریزه؟ ها؟ پاشو، دستتو بده من و بلند شو، پشت سرتو نگاه نکن، راه بیفت برو جلو، آره منم می دونم که می تونستی با نفس بیشتر از این راه بری، ولی حالا که نشده. می خوای چی کار کنی؟ می خوای همینجوری بشینی این گوشه و غصه اشو بخوری؟ شرایطتو قبول کن و با همون شرایط راه برو، اگه قرار بود همه چی درست باشه که دیگه راه رفتن هنر نبود. عمه بزرگ منم می تونست این کارو بکنه. سهشنبه، 25 ژوئن 2002راستی کسی اینترنت نامحدود مجانی سراغ نداره؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:45 نوشت.سهشنبه، 25 ژوئن 2002این مامان مام واسه مشهد رفتن وقت گیر اورده ها. سهشنبه، 25 ژوئن 2002اااااااااااااه. زنیکه عقده ای احمق با این سوال دادنش شورشو در اورده. به خدا اگه یه روز از عمرم مونده باشه حالشو می گیرم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:42 نوشت.سهشنبه، 25 ژوئن 2002نتیجه اون ماجرای استفاده از قضیه جمع آثار برای انسان رو یادم رفت براتون بگم که علمتون زیاد شه. به علت پیچیدگی زیاد انسان و دخالت پارامترای متعدد امکان شبیه سازیش به صورت یه سیستم خطی نیست. درست مثل سیستم آب و هوا. یکشنبه، 23 ژوئن 2002آن مدرس الکترونیک ماضی، آن استاد اعظم ریاضی، آن مادر فولاد زره، آن اشتباه گیرنده بند کفش با کرکره، آن تدریس کننده ریاضی به فارسی دری، شیخنا و مولانا مهنوش معتمدی آذری، نابغه ای بی نظیر بود و متخصص گیر بود و متنفر از بوی سیر. یکشنبه، 23 ژوئن 2002حمید خان این همه ماشین خوندی، حالا بگو ببینم ترمز کدومه؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:26 نوشت.یکشنبه، 23 ژوئن 2002حالا فهمیدین برای چی الکترونیکم اینجوری شد؟ برای اینکه تمام مدت داشتم با این قالب جدید ور می رفتم، اصلش مال خود بلاگره، بیشتر کاری که کردم این بود که فارسی خورش کردم، ولی همش داشتم باهاش بازی می کردم که چیز یاد بگیرم. می شه یه حورایی بهم گفت اچ تی ام ال نویس تجربی، مثل دندونساز تجربی. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 5:24 نوشت.شنبه، 22 ژوئن 2002عجب گیری افتادیما، این کره ای های ذلیل مرده همینجوری دارن می رن بالا. خاک برسرشون کنن با اون چشای چپشون. ولی بالاخره گذر پوست به دباغخونه افتاد. آلمان جونم پدر این گور مگوریا رو در میاره ایشالا. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:47 نوشت.شنبه، 22 ژوئن 2002راستی شماها فهمیدین امروز صبح زلزله اومده تو تهران؟ ما که نفهمیدیم. احتمالا پیش لرزه های امتحان همچین ما رو لرزونده که دویست نفر آدم که تو حیاط دانشکده بودیم هیچ کدوم نفهمیده یه خبرائیه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:45 نوشت.شنبه، 22 ژوئن 2002بابا ماشالا به این خواص. انگار همه الکترونیک افتادنی هستن. این از حمید، این از سمن، البته اینا بیشتر حرفشو می زنن، مخصوصا اون سمن خرخون، ولی من که فجیعا می افتم. فقط امیدوارم اونقدر گند نباشه که مشروطم کنه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:20 نوشت.شنبه، 22 ژوئن 2002عجب وضعیتی بودا. به قول حمید جلو چشم خودم می افتم. البته به قول خود بشر همونقدر که خوندین از خودتون انتظار داشته باشین. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:17 نوشت.شنبه، 22 ژوئن 2002الآن ساعت یه ربع به هفته، ساعت هشت امتحان دارم. اگه هفت و ربع اونجا نباشم حمید کله امو می کنه. من دارم می رم. برام دعا کنین. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 2:51 نوشت.
| ||||