مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

جمعه، 28 ژوئن 2002     

راستی یه سوال: چرا اسم این آشغال حال بهم زنی رو که روی صورت ما در میاد گذاشتن محاسن؟ چه حسنی داره که ما نمی دونیم؟ فقط به درد ظاهرسازا می خوره، که باهاش معایبشونو بپوشونن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 28 ژوئن 2002     

آ آ آ. حمید جان ببخشید، این یکی رو بدجوری باهات مخالفم. دنیا زشته؟ زشت بودن تو ذاتشه؟ نه! خدایی که کمال مطلقه وقتی چیزی آفریده، از کمال خودش بهش داده، ممکنه مطلق نباشه (که نیست) ولی کامله، ولی زیباست. اون جاهایی که ما زشت می بینیم هم زیباست، فقط چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید. این دیگه خیلی کلیشه ایه ولی واقعیته: سعی کن همیشه نیمه پر لیوان ببینی. ممکنه حتی نیمه نباشه، یه درصد باشه ولی مهم اینه که ما بتونیم اون یه درصد رو ببینیم. دنیا زیباست و عشق هم بخشی از اون زیباییه، نه یک بهانه. به شرطی که واقعا عشق باشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:07 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 27 ژوئن 2002     

آقا من اون تبلیغ بالای صفحه رو سرخود برداشتم. اگه کردیت کارد داشتم پولشو بهشون می دادم ولی حالا اینجوری کردم. اگه یه وقت خدای نکرده گیر دادن که می ذارم سر جاش. وگرنه بیخیال تبلیغ. راست می گن ایرانی جماعت باید زور بالا سرش باشه. راستش منم چون دیدم کسی هنوز به احسان چیزی نگفته جرات کردم این کارو بکنم. طریقه این عمل خائنانه رو هم اینجا توضیح نمی دم چون اگه قرار باشه همه اون تبلیغو وردارن که بلاگر ورشکست می شه و ما آلاخون والاخون. ولی اگه یه ذره حواستونو جمع کنین با خوندن source این صفحه باید بفهمین چی به چیه. همونطور که خودم دفعه اول یاد گرفتمش.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:43 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 27 ژوئن 2002     

من از همون اولشم گفته بودم که فینال مال آلمان و برزیله، هر دوشونم دوست دارم. هر کدومم قهرمان بشه خوشحال می شم. ولی به خاطر پیشوا هم که شده اگه آلمان قهرمان بشه (که احتمالشم کمتره) خوشحال تر می شم. بعدم حالا که قراره همه دعاهای من مستجاب بشه، دعا می کنم رونالدینهو یه گل بزنه که بهاره هم این وسط خوشحال بشه. ولی با عرض معذرت از سمن خانوم که احتمالا یه پیتزا باید بدن اونجوری. حمیدم که فکر کنم طرف برزیل باشه. از بقیه خبر ندارم. آها مهدی رو هم می دونم که برزیلیه. البته من و مهدی نداریم که، خودم تا حالا صد دفعه سر کلاس متون اسلامی جاش حاضر زدم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:53 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 27 ژوئن 2002     

بابا حمید خان بیخیال، این که عیب نداره. بد اونه که تو کوچه خلوت با عرض شیش متر اونقدر دنده عقب بری که محکم بکوبی به دیوار. تازه برو خدا رو شکر کن، چون بابای من تو عمرش تصادف نکرده محاله بیاد منو دلداری بده. هیچم چاق نشدی، اون وزن لباسات بوده. ریشم که گذاشتی صورتت خیلی لاغر به نظر میاد. یه کم به خودت برس عزیز من. ببین من دیروز خواستم یه کم به خودم برسم، خواستم موهای پشت سرمو کوتاه کنم زدم یه تیکه اشو گر کردم. بعدشم خواستم یه کم ریشامو بیارم پایین که زدم دوطرفشو نامیزون کردم حالا هر کار می کنم درست نمی شه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:52 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 27 ژوئن 2002     

الآن تو این گفتگوی پزشکی کانال شیش بحثشون راجب روان درمانی تحلیلی بود. عجب چیز جالبی بود. کارشون اینه که رو ناخود آگاه آدم کار می کنن و مشکلاتی رو که از ناخودآگاه به وجود میاد سعی می کنن درمان کنن.
کسی کتاب خودآموز سراغ نداره واسش؟ همونطور که قبلا گفتم اگه برقی نمی شدم یا روانشناس می شدم، یا معمار، یا مکانیک، یا ژنتیک دون، یا پلیمرچی، یا ادیب. اصلا علامه می شدم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:27 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 27 ژوئن 2002     

انسان چهار بعدی آفریده شده و مسوول رفتار خودش تو هر چهار تا بعده، ولی فقط تو سه بعد قدرت مانور داره. یعنی بابت چیزی که اختیارشو نداره باید جواب پس بده؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:26 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 27 ژوئن 2002     

آیدین! خسته شدی؟ یک صدمشم نگذشته، به همین زودی بریدی؟ به همین زودی شونه هات خم شد؟ هیچ فکر کردی آدمی که اول راه به نفس نفس بیفته تا آخر راه می خواد چه خاکی تو سرش بریزه؟ ها؟ پاشو، دستتو بده من و بلند شو، پشت سرتو نگاه نکن، راه بیفت برو جلو، آره منم می دونم که می تونستی با نفس بیشتر از این راه بری، ولی حالا که نشده. می خوای چی کار کنی؟ می خوای همینجوری بشینی این گوشه و غصه اشو بخوری؟ شرایطتو قبول کن و با همون شرایط راه برو، اگه قرار بود همه چی درست باشه که دیگه راه رفتن هنر نبود. عمه بزرگ منم می تونست این کارو بکنه.
– ببخشینا ولی عمه بزرگتون شیش ماه پیش عمرشو داد به شما!
– اولا که شیش ماه نیست و پنج ماهه. بعدم، باز تو نمک ریختی؟ بیمزه! وقتی دوتا مهندس دارن با هم حرف می زنن یه عمله نمی پره وسط!!
پاشو، جلوتو نگاه کن و راه بیفت، به راهی فکر کن که هنوز جلوته و باید بری. اون چیزی که تا حالا اومدی رو دیگه فکرشو نکن، خوب یا بد، تند یا کند، مطمئن یا با زمین خوردن، هر جور بوده تموم شده، دیگه دست تو نیست که بخوای عوضش کنی، این فکرا فقط وقتتو می گیره. ولی عوضش از این به بعدش دست خودته، سعی کن اونجوری که درسته، که می دونم خودت می تونی تشخیصش بدی، ادامه بده. مهم اینه که بخوای، همیشه تصمیم مهم ترین چیزه، ولی یادت نره که یه تصمیم واقعی همیشه باید عملی بشه، اگه بهش عمل نکنی دیگه نمی شه اسمشو تصمیم گذاشت. نشستی اینجا و می گی “همه حرفایی که راجب آخر راه زدی دروغه” آخه عزیز من اینجا آخرش نیست. من اینو چه جوری تو اون کله تو فرو کنم؟ مطمئن باش که آخرش همونقدر خوبه که گفتم، اگه تو هر نقطه ای دیدی ازش ناراضی هستی معنیش اینه که اونجا آخرش نیست. اینم یادت باشه که من دارم پا به پات میام، فقط کافیه منو بخوای که بهت کمک کنم، پاشو دیگه، استراحتتو کردی. حالا وقت راه افتادنه. دستتو بده بینم – می دونی؟ اگه قراره ببرم، ترجیح می دم الآن باشه تا اینکه یه سال دیگه.
– پاشو جمع کن کاسه کوزه تو مرتیکه، هی هیچی بهش نمی گم، پررو می شه. هی می گه ببرم، ببرم. اصلا کی گفته قراره ببری؟ اگه اینقدر ضعیف بودی از اول نباید شروع می کردی، خجالت بکش. بالا خره راه میفتی یا نه؟
– تو برو من پا می شم دنبالت میام.
– بیخود! خیال کردی من خرم؟ یا همین الآن پاشو راه بیفت، یا برگرد، خیلی زود می رسی سر جای اولت، ولی فکرکن ببین می تونی این خفتو تحمل کنی یا نه. اونجا یه مشت علاف وایستادن که خودشون هیچ حرکتی نمی کنن ولی هر کی رو که برگرده مسخره می کنن، می تونی تحملشون کنی؟ تو فرقت با اونا اینه که فهمیدی باید راه افتاد، اونوقت می خوای برگردی و عین اونا بشی؟
– نه! کمکم کن بلند شم، باهات میام. کل میندازی؟ هر کی زودتر رسید.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:25 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 25 ژوئن 2002     

راستی کسی اینترنت نامحدود مجانی سراغ نداره؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:45 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 25 ژوئن 2002     

این مامان مام واسه مشهد رفتن وقت گیر اورده ها.
حالا یه آیدین داریم که باید آشپزی کنه، ظرف بشوره، خرید کنه، خونه رو مرتب نگه داره و ……
یه آیدین داریم که صبح که از خواب پا می شه می گه آخ جون دیگه کسی نیست به کبدم گیر بده هر روز صبحونه تخم مرغ می خورم، دیگه هیچ کس خونه نیست می تونم با خیال راحت هر آهنگی می خوام با صدای بلند گوش کنم،….
یه آیدینم داریم که چار روز دیگه امتحان پایان ترم الکترو مغناطیس داره و هنوزم درسشو شروع نکرده….
یه آیدین داریم که……
حالا شما بگین من کدوم این آیدینا باشم؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:43 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 25 ژوئن 2002     

اااااااااااااه. زنیکه عقده ای احمق با این سوال دادنش شورشو در اورده. به خدا اگه یه روز از عمرم مونده باشه حالشو می گیرم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:42 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 25 ژوئن 2002     

نتیجه اون ماجرای استفاده از قضیه جمع آثار برای انسان رو یادم رفت براتون بگم که علمتون زیاد شه. به علت پیچیدگی زیاد انسان و دخالت پارامترای متعدد امکان شبیه سازیش به صورت یه سیستم خطی نیست. درست مثل سیستم آب و هوا.
حالا یه سوال دیگه برام پیش اومده: اگه اشتباه نکنم برای سیستم آب و هوا از شبکه عصبی استفاده می کنن، برای انسان هم می شه این کارو کرد؟ (البته فکر کنم خود الگوی شبکه عصبی، انسان باشه.)

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:41 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 23 ژوئن 2002     

آن مدرس الکترونیک ماضی، آن استاد اعظم ریاضی، آن مادر فولاد زره، آن اشتباه گیرنده بند کفش با کرکره، آن تدریس کننده ریاضی به فارسی دری، شیخنا و مولانا مهنوش معتمدی آذری، نابغه ای بی نظیر بود و متخصص گیر بود و متنفر از بوی سیر.
در نسخ آمده که چوتن زاده شد دستان خود مشت کرده و در دهان خویش می نمود، جون سر این عمل از وی پرسیدند، فرمود: “می خوام تو این کیس از این کانتور برم.” و نیز نقل است که هنگام صرف غذا هماره دانه های برنج را می شمرد که “می خوام مانده اشو حساب کنم” که البته چون سایر نوابغ از شمارش صحیح نیز عاجز بود.
آورده اند که چون برای ادامه تحصیل به ممالک فخیمه بریتانیای کبیر عازم گشته بود، در آنجا انتشاراتی به نام پنگوئن را که کتب ضاله به چاپ می رسانید دچار حریق کرد که ملکه معظم را این فعل خوش نیامد و وی از آن بلاد اخراج شد. پس در بازگشت به ایران به پاس این عمل متهورانه، صاحب مدرک کارشناسی ارشد شده و مشغول تدریس ندانسته های خویش به سایرین.
و نیز آورده اند که از شدت ندانستن شورش را درآورده بود و در گیجی و منگی سرآمد معاصران خویش بود.
چون هنگام وفاتش رسید، حتی ملک الموت نیز تمایلی به نزدیک شدن به وی نشان نداد و این گونه است که وی همچنان مشغول زندگی می باشد. خداش بمیراند.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:45 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 23 ژوئن 2002     

حمید خان این همه ماشین خوندی، حالا بگو ببینم ترمز کدومه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:26 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 23 ژوئن 2002     

حالا فهمیدین برای چی الکترونیکم اینجوری شد؟ برای اینکه تمام مدت داشتم با این قالب جدید ور می رفتم، اصلش مال خود بلاگره، بیشتر کاری که کردم این بود که فارسی خورش کردم، ولی همش داشتم باهاش بازی می کردم که چیز یاد بگیرم. می شه یه حورایی بهم گفت اچ تی ام ال نویس تجربی، مثل دندونساز تجربی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 5:24 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 22 ژوئن 2002     

عجب گیری افتادیما، این کره ای های ذلیل مرده همینجوری دارن می رن بالا. خاک برسرشون کنن با اون چشای چپشون. ولی بالاخره گذر پوست به دباغخونه افتاد. آلمان جونم پدر این گور مگوریا رو در میاره ایشالا.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:47 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 22 ژوئن 2002     

راستی شماها فهمیدین امروز صبح زلزله اومده تو تهران؟ ما که نفهمیدیم. احتمالا پیش لرزه های امتحان همچین ما رو لرزونده که دویست نفر آدم که تو حیاط دانشکده بودیم هیچ کدوم نفهمیده یه خبرائیه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:45 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 22 ژوئن 2002     

بابا ماشالا به این خواص. انگار همه الکترونیک افتادنی هستن. این از حمید، این از سمن، البته اینا بیشتر حرفشو می زنن، مخصوصا اون سمن خرخون، ولی من که فجیعا می افتم. فقط امیدوارم اونقدر گند نباشه که مشروطم کنه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:20 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 22 ژوئن 2002     

عجب وضعیتی بودا. به قول حمید جلو چشم خودم می افتم. البته به قول خود بشر همونقدر که خوندین از خودتون انتظار داشته باشین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:17 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 22 ژوئن 2002     

الآن ساعت یه ربع به هفته، ساعت هشت امتحان دارم. اگه هفت و ربع اونجا نباشم حمید کله امو می کنه. من دارم می رم. برام دعا کنین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 2:51 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002