مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

سه‌شنبه، 22 آوریل 2003     

Tonight I won’t be alone
but you know that don’t mean I’m not lonely…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:05 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 21 آوریل 2003     

لعنت بر پدر و مادر کسی که مطالب این وبلاگ را بدون اجازه و بدون ذکر منبع، تو هر خراب شده ای که می خواد باشه، نقل کنه.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:31 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 21 آوریل 2003     

وقتی من مدل مو یا ریشم رو عوض می کنم، مطمئنا جهان بینی من هیچ تغییری نمی کنه. حتی تو مادی ترین معنی، اون چیزایی که می بینم هم عوض نمی شه، چون هیچ کدوم این دوتا واسطه بینایی نیست. ولی دید جهان نسبت به من عوض می شه. مگه نه اینکه همه اول قیافه آدمو می بینن، بعد شخصیتشو؟

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:25 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 21 آوریل 2003     

You know the day destroys the night
night divides the day
tried to run, tried to hide
break on through to the other side
break on through to the other side
break on through to the other side…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:24 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 21 آوریل 2003     

یک خط وبلاگ نوشتن، انسان رو از هفتاد سال خدمت به اجتماع باز می داره!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:23 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 20 آوریل 2003     

بدینوسیله، از همین تریبون مخالفت رسمی خودم رو با موجودی به نام Smith chart اعلام می دارم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:22 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 20 آوریل 2003     

به اعتقاد آگاهان: “حالا ماه شدم!!!”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:19 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 20 آوریل 2003     

This is the end, beautiful friend
This is the end, my only friend
The end of our elaborate plans
The end of everything that stands
The end
No safety or surprise
The end
I’ll never look into your eyes again…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:48 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 20 آوریل 2003     

یارو دو دفعه الکترومغناطیس گرفته بود، میانگین نمره هاش به ده نمی رسید، رفت از کتابخونه چنگ زبون اصلی گرفت!!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:47 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 20 آوریل 2003     

یه بلای خنده داری سر شلوارم اومده. به قول پیمان سرطان شلوار گرفتم، یا شایدم رسطان ولشار!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:46 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 19 آوریل 2003     

time to live,
time lie,
time to laugh,
time to die….

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:11 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 19 آوریل 2003     

وااای خدایا! دقیقا از تیر ماه سال هشتاد تاحالا تمام تیکه ها جلوی روم بوده و من نمی فهمیدم. حتی فکرشم نمی کردم. کامل شد. این پازلم کامل شد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:10 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 18 آوریل 2003     

بالاخره کفاره گناهان سال هشتاد و یک رو پرداخت کردم. نیم ساعت مکالمه تلفنی با سید جواد!!!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:43 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 18 آوریل 2003     

به هر کسی که بتونه روی کره زمین، چیزی کثیف تر از مانیتور و کی بورد اینجانب پیدا کنه، جایزه می دم.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:29 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 17 آوریل 2003     

شاهزاده مدتها دنبال صاحب کفش می گشت. تا اینکه سیندرلا رو پیدا کرد. ولی همینکه کفشو پاش کرد، سیندرلا تبدیل به غورباقه شد، بعد شاهزاده اونو بوسید و خودش تبدیل به یه وزغ چاق شد، بعد دوتایی باهم رفتن تو جنگل تا اینکه رسیدن پای یه برج بلند، بعد راپونزل موهاشو انداخت پایین ولی اونا کاری به اون نداشتن و با اتکا به چسبناکی پاهاشون از برج بالا رفتن. تا این که گرگه رسید و برج رو با خونه خوک سوم اشتباه گرفت و سعی کرد خرابش کنه ولی غورباقه ها با کمک راپونزل گرگ رو کشتن شنل قرمزی رو از تو شکمش بیرون کشیدن!!!!!!!!
داستان امروزمون نتیجه اخلاقی خاصی نداشت، ولی نتیجه منطقیش این بود که اگه آدم موقع میدان خوندن به سیندرلا فکر کنه، چیز دیگه ای از آب در نمیاد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:29 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 17 آوریل 2003     

“جنونواره” تموم شد. اون چیزی که می خواستم نشد، ولی اونقدرام ناراضی نیستم ازش. حالا می تونم با خیال راحت به کار و زندگیم برسم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:18 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 17 آوریل 2003     

The hotel bar hangover whiskey’s gone dry
The barkeeper’s wig’s crooked
And she’s giving me the eye
I might have said yeah
But I laughed so hard I think I died.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:14 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 16 آوریل 2003     

چقدر بارون میاد، خسته شدم. همونقدر که از برف خوشم میاد، بارون حالمو بد می کنه.
“چهار سال و یازده ماه و دو روز باران بارید. در این مدت دوره هایی هم بود که باران ریز می شد، آنوقت همه سراپا لباس می پوشیدند و با قیافه ای نقاهت زده به انتظار می ماندند تا پایان باران را جشن بگیرند، ولی دیری نگذشت که مردم عادت کردند این فواصل را مقدمه دوبرابر شدن باران تعبیر کنند. آسمان با طوفانهای نابود کننده باران فرو می ریخت و از سمت شمال، گردباد سقف خانه ها را از جا می کند و دیوارها را به زمین می ریخت و در کشتزارها آخرین درختان موز را از ریشه می کند.”، “آئورلیانوی دوم با اطمینان از اینکه نه فقط اورسولا، بلکه تمام اهالی ماکوندو منتظرند باران بند بیاید تا بمیرند، با صندوقهای خود به خانه برگشت.”

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:47 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 16 آوریل 2003     

از این به بعد قلم و کاغذ می برم با خودم تو حموم. همیشه وقتی اونجام یه مشت ایده توپ دارم برای نوشتن، ولی وقتی میام بیرون هیچکدومش یادم نمی مونه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:46 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 16 آوریل 2003     

وضعیت سال سوم دانشکده که سولو و رامین می گن، چیز جالبیه. دلیل خنده داری هم داره. ولی دلیلشو نمی گم چون از فردا باید منتظر تکذیبیه های صد و پنجاه نفر هفتاد و نهی باشم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:45 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002