مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003     

یه بار، دو بار، ده بار…

This is the strangest life that I’ve ever known.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:12 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003     

دِ لعنتی زنگ بزن دیگه. مردم از بس که این روزا گوشی رو به هوای شنیدن صدات برداشتم و با صدای پوریا روبرو شدم!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:11 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003     

زندگی صدای گیتار برقیه. باید اهلش باشی که بتونی ازش لذت ببری، وگرنه فقط روحت رو خراش می ده.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:10 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003     

دوست دارین پیش بینی بعدی رو بدونین؟
برای زمستونتون آذوقه جمع کنین. روزهای سخت تری هم از راه می رسن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:45 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003     

آدما گوشت قربونی نیستن. آدمن.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:44 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003     

زنگ زدم به بابابزرگم، با خنده می گه: “دیروز پام گیر کرد به فرش خوردم زمین. حالا فکر کنم انگشتام شکسته باشن. خواستم برم دکتر ماشین جوش اورد بیخیال شدم. هاها”!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:38 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 9 سپتامبر 2003     

آی آدمها که در ساحل نشسته
آفتاب می گیرید و تخمه می خورید
– شایدم کارهای دیگه می کنید که در این مکان فرهنگی قابل بازگویی نیست!-
همون نزدیکا استاد الکترونیک ما نشسته
داره ورقه های مارو صحیح می کنه
توروخدا نذارین بهش بد بگذره
وگرنه منو می اندازه!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:09 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 9 سپتامبر 2003     

تو نگاهایی که بین اون دوتا رد و بدل می شد یه چیزی بود که خیلی راحت می تونست منو دیوونه کنه. هویج بودن سخته.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:50 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 9 سپتامبر 2003     

I’m just a poor boy, I need no sympathy
Because I’m easy come, easy go
A little high, little low
Anyway the wind blows, doesn’t really matter to me

If I’m not back again this time tomorrow
Carry on, carry on, as if nothing really matters

Beelzebub has a devil put aside for me,for me,for me

So you think you can stone me and spit in my eye
So you think you can love me and leave me to die…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:49 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 9 سپتامبر 2003     

اگه بفهمم این ندای درونی که بهم می گفت ماست داغ چیز خوشمزه ایه، از کجا میومد، خفه اش می کنم. نه تنها خوشمزه نیست، خیلی هم مزخرفه. اووووووق.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:48 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 9 سپتامبر 2003     

آدم خونه خالی دم دستش باشه و بشینه کارتون نگاه کنه. یا مغزش معیوبه، یا با آقای دارابی زیاد گشته!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:42 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 9 سپتامبر 2003     

فرض کن زانوت خیلی بیخود و بیجهت چهار سالی درد بکنه و ترق ترق صدا بده. تو عکسا هم هیچی دیده نشه. دکترم بگه من هیچی نمی بینم، فقط رعایت کن. این رعایت هم شامل این باشه که دویدن زیاد خیلی بده، پله خیلی بده، بالا رفتن خوبه ولی پایین اومدن خوب نیست. بعد تو می ری تو دانشکده دو طبقه پله رو دوتا یکی می دوی پایین! نتیجه اش اینه که موقع دویدن زانوت یه جوری که حامد فتوکپی هم بشنوه می گه: شترق!! بعدشم یه دو سه ساعتی مجبور می شی مثل معلول ها راه بری. ولی مساله اینه که لذات دست دوم زندگی، برای من اول از همه دنبال گربه ها دویدنه، دوم هم دویدن موقع پایین رفتن از پله یا کوه!!!
یادم باشه لذات دست اول رو بعدا بگم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:41 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 9 سپتامبر 2003     

صبح ماشینو که از پارکینگ در اوردم یکی از همسایه ها هم رسید و خواست ماشینشو بزنه بیرون. منم صبر کردم که بیاد بیرون و در رو ببندم. گفت خودم می بندم. منم تعارف کردم که ببندم. یهو از ماشینش پیاده شده و با داد و بیداد می گه : آقای عزیز! می گم خودم می بندم دیگه! برو!!! خوبی به این مردم نیومده. اصلا اینا یه چیزیشون می شه، اونوقت همه می گن چرا تو و بابات روزی سه وعده با اینا دعوا می کنین!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:40 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 9 سپتامبر 2003     

یوهو تولد قلابیم مبارک!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:47 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 9 سپتامبر 2003     

دیشب تو خواب یه مدولاسیون بینظیر اختراع کردم که هم سیگنال به نویزش زیاد بود، هم پهنای باند کم اشغال می کرد، هم می شد با یه تکنیکایی صدتا سیگنال رو مدوله کرد و همه رو با هم تو یه فرکانس فرستاد (یادمه که تکنیکش TDMA نبود!). فقط یه مشکل کوچولو داشت. دیگه هیچ جوری نمی شد سیگنال رو دمدوله کنیم!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:46 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 8 سپتامبر 2003     

همسایه هه با زنش مدتها قهر بودن. زنش گذاشته بود رفته بود خونه باباش. مامان آقاهه نذر کرده بود که اگه اینا آشتی کنن، دسته جمعی یه سفر برن مشهد. زد و آشتی کردن. داشتن می رفتن مشهد، تو جاده تصادف کردن. زنش الآن سه ماهه که تو کما افتاده گوشه بیمارستان. امروز می گفت حالش خوب نیست. آهای امام رضا! همینو می خواستی؟!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:45 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 8 سپتامبر 2003     

گاهی هم دوتا خط موازی…

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:43 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 8 سپتامبر 2003     

عجب چیزی بود. کلی داشت وسوسه ام می کرد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:42 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 8 سپتامبر 2003     

اگه به حرفای امروز صاحب دقیق بشی می بینی که کلی معنی داشته. منظورش این بود که نه تنها بیخیال تو نمی شم، پدرتم در میارم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:40 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 8 سپتامبر 2003     

انگار یه خط تو source این max+plus احمق نوشتن، به این شکل:

if programmer=tgeik then
error;
end if;

من که سر در نمیارم. یا چار تا استاد دانشگاه که هرکدوم یه کتاب گنده نوشته، هر چهار تاشون اشتباه می کنن، یا مشکل از همون یه خطه!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 4:30 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002