یکشنبه، 14 سپتامبر 2003
آیدین کبیر با بیست و خورده ای سال سابقه درخشان در زمینه زندگی، در خدمت شماست.
هدف ما جلب رضایت شماست.
|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:یکشنبه، 14 سپتامبر 2003آیدین کبیر با بیست و خورده ای سال سابقه درخشان در زمینه زندگی، در خدمت شماست. یکشنبه، 14 سپتامبر 2003خب الآن روز دوم آزمایشه. دیگه کم کم داره تحملش سخت می شه. ولی هنوز می تونم. یکشنبه، 14 سپتامبر 2003منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن شنبه، 13 سپتامبر 2003یادته یه بار صحبت اسفند شد؟ گفتم از بوش بدم میاد. گفتی تورو یاد عاشورا می اندازه؟ اون موقع هیچ حسی نسبت به این موضوع نداشتم. شاید حتی تو دلم از این ارتباط خندیدم. تازگی منم وقتی بوی اسفند میاد، یاد عاشورا می افتم. بعدشم ناخودآگاه یاد تو می افتم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:58 نوشت.شنبه، 13 سپتامبر 2003فرض کن دیشب تا ساعت سه بیدار مونده باشی. صبح زود بیدار شده باشی. تا عصر کلی خسته بشی. بعدشم دندونت درد بکنه و ساعت سه و نیم یه دونه کدئینه بخوری و بالاخره ساعت چهار و نیم بتونی دراز بکشی. حالا ساعت پنج یه نفر زنگ می زنه و وقتی بهش می گی خواب بودم، هرهر می خنده و حدود یه ربع پرت و پلا برات تعریف می کنه، اونم در شرایطی که سرتو گذاشتی روی میز و چشماتو بستی. آخه من به این آدم چی بگم؟ [4 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:43 نوشت.جمعه، 12 سپتامبر 2003به اعتقاد ناظران، دستم درد نکنه با این ضبط تعمیر کردنم. خودم هم همین عقیده رو دارم. فقط نمی دونم چرا ضبطش دیگه استریو نیست. فقط یه باندش کار می کنه!!! پنجشنبه، 11 سپتامبر 2003فقط می دونم که الآن وقتش نیست. فقط وقتی می میرم که خیالم راحت باشه که مثل یه مرد مردم. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:52 نوشت.پنجشنبه، 11 سپتامبر 2003حمید جون دستت درد نکنه. ایشالا خیلی سالگی! من که هنوز از شرمندگی دارم عرق می ریزم، آیدین به این یولی نوبره والا! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:13 نوشت.چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003انگار زمستون خیلی زودتر از این حرفا رسید… [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:42 نوشت.چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003یه بار، دو بار، ده بار… This is the strangest life that I’ve ever known. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:12 نوشت.چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003دِ لعنتی زنگ بزن دیگه. مردم از بس که این روزا گوشی رو به هوای شنیدن صدات برداشتم و با صدای پوریا روبرو شدم! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:11 نوشت.چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003زندگی صدای گیتار برقیه. باید اهلش باشی که بتونی ازش لذت ببری، وگرنه فقط روحت رو خراش می ده. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:10 نوشت.چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003دوست دارین پیش بینی بعدی رو بدونین؟ چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003آدما گوشت قربونی نیستن. آدمن. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:44 نوشت.چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003زنگ زدم به بابابزرگم، با خنده می گه: “دیروز پام گیر کرد به فرش خوردم زمین. حالا فکر کنم انگشتام شکسته باشن. خواستم برم دکتر ماشین جوش اورد بیخیال شدم. هاها”!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:38 نوشت.سهشنبه، 9 سپتامبر 2003آی آدمها که در ساحل نشسته سهشنبه، 9 سپتامبر 2003تو نگاهایی که بین اون دوتا رد و بدل می شد یه چیزی بود که خیلی راحت می تونست منو دیوونه کنه. هویج بودن سخته. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:50 نوشت.سهشنبه، 9 سپتامبر 2003I’m just a poor boy, I need no sympathy سهشنبه، 9 سپتامبر 2003اگه بفهمم این ندای درونی که بهم می گفت ماست داغ چیز خوشمزه ایه، از کجا میومد، خفه اش می کنم. نه تنها خوشمزه نیست، خیلی هم مزخرفه. اووووووق. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:48 نوشت.سهشنبه، 9 سپتامبر 2003آدم خونه خالی دم دستش باشه و بشینه کارتون نگاه کنه. یا مغزش معیوبه، یا با آقای دارابی زیاد گشته!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:42 نوشت.
| ||||