مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

یکشنبه، 14 سپتامبر 2003     

آیدین کبیر با بیست و خورده ای سال سابقه درخشان در زمینه زندگی، در خدمت شماست.
هدف ما جلب رضایت شماست.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:43 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 14 سپتامبر 2003     

خب الآن روز دوم آزمایشه. دیگه کم کم داره تحملش سخت می شه. ولی هنوز می تونم.
فقط به قول سمن: آخرش که چی؟ اینو دیگه نمی دونم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:41 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 14 سپتامبر 2003     

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:49 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 13 سپتامبر 2003     

یادته یه بار صحبت اسفند شد؟ گفتم از بوش بدم میاد. گفتی تورو یاد عاشورا می اندازه؟ اون موقع هیچ حسی نسبت به این موضوع نداشتم. شاید حتی تو دلم از این ارتباط خندیدم. تازگی منم وقتی بوی اسفند میاد، یاد عاشورا می افتم. بعدشم ناخودآگاه یاد تو می افتم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:58 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 13 سپتامبر 2003     

فرض کن دیشب تا ساعت سه بیدار مونده باشی. صبح زود بیدار شده باشی. تا عصر کلی خسته بشی. بعدشم دندونت درد بکنه و ساعت سه و نیم یه دونه کدئینه بخوری و بالاخره ساعت چهار و نیم بتونی دراز بکشی. حالا ساعت پنج یه نفر زنگ می زنه و وقتی بهش می گی خواب بودم، هرهر می خنده و حدود یه ربع پرت و پلا برات تعریف می کنه، اونم در شرایطی که سرتو گذاشتی روی میز و چشماتو بستی. آخه من به این آدم چی بگم؟

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:43 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 12 سپتامبر 2003     

به اعتقاد ناظران، دستم درد نکنه با این ضبط تعمیر کردنم. خودم هم همین عقیده رو دارم. فقط نمی دونم چرا ضبطش دیگه استریو نیست. فقط یه باندش کار می کنه!!!
البته یه نفرو می شناختم که ضبطو باز کرده بود، بعد زده بود یکی از برد هاشو شکسته بود. حدود یه هفته وقتش صرف این شد که برد رو با چسب دوقلو بچسبونه و دونه دونه مسیرهای قطع شده رو با سیم جایگزین کنه. باز شانس اوده بود که اون وقتا هنوز رسم نشده بود که چندلایه کار کنن.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:32 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 11 سپتامبر 2003     

فقط می دونم که الآن وقتش نیست. فقط وقتی می میرم که خیالم راحت باشه که مثل یه مرد مردم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:52 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 11 سپتامبر 2003     

حمید جون دستت درد نکنه. ایشالا خیلی سالگی! من که هنوز از شرمندگی دارم عرق می ریزم، آیدین به این یولی نوبره والا!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:13 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003     

انگار زمستون خیلی زودتر از این حرفا رسید…

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:42 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003     

یه بار، دو بار، ده بار…

This is the strangest life that I’ve ever known.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:12 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003     

دِ لعنتی زنگ بزن دیگه. مردم از بس که این روزا گوشی رو به هوای شنیدن صدات برداشتم و با صدای پوریا روبرو شدم!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:11 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003     

زندگی صدای گیتار برقیه. باید اهلش باشی که بتونی ازش لذت ببری، وگرنه فقط روحت رو خراش می ده.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:10 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003     

دوست دارین پیش بینی بعدی رو بدونین؟
برای زمستونتون آذوقه جمع کنین. روزهای سخت تری هم از راه می رسن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:45 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003     

آدما گوشت قربونی نیستن. آدمن.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:44 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003     

زنگ زدم به بابابزرگم، با خنده می گه: “دیروز پام گیر کرد به فرش خوردم زمین. حالا فکر کنم انگشتام شکسته باشن. خواستم برم دکتر ماشین جوش اورد بیخیال شدم. هاها”!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:38 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 9 سپتامبر 2003     

آی آدمها که در ساحل نشسته
آفتاب می گیرید و تخمه می خورید
– شایدم کارهای دیگه می کنید که در این مکان فرهنگی قابل بازگویی نیست!-
همون نزدیکا استاد الکترونیک ما نشسته
داره ورقه های مارو صحیح می کنه
توروخدا نذارین بهش بد بگذره
وگرنه منو می اندازه!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:09 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 9 سپتامبر 2003     

تو نگاهایی که بین اون دوتا رد و بدل می شد یه چیزی بود که خیلی راحت می تونست منو دیوونه کنه. هویج بودن سخته.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:50 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 9 سپتامبر 2003     

I’m just a poor boy, I need no sympathy
Because I’m easy come, easy go
A little high, little low
Anyway the wind blows, doesn’t really matter to me
…
If I’m not back again this time tomorrow
Carry on, carry on, as if nothing really matters
…
Beelzebub has a devil put aside for me,for me,for me
…
So you think you can stone me and spit in my eye
So you think you can love me and leave me to die…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:49 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 9 سپتامبر 2003     

اگه بفهمم این ندای درونی که بهم می گفت ماست داغ چیز خوشمزه ایه، از کجا میومد، خفه اش می کنم. نه تنها خوشمزه نیست، خیلی هم مزخرفه. اووووووق.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:48 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 9 سپتامبر 2003     

آدم خونه خالی دم دستش باشه و بشینه کارتون نگاه کنه. یا مغزش معیوبه، یا با آقای دارابی زیاد گشته!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:42 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002