یکشنبه، 21 سپتامبر 2003
دومین پیش بینی اشتباه تو دو سال. خیلی هم آمار بدی به حساب نمیاد.
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:57 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:یکشنبه، 21 سپتامبر 2003دومین پیش بینی اشتباه تو دو سال. خیلی هم آمار بدی به حساب نمیاد. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:57 نوشت.یکشنبه، 21 سپتامبر 2003I’ll be so alone without you یکشنبه، 21 سپتامبر 2003امروز یه لحظه به این فکر کردم که الآن ما تو موقعیتی هستیم که وقتی ما وارد دانشگاه شده بودیم، بچه های ورودی هفتاد و شیش بودن. بعد یادم افتاد که اون موقع اگه بهم می گفتن فلانی هفتاد و شیشیه، با خودم می گفتم “اوووووو اون که دیگه فسیل به حساب می شه!” [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:21 نوشت.یکشنبه، 21 سپتامبر 2003یه خواب آور تضمینی پیدا کردم که بهش می گن نکویی!!! تنها راهی که وجود داره که کمک می کنه که آدم سر کلاس خوابش نبره، اینه که با امید بساط بگو و بخند راه بندازی. که اونم نتیجه حتمیش افتادنه!!! (تو این متن از یه صنعت ادبی جدید هم اختراع کردم. اونم صنعت “که آرایی” بود. به این شکل که تو دوخط مطلب، شصت دفعه از “که” استفاده کردم!!!) [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:20 نوشت.یکشنبه، 21 سپتامبر 2003نمرات دوتا درس دیجیتال این ترم، بار دیگر مشت محکمی بود بر دهان یاوه گویانی که توانایی های من رو در این زمینه انکار می کنند. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:01 نوشت.شنبه، 20 سپتامبر 2003از صبح خیلی میزون نبودم، الآن غلط می کنم که میزون نباشم. شنبه، 20 سپتامبر 2003تو وجود دکتر کلانتری، یک آیدین کبیر دیده می شد. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:23 نوشت.جمعه، 19 سپتامبر 2003به یاد بچگی هامون، همه با هم با آهنگ مخصوص بخونین: جمعه، 19 سپتامبر 2003خدا خودش به همه عقل بده، آخرشم اگه چیزی اضافه اومد بده به این دوستای ما. مخصوصا اونی که چهل دلار گذاشته تو جیبش و تو ترکیه رفته night club و می خواسته همه کار هم بکنه ولی آخرش مجبور شده ساعتشم بده که فقط پول شامپاینی که خورده بوده جور بشه، تازه بعدشم که برگشته سر از کمیته انظباطی دانشگاهشون درآورده! یا اون یکی که تو یه تحقیق پزشکی قرار بوده به یه چیزایی فکر کنه و از مغزش عکس بگیرن، اونم عمدا به یه چیزای دیگه فکر کرده!! خوب شد بعد از سالی، دوستای قدیمی رو دیدیم و یه مقدار ایده های جدیدمون درباره شیطنت و خرابکاری رو با همدیگه تبادل کردیم!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:25 نوشت.پنجشنبه، 18 سپتامبر 2003ای لعنت به ذات هرچی جعفری مادرپیاله اس که شده مدیر دبیرستان. نکبت دستور صادر کرده که “ورود فارغ التحصیلان به مدرسه ممنوع است!”. ناظما می گفتن این دستور در مورد ورودی ما خیلی شدیدتر اعمال می شه، چون دفعه آخری که رفتیم اونجا یه تابلو اعلانات آتیش زدیم و کارای دیگه کردیم که نمی گم!!! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:03 نوشت.چهارشنبه، 17 سپتامبر 2003زنگ زدم به نونکل (یکی از دوستان قدیمی دوران دبیرستان). هرکار کردم تو دهنم نچرخید که بهش بگم “نونی”. با اسم واقعیش صداش کردم، طبیعتا اونم منو نشناخت! عجب دوره زمونه ای شده ها!!! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:36 نوشت.سهشنبه، 16 سپتامبر 2003امام جمعه اهواز بر حق ایران مبنی بر استفاده صلح آمیز از سلاح هسته ای تاکید کرده!!! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:11 نوشت.سهشنبه، 16 سپتامبر 2003If I told you that I loved you سهشنبه، 16 سپتامبر 2003مهمترین قسمت پروژه کارآموزیم (اگه بعدامعلوم نشه این یه تیکه ای که مونده مهم تر بوده!) ظاهرا تموم شد. می شه امیدوار بود که صاحب بالاخره رضایت بده و فرمهای منو امضا کنه. البته بنده هم در راستای قضایای مهم “ترک عادت موجب مرض است” و “هرکی از نتیجه تجارب دیگران استفاده کنه خره” و “هیچ کس هیچی نمی فهمه، فقط خودم می فهمم”، Structural VHDL رو که اتفاقا یکی از ویژگیهاییه که کلی کار رو آسون می کنه و نقظه قوت حساب می شه، شخصا از اول اختراع کردم. فقط به این دلیل که حال نداشتم کتاب بخونم و بفهمم چه جوریه!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:13 نوشت.سهشنبه، 16 سپتامبر 2003قبله نما ساختی؟ هنر کردی! اگه راست می گی یه چیزی بساز که جهت قبله رو توی خود مکه نشون بده!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:12 نوشت.دوشنبه، 15 سپتامبر 2003اون روزی که شیش سال پیش تصمیم گرفتم که دیگه گریه نکنم، هیچ فکر نمی کردم که یه روزی مثل الآن برسه که بخوام گریه کنم ولی حتی یه قطره اشک هم نداشته باشم. [5 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:06 نوشت.دوشنبه، 15 سپتامبر 2003اگه یه روز من گم شدم و بعدا یکی پیدا شد و ادعا کرد که منم، یه راه مطمئن هست که صحت ادعاش رو بررسی کنین. باید مجبورش کنین بخوابه، بعد که بیدار شد خوابایی که دیده رو براتون تعریف کنه. اگه یه جورایی خواب می دید که تو دکون هیچ عطاری پیدا نمی شد و تابلو بود که این خوابا از یه مغز سالم بیرون نمیاد، حتما یارو راست می گه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:05 نوشت.دوشنبه، 15 سپتامبر 2003آزمایش تموم شد. می خواستم ببینم چه مدتی می تونم درد رو تحمل کنم، من از رو نرفتم، درد از رو رفت. به هرحال فعلا که قطع شده. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:04 نوشت.دوشنبه، 15 سپتامبر 2003در عوض همه حقوقی که از خودم گرفتم، این حق رو به خودم می دم که دوباره وسوسه بشم. به هر حال اگه حق هم ندم، خیلی سخت می تونم جلوی خودم رو بگیرم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:03 نوشت.یکشنبه، 14 سپتامبر 2003Should we live and let live
| ||||