مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

چهارشنبه، 22 اکتبر 2003     

سری که درد نمی کنه رو محکم می کوبن به دیوار!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:32 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 22 اکتبر 2003     

Not to touch the earth
not to see the sun
nothing left to do
but run, run, run…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:31 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 21 اکتبر 2003     

گرررررررررررررررررررررر

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:49 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 21 اکتبر 2003     

هوی! وقتی داری از وسط خیابون رد می شی، چشم چرونی نکن!! خطر جانی داره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:48 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 21 اکتبر 2003     

مطرب! غم انگیز ترین نغمه ای که می دانی را بنواز. شک ندارم که از این شادتر خواهد بود.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:47 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 19 اکتبر 2003     

Exercises in free love
Freddie Mercury
The best of Freddie Mercury

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:22 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 19 اکتبر 2003     

سیما داشت از همسایه های ما تعریف می کرد، می گفت انگار خیلی باحالن! حالا باز ماجرا داریم. خنده دارش اینه: یارو محضرداره، اومده سر جدول نوبت پارکینگ بحث می کنه، اونوقت بابای من داره مبحث جابجایی سطر و ستون توی ماتریس رو براش توضیح می ده!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:21 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 19 اکتبر 2003     

امروز نکویی برامون ثابت کرد که فرکانس عکس زمانه! برگشته می گه، چون تو تعریف تبدیل لاپلاس داریم e^(-st)، پس دیمانسیون فرکانس عکس زمانه!!!
دید کنترلی، بدجوری اعصابمو خورد می کنه. همین!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:20 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 17 اکتبر 2003     

هنوزم می گم، قرمزته!!!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:50 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 16 اکتبر 2003     

جهانیان برای همیشه رشادتهای امروز من رو که با سلاح دمپایی افکن و گاز اشک آور، دو فروند سوسک رو ظرف مدت چهل و پنج دقیقه نابود کردم به یاد خواهند داشت.
اصلا از امروز به “آیدین خان میردمپایی” هم ملقب گشتیم!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:46 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 16 اکتبر 2003     

اگه بدونم کی قراره بمیرم، قبلش میام محکم می بوسمت!

[7 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:30 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 15 اکتبر 2003     

آدما شوخی شوخی می میرن، بعدش جدی جدی زنده نمی شن.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:17 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 15 اکتبر 2003     

احساس هویجی رو دارم که خرگوشا فکر می کنن فقط یه مشت برگه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:16 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 14 اکتبر 2003     

گزارش لعنتی بالاخره تموم شد. دقیقا با دو هفته تاخیر.
مرکز تفریحات مخابرات ایران! آماده باش که دارم میام که به سلامتی باهات خداحافظی کنم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:26 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 14 اکتبر 2003     

نوبل صلح، با تاخیر مبارک! ولی بازم می گم، به نظر من باید 650 هزار دلار بهش می دادن. بالاخره باید یه فرقی بین زن مسلمون و مرد مسلمون باشه یا نه؟

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:05 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 13 اکتبر 2003     

این آخرین بخش گزارش که ظاهرا داره از همه چیزش وقت گیرتر می شه، مونده و دارم می زنم تو سرم که خوابم نبره و بتونم یه جوری ماستمالیش کنم. تلفن پشت تلفن زنگ می زنه. فکر نمی کنم توی کل یه ماه گذشته تلفن به اندازه امروز زنگ خورده باشه. بیخیال! می خوام برم بخوابم. بعدا یه خاکی تو سرم می ریزم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:31 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 12 اکتبر 2003     

یاد یه حرف قدیمی، یا یه چیزی تو همون مایه ها می افتم:
گزارش پزونه!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:46 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 12 اکتبر 2003     

واقعا که دیروز شاهکار بودم. ماشالا ابوتراب که تا ده دقیقه قبل از کلاس بعدی حرف می زنه. کلانتری هم که کلاس بعدی باشه، اگه دیر برسی خونت مباحه. تو این فاصله رفته بودم شیرکاکائو گرفته بودم و داشتم بدو بدو می رفتم که به کلانتری برسم، که جناب شیر چپه شد و ریخت روی شلوارم! بعدش که خودمونو رسوندیم سر کلاس، معلوم شد حضرت استاد تشریف نخواهند اورد!!! خلاصه با یه شلوار کثیف تا ظهر تو دانشگاه چرخیدم و حتی حال نداشتم به شلوارم آب بزنم، بلکه تمیز شه. همه اینا گذشت تا وقت ناهار شد. سر ناهار هم معلوم نبود حضرتمون حواسش کجا بود، که پیرهنم درسته رفت وسط آب مرغ!! و حسابی چرب و رنگ وارنگ شد. تا زه بعدشم نوشابه از دستم افتاد روی میز و ولو شد که خوشبختانه اون دیگه آسیبی به لباس کسی نزد. بعد دیدم دیگه این ریختی نمی شه تو دانشگاه چرخید، اینجوری شد که یکی از دوستان مرام کش کردن و بنده رو رسوندن خونه که من لباسامو عوض کنم و برگردیم دانشگاه. اینجا بود که رسما داشتم به پدرجد مورفی فحش می دادم. یه پیرهن پوشیدم که همونجا آب ریخت روش و دیگه نمی تونستم بپوشمش. دوباره پیرهنمو عوض کردم و شلوارم رو هم عوض کردم. بعد یهو قلاب کمربند شکست!!! کمربند رو هم عوض کردم و دیگه برای اینکه خیالم راحت باشه بلایی سر کفشام نمیاد، اونا رو هم دیگه نپوشیدم و یه جفت کفش دیگه برداشتم!!! بالاخره اینا تموم شد و برگشتیم طرف دانشگاه، دوستی که مارو مرام کش کرده بود، نیم ساعت بعدش کوئیز داشت. گفت اقلا دعا کن طرف کوئیز نگیره که منم دعا کردم. بعدا معلوم شد که از بس مستجاب الدعوه بودم، اصلا استادشون نیومده، چه برسه به اینکه بخواد کوئیز بگیره!!! خلاصه، بعدشم دیگه تا آخر شب جرات نداشتم به هیچ خوردنی دست بزنم، مبادا که دوباره کثیف بشم.
البته هیچی هیچی که نه. کلی از شیرینی های نیما رو خوردیم که باد کرده بود رو دستش و دیروز بالاخره دفاع کرد. تا یادم نرفته بگم که نیما به جای نیم ساعت وقتی که داشت، یک ساعت و نیم حرف زد. بعدم که ابریشمیان بهش گفت وقت نداری، گفت هنوز دو سوم حرفام مونده!!!!!!!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:30 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 11 اکتبر 2003     

جیب ما خالی و اینترنت بر نخیل است!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:13 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 11 اکتبر 2003     

یکی از روشای جدید شکنجه که روی من بدجوری جواب می ده، اینه که یه استامینوفن کدئینه بخوری و بعدش به زور پنج ساعت بیدار بمونی.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:11 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002