مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

سه‌شنبه، 4 نوامبر 2003     

احمق جون! تنها کسی که تو تمام عمرم بهش اعتماد داشتم تو بودی. اگه همچین حماقتی بکنی، قول نمی دم که نظرم همینجوری بمونه.
ضمنا سعی نکن وقتی دارم باهات حرف می زنم از توی اون آینه لعنتی حموم، مثل بز زل بزنی تو چشمای من.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:56 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 نوامبر 2003     

نیم وجبی! سخنان تو مانند وزوز مگسی است در گوش من. می دونم که هر لحظه بخوام، می تونم لهت کنم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:08 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 نوامبر 2003     

همش می خوام برات شعر بسراهم، ولی یا طبع شعرم خشکیده، یا اسمت خیلی قناسه!
ای ژاله که می روی به سویش
از جانب من ببوس رویش!

نه! این که نشد!

دست از سرم بردار نیلوفر!
آی نیلوفر! آی نیلوفر!
(مثلا الآن دارم سرمو می خارونم!) اسمت چی بود؟ یادم رفت!!!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:08 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 نوامبر 2003     

با حضور آیدین کبیر، به جشنهای خود رنگی دیگر ببخشید.
آیدین کبیر، مجری عملیات پایین پریدن از ماشین در حال حرکت، در خیابان شلوغ! (در حالی که کتاب بالانیس زیر بغلشه!) لحظاتی به یاد ماندنی را برای شما رقم خواهد زد!!!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:05 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 31 اکتبر 2003     

یه ساعت عملیات محیرالعقول ژانگولر برای ما پیاده کرده، بعد می گه بچه ها امروز اولین روزیه که من پشت این ماشین نشستم!!! تازه، نمی تونه هم ترمز کنه و هم دنده عوض کنه!!!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:57 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 31 اکتبر 2003     

عجب روزگاری شده! داریم با دوستان پای تلفن حرف می زنیم، بعد موبایلشون زنگ می زنه. فورا مارو می پیچونن و هنوز خداحافظی نکرده به اونور سلام می کنن!!!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:45 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 30 اکتبر 2003     

And please remember that I never lied
And please remember
how I felt inside now honey

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:32 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 30 اکتبر 2003     

منبع: روزنامه شرق امروز، صفحه 24
“ویروس HIV از چندین راه منتقل می شود، از جمله مادر ناقل، خون کثیف و انحراف اخلاقی (آمیزش جنسی)”

می شه نتیجه گرفت که تمام آدمای متاهلی که روی زمین زندگی می کنن، انحراف اخلاقی دارن!!!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:39 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 29 اکتبر 2003     

I’m just the pieces of the man I used to be
Too many bitter tears are raining down on me…

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:46 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 29 اکتبر 2003     

یه زمانی بود که ادعا می کردم اعصابم فولادیه. هیچیش نمی شه. الآن همیشه در آستانه تحریکه. دیگه اختیارش دست خودم نیست.
احسان! من باختم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:45 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 29 اکتبر 2003     

خودم دلم سوخت. عصر رسیدم دم خونه، دیدم یه پرایده جلوی در پارکینگ پارک کرده. نور افتاده بود روی شیشه هاش، توش دیده نمی شد. یه بوق کوچولو زدم، بعد یهو از عقبش یه آقاهه پیاده شد و معذرت خواهی کرد و اومد جلو که ماشینو جابجا کنه، تو این فاصله یه خانومی هم از عقب ماشین پیاده شد و رفت کنار کوچه تا آقاهه ماشینو جابجا کنه، بعدم یه صحبتی با هم کردن و در ماشینو قفل کردن و دست در دست هم، رفتن طرف پارک سر کوچه. (واضح و مبرهن است که تو این روایت، جزئیات ماجرا کلا حذف شدن)
فقط خدا خودش مشکل مسکن همه جوونا رو حل کنه!

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:36 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 28 اکتبر 2003     

شناسایی شدم، بهم می گه تو ظاهرت با درونت خیلی فرق داره.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:36 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 28 اکتبر 2003     

همیشه برای مردن وقت هست. ولی معلوم نیست بازم برای زندگی کردن وقت داشته باشی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:35 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 28 اکتبر 2003     

هوس کردم دچار یه مرض روانی جدید و کشف نشده بشم. عوضش بعدا اون بیماری به اسم خودم ثبت می شه. مثلا می گن طرف آیدینیسم داره!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:11 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 27 اکتبر 2003     

راست می گه! جدی سیمور برای چی خودشو کشت؟

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:56 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 27 اکتبر 2003     

چرا همین امشب باید تمام اشتباهات ریز و درشت زندگیم جلوی چشمم رژه برن؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:55 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 27 اکتبر 2003     

تاحالا خنده هیستریک دیدی؟ می خوای ببینی؟
هاها هاها هههههههههههاااااااااااااا هاهاهاهاها هاها ههههههههههههههههههههههههااااه ها ها ها ا ه ا ها ها ها ها اهاهاهاهاااهههااهاهاااهههاااهههااهاه ها ها هاااههااههاهاااههههههههههااااااااا

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:54 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 27 اکتبر 2003     

فکر کردی من اونقدر خرم که منظورتو نفهمیدم؟ خب شایدم دقیقا همونقدر خر باشم!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:53 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 27 اکتبر 2003     

این هوای نکبتم که باز دو نفری شد!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:06 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 27 اکتبر 2003     

زپلشک زاید و زن آید و باقی قضایا!
آدم خونه اش طبقه اول باشه و به محض اینکه بارون بیاد، سقف شروع کنه به چکه، دیگه خیلی حرفه!!! اونم نه چکه عادی! ماشالا کل سقف تبدیل شده به یه لکه خیس و از همه جاش داره آب میاد! آب گرم هم دوباره قطع شده. هرکی هم ریخت و قیافه منو ببینه، فورا حموم تجویز می کنه. بدبختی که یکی دوتا نیست.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:58 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002