چهارشنبه، 29 اکتبر 2003
یه زمانی بود که ادعا می کردم اعصابم فولادیه. هیچیش نمی شه. الآن همیشه در آستانه تحریکه. دیگه اختیارش دست خودم نیست.
احسان! من باختم.
|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:چهارشنبه، 29 اکتبر 2003یه زمانی بود که ادعا می کردم اعصابم فولادیه. هیچیش نمی شه. الآن همیشه در آستانه تحریکه. دیگه اختیارش دست خودم نیست. چهارشنبه، 29 اکتبر 2003خودم دلم سوخت. عصر رسیدم دم خونه، دیدم یه پرایده جلوی در پارکینگ پارک کرده. نور افتاده بود روی شیشه هاش، توش دیده نمی شد. یه بوق کوچولو زدم، بعد یهو از عقبش یه آقاهه پیاده شد و معذرت خواهی کرد و اومد جلو که ماشینو جابجا کنه، تو این فاصله یه خانومی هم از عقب ماشین پیاده شد و رفت کنار کوچه تا آقاهه ماشینو جابجا کنه، بعدم یه صحبتی با هم کردن و در ماشینو قفل کردن و دست در دست هم، رفتن طرف پارک سر کوچه. (واضح و مبرهن است که تو این روایت، جزئیات ماجرا کلا حذف شدن) سهشنبه، 28 اکتبر 2003شناسایی شدم، بهم می گه تو ظاهرت با درونت خیلی فرق داره. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:36 نوشت.سهشنبه، 28 اکتبر 2003همیشه برای مردن وقت هست. ولی معلوم نیست بازم برای زندگی کردن وقت داشته باشی. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:35 نوشت.سهشنبه، 28 اکتبر 2003هوس کردم دچار یه مرض روانی جدید و کشف نشده بشم. عوضش بعدا اون بیماری به اسم خودم ثبت می شه. مثلا می گن طرف آیدینیسم داره! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:11 نوشت.دوشنبه، 27 اکتبر 2003راست می گه! جدی سیمور برای چی خودشو کشت؟ [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:56 نوشت.دوشنبه، 27 اکتبر 2003چرا همین امشب باید تمام اشتباهات ریز و درشت زندگیم جلوی چشمم رژه برن؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:55 نوشت.دوشنبه، 27 اکتبر 2003تاحالا خنده هیستریک دیدی؟ می خوای ببینی؟ دوشنبه، 27 اکتبر 2003فکر کردی من اونقدر خرم که منظورتو نفهمیدم؟ خب شایدم دقیقا همونقدر خر باشم! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:53 نوشت.دوشنبه، 27 اکتبر 2003این هوای نکبتم که باز دو نفری شد! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:06 نوشت.دوشنبه، 27 اکتبر 2003زپلشک زاید و زن آید و باقی قضایا! یکشنبه، 26 اکتبر 2003هیچ می دونی هنوزم دلمو می لرزونی؟ [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:16 نوشت.یکشنبه، 26 اکتبر 2003دارم روانی می شم. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:21 نوشت.یکشنبه، 26 اکتبر 2003بارها بتهای من شکستن، تا بالاخره به این نتیجه رسیدم که باید خودمو بپرستم. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:20 نوشت.شنبه، 25 اکتبر 2003انسان به این دلیل ارزش ها رو برای خودش تعیین می کنه که ذاتا خودآزاره. تعریفشون می کنه که مجبور باشه بهشون احترام بذاره و اینجوری خودش رو عذاب بده. تعریفشون می کنه، چون می دونه که بالاخره همشون رو زیر پا می ذاره و بعدش دچار عذاب وجدان می شه. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:37 نوشت.جمعه، 24 اکتبر 2003می خوام برم… [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:31 نوشت.پنجشنبه، 23 اکتبر 2003آدم مخابراتی باشه و تو عمرش ورق بازی نکرده باشه، خیلی بیچاره اس. چهارشنبه، 22 اکتبر 2003ای بشریت به تو از آیدین کبیر اینگونه خطاب است چهارشنبه، 22 اکتبر 2003داشتم فکر می کردم ببینم بالاخره تو چه زمینه ای استعداد دارم، دیدم مهمترینش استعداد چاقیه!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:07 نوشت.چهارشنبه، 22 اکتبر 2003هوس کردم یه دونه پای مصنوصی بگیرم، وصلش کنم وسط پیشونیم! نمی دونم چرا بهم می گن دلقک! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:06 نوشت.
| ||||