مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

چهارشنبه، 12 نوامبر 2003     

هرکی هستی، باش. هیچی نیستی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:54 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 11 نوامبر 2003     

گاهی وقتا… نه نه! خیلی وقتا…
خیلی وقتا آرزو می کنم که کاش همچین زبونی داشته باشم. ولی می دونم که حتی با داشتن اون زبون هیچ مشکلی حل نمی شه. جرات استفاده اش رو ندارم. خیلی وقته که ندارم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:13 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 10 نوامبر 2003     

این تست تو یکی از کوئیزهای آنتن ابوتراب، مربوط به سال 1307 بوده:
“رابطه 1=1 چگونه به رابطه زیر تبدیل می شود؟
J=abs(h^7/r) sigma(x*w!)/p……sin(n*pi*psi)/sin(psi)*……..cos(8x)^sqrt(-6.43)
1- با اندکی عملیات
2- با اندکی تغییر
3- با اندکی محاسبه”
توضیح: اون قسمتایی که نقطه چین شده، به خاطر ریختن آب دماغ! قابل خوندن نیست!!!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:31 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 10 نوامبر 2003     

این ترم تیریپ “همسایه ها یاری کنین تا من مهندس بشم” داریم.
اول ترم که خلقی مشغول آماده کردن پروژه لیسانس و مقدمات دفاع جانانه پرنس جان بودن.
امروزم که سه تا متخصص برنامه نویسی در محیط word، ریخته بودن سر گزارش کارآموزی داروغه ناتینگهام و هر کدوم هم ساز خودشون رو می زدن. هر تیکه ای که درست می شد، در برابرش، دو تا تیکه دیگه خراب می شد! جناب داروغه هم لم داده بودن روی صندلی و دستشون رو گذاشته بودن روی شیکم قلمبه اشون و به اون سه نفر، فحشای رکیک می دادن. یه بار هم اعلام کردن که احساس فراعنه بهشون دست داده و خیال می کنن ما بردگانی هستیم که قراره اهرام مصر رو براشون ایجاد کنیم!!!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:16 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 8 نوامبر 2003     

غلط نکنم این سولو سیگاری شده. اصلا به فکر جوونای مردم نیست که ممکنه این عکسا رو ببینن و گمراه بشن.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:33 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 8 نوامبر 2003     

ای پدر ما که در آسمانی! ما رو از دست این درس نکبت و مزخرف ماشین خلاص کن. شرشو از ما دور کن. آنتن و مخابرات خودت را از ما دریغ نکن.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:32 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 8 نوامبر 2003     

آخرش یه دیگ چنته درست می کنم، می ریزم تو دماغ ابوتراب!
امروز حدود صد و هشتاد بار سر کلاس دماغشو با صدا کشید بالا، دو بار هم یه دستمال پارچه ای از جیبش در اورد و با صدا دماغشو توش خالی کرد!!!

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:31 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 6 نوامبر 2003     

من می مانم، مغروق این حقیقت تلخ که همیشه جایی چیزی کم است…

[6 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:48 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 6 نوامبر 2003     

– یه روزی می رسه که …
= الکی دلتو خوش نکن. اون روز هیچوقت نمی رسه!
– …

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:06 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 4 نوامبر 2003     

از دست راننده هه حرصم گرفته بود. صدای رادیوش حسابی بلند بود. یه خبری راجب راهنمایی و رانندگی گفت، بعدش یهو Barber of seville شروع شد. مرتیکه هم یه غری راجب موسیقی زد و صدای رادیو رو اونقدر کم کرد که دیگه هیچی شنیده نمی شد، بعدم با بغل دستی من (که بوی عرق تنش داشت منو خفه می کرد) شروع کرد به بحث. راجب رانندگی و ممالک متمدن و دولت و سیاست و اقتصاد و فرهنگ!!!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:22 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 4 نوامبر 2003     

بعضی چیزا تو دنیا هستن که خنده دارن. بعضی چیزای دیگه هستن که خیلی خنده دارن.
اینترنت گرفتن من، از دسته سومه. یه ساعت باید شماره بگیرم تا بالاخره دوستان اجازه بدن که خودم وصل بشم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:57 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 4 نوامبر 2003     

احمق جون! تنها کسی که تو تمام عمرم بهش اعتماد داشتم تو بودی. اگه همچین حماقتی بکنی، قول نمی دم که نظرم همینجوری بمونه.
ضمنا سعی نکن وقتی دارم باهات حرف می زنم از توی اون آینه لعنتی حموم، مثل بز زل بزنی تو چشمای من.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:56 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 نوامبر 2003     

نیم وجبی! سخنان تو مانند وزوز مگسی است در گوش من. می دونم که هر لحظه بخوام، می تونم لهت کنم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:08 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 نوامبر 2003     

همش می خوام برات شعر بسراهم، ولی یا طبع شعرم خشکیده، یا اسمت خیلی قناسه!
ای ژاله که می روی به سویش
از جانب من ببوس رویش!

نه! این که نشد!

دست از سرم بردار نیلوفر!
آی نیلوفر! آی نیلوفر!
(مثلا الآن دارم سرمو می خارونم!) اسمت چی بود؟ یادم رفت!!!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:08 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 نوامبر 2003     

با حضور آیدین کبیر، به جشنهای خود رنگی دیگر ببخشید.
آیدین کبیر، مجری عملیات پایین پریدن از ماشین در حال حرکت، در خیابان شلوغ! (در حالی که کتاب بالانیس زیر بغلشه!) لحظاتی به یاد ماندنی را برای شما رقم خواهد زد!!!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:05 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 31 اکتبر 2003     

یه ساعت عملیات محیرالعقول ژانگولر برای ما پیاده کرده، بعد می گه بچه ها امروز اولین روزیه که من پشت این ماشین نشستم!!! تازه، نمی تونه هم ترمز کنه و هم دنده عوض کنه!!!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:57 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 31 اکتبر 2003     

عجب روزگاری شده! داریم با دوستان پای تلفن حرف می زنیم، بعد موبایلشون زنگ می زنه. فورا مارو می پیچونن و هنوز خداحافظی نکرده به اونور سلام می کنن!!!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:45 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 30 اکتبر 2003     

And please remember that I never lied
And please remember
how I felt inside now honey

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:32 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 30 اکتبر 2003     

منبع: روزنامه شرق امروز، صفحه 24
“ویروس HIV از چندین راه منتقل می شود، از جمله مادر ناقل، خون کثیف و انحراف اخلاقی (آمیزش جنسی)”

می شه نتیجه گرفت که تمام آدمای متاهلی که روی زمین زندگی می کنن، انحراف اخلاقی دارن!!!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:39 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 29 اکتبر 2003     

I’m just the pieces of the man I used to be
Too many bitter tears are raining down on me…

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:46 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002