یکشنبه، 16 نوامبر 2003
بسیار از کار خودمون کیف کردیم، ولی مادربزرگم چندان هم راضی نبود ظاهرا!
ظرف سه سوت یه قوری خوشگل رو تبدیل کردیم به آغا محمد خان قاجار!!!
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 14:24 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 14 نوامبر 2003
حرفای شیخنا جین جین بازم قشنگ بود.
تو هر دست ورق بالاخره یه بی بی دل پیدا می شه.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 21:20 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 14 نوامبر 2003
الآنتن، والآنتن، و ما ادرک ماالآنتن.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:23 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 14 نوامبر 2003
من با بطالت پدر هرگز بیعت نمی کنم
خودم هزار جور بطالت دارم
یکی از یکی بهتر!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:22 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 13 نوامبر 2003
یه چند روزی اینجاها پیدام نمی شه. اینترنتم امشب تموم می شه. امتحان میان ترم آنتن هم دارم و خیر سرم می خوام درس بخونم.
ببخشین که پیشاپیش خبر دادم و جشنی رو که احتمالا به مناسبت گم و گور شدنم برگزار می شد به هم زدم!!! 😉
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:14 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 13 نوامبر 2003
واقعا که! رو که نیست، سنگ پای دیار فاتیل ایناس! نازنجک زدن بغل پای بدبخت کره ایه، بعدم گواهی دکتر نشون می دن که هیچیش نبود و داشت تمارض می کرد!!! فردا، پس فردا هم نیروی انتظامی کشف می کنه که نارنجکو خودش از تو جیبش در اورده و کوبیده بغل پاش.
یادش بخیر، سوم دبیرستان، نونکله زده بود تو دستش نارنجک ترکونده بود، فقط واسه اینکه ببینه چی می شه!!!
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:13 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 13 نوامبر 2003
همین روزا بالاخره یا گواهینامه امو پلیس می گیره و سوراخ می کنه و می اندازه گردنم، بعدم منو باهاش دور شهر می چرخونه!
یا اینکه موقع رانندگی، بر اثر یه عملیات ژانگولر می میرم. باحالیش اینه که تصادف نمی کنم، فقط یهو می بینم که قلبم از شدت هیجان وایستاده!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:12 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 12 نوامبر 2003
گیرم که آب رفته به جوی آید
با تکه های قلب شکسته من چه می کنی؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:55 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 12 نوامبر 2003
هرکی هستی، باش. هیچی نیستی.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:54 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 11 نوامبر 2003
گاهی وقتا… نه نه! خیلی وقتا…
خیلی وقتا آرزو می کنم که کاش همچین زبونی داشته باشم. ولی می دونم که حتی با داشتن اون زبون هیچ مشکلی حل نمی شه. جرات استفاده اش رو ندارم. خیلی وقته که ندارم.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:13 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 10 نوامبر 2003
این تست تو یکی از کوئیزهای آنتن ابوتراب، مربوط به سال 1307 بوده:
“رابطه 1=1 چگونه به رابطه زیر تبدیل می شود؟
J=abs(h^7/r) sigma(x*w!)/p……sin(n*pi*psi)/sin(psi)*……..cos(8x)^sqrt(-6.43)
1- با اندکی عملیات
2- با اندکی تغییر
3- با اندکی محاسبه”
توضیح: اون قسمتایی که نقطه چین شده، به خاطر ریختن آب دماغ! قابل خوندن نیست!!!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:31 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 10 نوامبر 2003
این ترم تیریپ “همسایه ها یاری کنین تا من مهندس بشم” داریم.
اول ترم که خلقی مشغول آماده کردن پروژه لیسانس و مقدمات دفاع جانانه پرنس جان بودن.
امروزم که سه تا متخصص برنامه نویسی در محیط word، ریخته بودن سر گزارش کارآموزی داروغه ناتینگهام و هر کدوم هم ساز خودشون رو می زدن. هر تیکه ای که درست می شد، در برابرش، دو تا تیکه دیگه خراب می شد! جناب داروغه هم لم داده بودن روی صندلی و دستشون رو گذاشته بودن روی شیکم قلمبه اشون و به اون سه نفر، فحشای رکیک می دادن. یه بار هم اعلام کردن که احساس فراعنه بهشون دست داده و خیال می کنن ما بردگانی هستیم که قراره اهرام مصر رو براشون ایجاد کنیم!!!
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:16 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 8 نوامبر 2003
غلط نکنم این سولو سیگاری شده. اصلا به فکر جوونای مردم نیست که ممکنه این عکسا رو ببینن و گمراه بشن.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:33 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 8 نوامبر 2003
ای پدر ما که در آسمانی! ما رو از دست این درس نکبت و مزخرف ماشین خلاص کن. شرشو از ما دور کن. آنتن و مخابرات خودت را از ما دریغ نکن.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:32 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 8 نوامبر 2003
آخرش یه دیگ چنته درست می کنم، می ریزم تو دماغ ابوتراب!
امروز حدود صد و هشتاد بار سر کلاس دماغشو با صدا کشید بالا، دو بار هم یه دستمال پارچه ای از جیبش در اورد و با صدا دماغشو توش خالی کرد!!!
[
5 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:31 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 6 نوامبر 2003
من می مانم، مغروق این حقیقت تلخ که همیشه جایی چیزی کم است…
[
6 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:48 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 6 نوامبر 2003
– یه روزی می رسه که …
= الکی دلتو خوش نکن. اون روز هیچوقت نمی رسه!
– …
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:06 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 4 نوامبر 2003
از دست راننده هه حرصم گرفته بود. صدای رادیوش حسابی بلند بود. یه خبری راجب راهنمایی و رانندگی گفت، بعدش یهو Barber of seville شروع شد. مرتیکه هم یه غری راجب موسیقی زد و صدای رادیو رو اونقدر کم کرد که دیگه هیچی شنیده نمی شد، بعدم با بغل دستی من (که بوی عرق تنش داشت منو خفه می کرد) شروع کرد به بحث. راجب رانندگی و ممالک متمدن و دولت و سیاست و اقتصاد و فرهنگ!!!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:22 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 4 نوامبر 2003
بعضی چیزا تو دنیا هستن که خنده دارن. بعضی چیزای دیگه هستن که خیلی خنده دارن.
اینترنت گرفتن من، از دسته سومه. یه ساعت باید شماره بگیرم تا بالاخره دوستان اجازه بدن که خودم وصل بشم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:57 نوشت.
.............................................................................................