جمعه، 12 دسامبر 2003
واااای که چقدر برف رو دوست دارم. حتی از مهرویان بهشتی (منظورم خیابون عباس آباد نیستا!!!) هم بیشتر. در نسخ اومده که شبی که من به دنیا اومدم یکی از سنگین ترین برفهای اون سالها در حال اومدن بوده. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:35 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 10 دسامبر 2003
ماجراهای اون بچه هه و آب نباتا صدتا اپیزود جدید داشته. ولی چون آدما آب نبات نیستن، منتشرشون نمی کنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:01 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 10 دسامبر 2003
راستی! فکر کنم امضا کردن این نامه بر همه کسانی که با معتمدی کلاس داشتن یا به هر نحوی می شناسنش، واجبه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:00 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 10 دسامبر 2003
خانوم عبادی! به نظر من شما ترسیدین. دارین سعی می کنین باج بدین. تمام این ژست های دموکراسی هم کشکه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:59 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 10 دسامبر 2003
انگار آیدین کبیر یه شباهتی با کاترین کبیر داره.
می گن که کاترین تا لحظه آخر از عشق چیزی نفهمید!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:58 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 10 دسامبر 2003
رو سنگ قبرم بنویسین ” King of kaf تو کف مرد”!!!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:57 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 10 دسامبر 2003
احساس سنگینی می کنم.
لطفا همچنان به برداشت احمقانه نکردن، ادامه بدین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:56 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 9 دسامبر 2003
احساس تنهایی می کنم.
لطفا برداشتهای احمقانه نکنین.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:48 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 8 دسامبر 2003
اگه چیزایی که شنیدم درست باشه که به احتمال زیاد درسته، به نظر میاد که توی تمام مدتی که تمام اعتمادمو به پات ریخته بودم، بدت نمی اومده یه بلایی سرم بیاد. فقط گفتم که فکر نکنی خرم. وگرنه هنوزم بدجوری دوستت دارم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:15 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 8 دسامبر 2003
تراوشات ذهنی آیدین کبیر؟ یا تروشات ذهنی یه آدم پارانوئید؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:14 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 8 دسامبر 2003
جناب بیل گیتس! احتراما، قبول کنین که بنده از جنابعالی و تیم احمقایی که دور خودتون جمع کردین باهوش ترم. این همه زور می زنین که این ویندوزتون یه جوری گند بزنه به هیکل کامپیوتر، من یه تنه درستش می کنم!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:13 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 7 دسامبر 2003
دیروز تو تلویزیون می گفت که نمی دونم سرخک یا سرخجه، یکیشون خیلی خطرناکه، حتی ابتلا بهش باعث سقط جنین می شه!
خب از این نظر که خطری منو تهدید نمی کنه، پس واکسن نمی زنم. شما چطور؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:47 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 7 دسامبر 2003
اون چیزی که تو عکس می بینین، بویی داره که من تو دوره های خاص زندگیم بهش معتاد می شم. لابد یه دلیلی داره دیگه!

[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:30 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 7 دسامبر 2003
فعلا پر از انگیزه برای برگشتم. تا انگیزه اش هست باید بجنبم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:15 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 7 دسامبر 2003
تهران امروز خیلی خوشگل بود. اگه حال داشتم می خواستم تا شب بیرون بمونم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:12 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 6 دسامبر 2003
ببینم؟ اگه اسم اینا هذیون نیست پس چیه؟
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:46 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 6 دسامبر 2003
حتی خوابم میاد. یاد کارتونای بچگیام افتادم. اون سه تا میمونا که بعد از قشنگترین داستانهای دنیا می اومدن و نتیجه حکیمانه از قضیه می گرفتن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:45 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 6 دسامبر 2003
بدجوری هوس کردم که حمید خله رو بغل کنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:42 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 6 دسامبر 2003
یه جور حس غیر زمینی دارم. یه جور بی حسی خوشایند. حتی سردمه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:40 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 6 دسامبر 2003
اگه یه چیزی تو مایه های “اوتاد”، برای آدمای مازوخیست وجود داشته باشه، به احتمال زیاد منم یکی از همونا حساب می شم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:39 نوشت.
.............................................................................................