شنبه، 10 ژانویه 2004
مفروش که بهای من نه این است…
[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:02 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:شنبه، 10 ژانویه 2004مفروش که بهای من نه این است… [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:02 نوشت.شنبه، 10 ژانویه 2004پوززنون از امروز صبح رسما شروع شده. فعلا هم من با مقدار زیادی شکلات و آب نبات و سایر مواد قندی، تو اتاق زندانی ام. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:00 نوشت.پنجشنبه، 8 ژانویه 2004می گن که در چنین ساعتی بوده. حالا دقیقا بیست و یک بار دور خورشید چرخیدم. معلوم شد چرا سرم گیج می ره. [11 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:00 نوشت.پنجشنبه، 8 ژانویه 2004ای قشنگ تر از پریا پنجشنبه، 8 ژانویه 2004موسیقی عوض شد. این مال شوی تلویزیونی بنی هیل بوده. پنجشنبه، 8 ژانویه 2004پتو بافتنی عزیزم! همراه همیشگی. تو آمدی و زندگی ام را معنا بخشیدی. ای روشنی بخش شبهای من. بیست و یکمین سالگرد آشناییمان را به خودم تبریک می گویم. [6 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:59 نوشت.پنجشنبه، 8 ژانویه 2004به مشروح مکالمه ای که خبرچینا همین الآن به دستم رسوندن توجه کنین. این گفتگو بین دو تا از فرشته های آسمون 5.33 که تو بخش “کارگاه آفرینش” کار می کنن، اتفاق افتاده. – می دونی امروز چه روزیه؟ چهارشنبه، 7 ژانویه 2004شانس نداریم که! اگه سه سال زودتر مریض می شدم یا یه سال دیرتر، می تونستم معاف بشم! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:33 نوشت.چهارشنبه، 7 ژانویه 2004اینا حتی باعث نمی شه که دوستش نداشته باشی. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:32 نوشت.چهارشنبه، 7 ژانویه 2004ولی همه اینا باعث نمی شه که بدون اون آدم بتونی راحت زندگی کنی. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:01 نوشت.چهارشنبه، 7 ژانویه 2004“دوستت دارم” خیلی حرف احمقانه ایه وقتی به آدمی گفته بشه که بدون اون زندگی کردن برات سخته. “خودمو دوست دارم” واقعی تره. [4 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:10 نوشت.چهارشنبه، 7 ژانویه 2004پس کو اون لبخند و نگاه اطمینان بخش؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:09 نوشت.چهارشنبه، 7 ژانویه 2004تو تمام عمرم ندیدم یه آدمی اینجوری ترسیده باشه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:23 نوشت.سهشنبه، 6 ژانویه 2004این “سیمون دوبووار” همون یارو آزادی خواهه نبود که کشور “دوبووی” رو به افتخارش نامگذاری کردن؟ [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:42 نوشت.دوشنبه، 5 ژانویه 2004پرم از اراده. ولی نمی دونم از کجا شروع کنم. یکشنبه، 4 ژانویه 2004من آن آیینه را روزی بدست آرم سکندر وار یکشنبه، 4 ژانویه 2004کاش رفته بودم دکتر شده بودم. یادم رفت بگم: رفتار آقای دکتر موقع تشخیص یه جوری بود، انگار که ادوارد جنره و تازه مالاریا رو کشف کرده!!! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:20 نوشت.یکشنبه، 4 ژانویه 2004And you can’t believe what it does to me یکشنبه، 4 ژانویه 2004یادمه اون موقعی که داشتم جنونواره رو می نوشتم فقط قسمت اولش بود که کاملا تخیلی بود و قسمتای دوم و سوم مبتنی بر یه سری تجربیات شخصی بود. الآن به سلامتی دارم قسمت اولشم تجربه می کنم احتمالا. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:28 نوشت.شنبه، 3 ژانویه 2004آخه مریض! روانی! مازوخیسم مجسم! آدمی که بچگیاش برونشیت مزمن داشته و سرما براش اکیدا ممنوع بوده و تحرک توصیه نمی شده و هزار جور کوفت و زهرمار دیگه، با یه دونه پیرهن نازک آستین کوتاه برف بازی نمی کنه! [4 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:59 نوشت.
| ||||