مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

شنبه، 27 دسامبر 2003     

سرمو که می ذارم رو بالش، احساس می کنم یه نفر لوله هفت تیرشو گرفته اون پشت و می خواد از بالش من به عنوان صداخفه کن استفاده کنه. نمی دونم چرا هرچی منتظر می شم، شلیک نمی کنه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:22 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 27 دسامبر 2003     

احساس می کنم سالینجر، هولدن کالفیلد رو از رو من ساخته.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:21 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 26 دسامبر 2003     

قضیه چیه؟ تلویزیون همش می گه “زمین لرزه بم”، احتمالا فرکانسش پایین بوده!
در راستای اینکه من آدم بشو نیستم، بازم دلم برای آدما نسوخت. آدما میان و می رن. بیشتر دلم برای ارگ بم سوخت.

[8 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:39 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 26 دسامبر 2003     

این شما و این هم مردی که پشت ستاره حلبیش، قلبی از سنگ داره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:56 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 دسامبر 2003     

اون ققنوس از این نظر احمقه که فکر می کنه باید منتظر بشه تا آتیش از آسمون بیاد، نمی فهمه که خودش باید دست به کار بشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 22:00 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 دسامبر 2003     

تو 1984 وقتی می خوان یارو اعتراف کنه، موش می اندازن به جونش.
من فکر کنم فهمیدم که باید چیکارم کنن، ولی نمی گم! چون ممکنه بعدا بر علیه خودم ازش استفاده بشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:02 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 24 دسامبر 2003     

امروز رفته بودیم مرکز فرستنده موج کوتاه غیاث آباد، یه یه جایی تو همین مایه ها. دروغ چرا؟ تا قبر آآآآ!!!!
کلی هم چیز جالب دیدیم. اولش که رفته بودم تو یکی از فرستنده ها، یه لامپ گنده احمقانه بود که روش یه مثلث قرمز داشت که وسطشم یه علامت تعجب بود. زیرش به هشت زبون زنده و پنج زبون مرده نوشته بود:”Warning: RF radiation”، منم می خواستم ببینم قضیه این تشعشعش چیه، کله امو گرفتم بقلش، یه حس جالبی تو مایه های سردرد و سرگیجه گرفتم، هرکی هم می گه اونو نمی شه حس کرد، بره کشکشو بسابه.
بعدش یکی از فرستنده ها بود که داشت به زبون آنگولستانی روی یه فرکانسی برنامه چخش می کرد، آقای مسوول یهو زد فرکانس کاریر فرستنده رو عوض کرد، بعدم که ازش سوال کردن، گفت: “بیخیال بابا، اینا رو که کسی گوش نمی کنه!!!”
بعد رفتیم سراغ یه اتاقی که من بهش می گم اتاق فرمان، اونجا خوشبختانه کسی پشت میزا نبود و کم کم حس خرابکاریم داشت گل می کرد، بعد یه کامپیوتر پیدا کردیم همونجا که از وضعیت تمام فرستنده ها log درست می کرد، شخصا خیلی دوست داشتم با دو سه تا alt+f4 یه حالی بهش بدم، ولی حیف یکی از کارمنداشون داشت مث سگ منو می پایید!
بعدش رفتیم سراغ آنتنا که یه سری سازه عظیم توپ بودن، اونایی که قابلیت چرخش داشتن از همشون باحال تر بودن. وقتی رفته بودیم تو اتاقک زیر یکی از همین چرخونا، بازم سرم شروع به جلز ولز کرد!
یکی دیگه هم بود که بهمون گفتن نزدیکش نشین که داره ازش برنامه پخش می شه، یهو دیدین برق گرفتتون مجبور شدیم خاکسترتونو بریزیم تو گونی، ببریم بیرون.
بعدم رفتیم تو نیروگاهش که صدای خر می داد و گوشامون در حال کر شدن بود.
آخرشم رفتیم تو “رستوران گلایل”! که اونجا به مناسبت اینکه ولادت با سعادتم نزدیکه، به همه دوستان ناهار دادم!!!
آخرشم که خوب طبیعتا برگشتیم تهرون!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:58 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 24 دسامبر 2003     

این آیدین طفلکی الان تحت تاثیر اشعه های امین آباده. جدی نگیریدش بچه رو:d

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:50 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 24 دسامبر 2003     

نوشتن هرگونه کامنت در پای این مطلب ممنوع است.
با متخلف طبق قانون برخورد خواهد شد.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:48 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 22 دسامبر 2003     

هیچی نمی تونه منو به هم بریزه. حالا می بینیم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:52 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 22 دسامبر 2003     

احساس احمقانه ققنوس پیری رو دارم که هر لحظه ممکنه آتیش بگیره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:49 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 22 دسامبر 2003     

حلول ماه مبارک دی رو به همگان تبریک و تهنیت عرض نموده و آرزوی خوشی های روزافزون را برای کلیه آدمایی که دلمون بخواد داریم.
اینم از فال حافط بنده به مناسبت شب یلدا:

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گویند که سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود و لیک به خون جگر شود

فکر کنم پرت و پلا گفته باشه! معصوم که نبوده!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:48 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 21 دسامبر 2003     

There were times in my life when I was goin’ insane
Tryin’ to walk through the pain
I was so sick n’ tired of livin’ a lie
I was wishing that I would die…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:16 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 21 دسامبر 2003     

می دونی سیمور برای چی خودشو کشت؟
فکر می کنم نتونست تنهایی ناشی از دونستن زیاد رو تحمل کنه…

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 4:22 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 21 دسامبر 2003     

من از من می گریزم تا از تو گریخته باشم
از تو می گریزم تا از من گریخته باشم
و این دور تا پایان من ادامه خواهد داشت

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 4:20 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 19 دسامبر 2003     

دیشب دنبال زاناکس می گشتم که بلکه یه مقدار شنگول بشم. بعدا دیدم بدون اونم دارم حسابی شلوغ می کنم، فهمیدم که خوب شد نخوردم وگرنه دیگه هیچی آبرو برام نمی موند (اگه همینجوریش الآن چیزی مونده باشه). نکته بعدی این بود که بازم به توانایی های ذهنی خودم ایمان اوردم.
پ.ن. صاحب تولد داره موهاشو می کنه که یه ساعت اراجیف سرهم کردم، دریغ از یه تشکر خشک و خالی از صابخونه.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:49 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 19 دسامبر 2003     

اگه هیچ کس ندونه، دیگه در و دیوار اتاقم که می تونن شهادت بدن. در و دیواری که وجب به وجبشون جای مشت و کله داره.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:48 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 19 دسامبر 2003     

شاید اگه دلیلشو می دونستم راحت تر تحملش می کردم. فقط شاید.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:47 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 18 دسامبر 2003     

فکر می کنم که ما مخابراتی ها خیلی بیشتر از بقیه با probabilistic بودن زندگی آشنا باشیم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:45 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 18 دسامبر 2003     

درهای بهشت بسته می شد
مردم همه می جهنمیدند

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:38 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002