مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

جمعه، 9 آوریل 2004     

می خوام برم با ادیسون پروژه بردارم. موضوعشم احتمالا خطای لگاریتمی باشه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:40 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 8 آوریل 2004     

اونقدر از گزارش آزمایشگاه نوشتن بدم میاد که نگو. مخصوصا اگه مال یه آزمایشگاه مزخرفی مثل فیزیک یک یا کنترل خطی باشه.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:15 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 8 آوریل 2004     

نه تنها باید سرعت های متوسط با هم برابر باشن، بلکه باید یه کاری کنیم که سرعت لحظه ای هم یکسان بشه.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:14 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 6 آوریل 2004     

گر به همه عمر خویش با تو بر آرم دمی
حاصل عمر آن دم است، باقی ایام رفت

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:54 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 4 آوریل 2004     

پریروز داشتم تنسی تاکسیدو نگاه می کردم. بعد آقای ووپی از کمدش یه رادیو اورد بیرون و شروع کرد راجب امواج الکترومغناطیسی صحبت کردن. فهمیدم که “میدان و امواج برای کودکان” هم می شه نوشت. انگیزه کافی پیدا بشه می نویسمش.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:55 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 4 آوریل 2004     

مونوپل، دی پل، سی و سه پل!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:54 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 4 آوریل 2004     

می رم سر کلاس کلانتری، یه نئاندرتال می شینه بغل دستم.
می رم سر کلاس لطیفی، یه نئاندرتال می شینه بغل دستم.
می شینم تو تاکسی، یه نئاندرتال می شینه بغل دستم.
می رم سر کلاس ابوتراب، یه نئاندرتال می شینه بغل دستم.
می رم سر کلاس اردبیلی، یه نئاندرتال می شینه بغل دستم.

[6 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:53 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 4 آوریل 2004     

وقتی تو خیابون یکی رو می بینی که آینه بغل ماشینشو خوابونده، تو دلت نمی گی عجب راننده ماهری. می گی یارو موقع رانندگی قد گاو هم نمی فهمه، نزدیکشم نمی ری.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:52 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 4 آوریل 2004     

سکوت متن آسانی ست که معمولاً اشتباه خوانده می شود.
– آتاناسیو

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:31 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 3 آوریل 2004     

خب دیگه برین بگیرین بخوابین. حوصله ام سر رفت.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:26 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 3 آوریل 2004     

یه ساعت با یه تیغ اصلاح می کنی و صدات در نمیاد. تا وقتی به لب بالا یا به قول فرنگیا (هر جایی غیر از داهات ما) سیبیل نرسی، نمی فهمی که کند شده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:25 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 3 آوریل 2004     

Can you feel it, now that spring has come?
That it’s time to live In the scattered sun…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:24 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 3 آوریل 2004     

آدم باید همیشه تو زندگیش نصیحت شنوی داشته باشه. حتی اگه نصیحت پذیر نباشه. چون بالاخره هر نصیحتی پشتش یه مقداری تجربه و فکر نشسته.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:22 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 3 آوریل 2004     

هر آدمی باید هر از گاهی شروع کنه به فکر کردن راجب چیزای چرند و بی اهمیت. بعدش باید فکرشو ول کنه که راحت از این شاخه به اون شاخه بپره.
دلیلشو نمی گم. اگه این کارو کرده باشی که فایده اشو می دونی. وگرنه تا امتحان نکنی نمی فهمی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:21 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 3 آوریل 2004     

سیزده سال!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:20 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 2 آوریل 2004     

نوید رو تو خیابون دیدم. می گفت وحید پذیرش گرفته و کم کم می ره. یه لحظه تمام خاطرات اون هفت سال جلوی چشمم دوره شد. تا سه چهار سال دیگه آنچنان توی دنیا پخش می شن که دیگه نمی شه یه جا جمعشون کرد.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:05 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 1 آوریل 2004     

یارو نمی دونم چیکاره ی راهنمایی و رانندگی بود. داشت می گفت دلیل زیاد بودن تصادفا، شتاب بالای ماشینهای جدیده! من که خیلی از استدلالش خوشم اومد. یه وقتی که کارگر لازم داشته باشم که گل لگد کنه، حتما خبرش می کنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:18 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 31 مارس 2004     

راستی! الآن یادم افتاد. پارسال این موقع برق مملکت درسته قطع شده بود. چقدر خندیدیما!
بطحایی می گفت هر blackout سراسری حدود دویست تا کشته می ده. اندازه کل بودجه یه سال مملکت هم ضرر اقتصادی داره. البته بطحایی اونقدر پرت و پلا می گه که نمی شه دقت و صحت حرفاشو تخمین زد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:19 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 30 مارس 2004     

بسیار روز مبارک و فرخنده ایست امروز. مگه نمی دونین چه خبره؟ روز جمهوری اسلامیه دیگه.
ولی از شوخی گذشته اینکه تولده. خانوم خانوما! تولدت مبارک باشه. این هوا!
راستی! عجب بارون قشنگی داره میاد.

[12 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:32 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 28 مارس 2004     

یه وقتی که بیکار بشم، می رم تو خیابون، راننده تمام 206 هایی که تو شهر مه شکن جلو رو روشن کردن، پیاده می کنم و کنار خیابون دار می زنم، بعدم چراغاشونو با سنگ می شکنم.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:15 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002