جمعه، 14 می 2004
ببینم؟ تاحالا کسی سعی کرده با Delta-modulation موسیقی رو فشرده کنه یا نه؟
[6 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:17 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:جمعه، 14 می 2004ببینم؟ تاحالا کسی سعی کرده با Delta-modulation موسیقی رو فشرده کنه یا نه؟ [6 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:17 نوشت.جمعه، 14 می 2004ای کسانی که مخابراتی شدید! پس چرا ایمان نمی آورید که تو این دنیا هیچی deterministic نیست؟ بدرستیکه دنیا را probabilistic آفریدیم. بروید و با این زندگی همچون random bit sequence خود حال کنید! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:36 نوشت.پنجشنبه، 13 می 2004“ارتفاع پست” رو ندیده بودم. علاقه خاصی هم به دیدنش نداشتم. امشب اتفاقی نشستم و دیدمش. زیادی خوب بود. اون جنون رو درک می کردم. آدمایی که احساس می کنن دیگه هیچی براشون نمونده. Standing on the gallows with my head in a noose پنجشنبه، 13 می 2004دلم تنهاست ماتم دارم امشب یادمه دکتر یزدی می گفت این بیت دوم، صنعت کفر داره! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:52 نوشت.پنجشنبه، 13 می 2004یه احساس بدی دارم. چهارشنبه، 12 می 2004این تبلیغ سروش تو تلویزیون آخر منو دیوونه می کنه. یه ساعت آهنگ اول patience رو می زنه، بعد تا من میام با اکسل بخونم: Shed a tear ’cause I’m missing you، یه نکبتی شروع می کنه به زرزر کردن. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:54 نوشت.چهارشنبه، 12 می 2004یادمه یه سریال مزخرفی بود تو برنامه کودک که ازش بدم میومد. تنها چیزی که باعث می شد ببینمش یه هوشنگی بود که زن و بچه اش تصادف کرده بودن و مرده بودن، اینم دیوونه شده بود. یه نخ بسته بود به یه کامیون پلاستیکی و دنبال خودش می کشید و دور کوچه ها می چرخید و پرت و پلا می گفت. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:44 نوشت.چهارشنبه، 12 می 2004اين Bed of nails همچين يه مقدار اذيت مي كنه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:00 نوشت.چهارشنبه، 12 می 2004عزيز دل (سالينجر) تو ناتوردشت مي گه: سهشنبه، 11 می 2004ياد هفت هشت ماه پيش كه تو آزمايشگاه بيهوش شدم افتادم. سرم گيج مي رفت و تو نيمچه هپروت بودم. بعد يارو يكي ديگه رو صدا كرد و گفت «اين داره مي ره». تو اون حال من برداشتم از اون حرف، «اين داره مي ميره» بود. ولي هيچ ترسي نداشتم. خيلي راحت سرمو گذاشتم رو صندلي و چشمامو بستم. به خودم گفتم خب تموم شد ديگه. بعدش ديگه يادم نمياد. داشتم يه خواب خيلي خوبي مي ديدم. فكر كنم يه باغ قشنگي بود. دوستش داشتم. بهشت بود؟ تا اينكه دوباره چشمامو باز كردم و ديدم صد نفر آدم بالا سرم واستادن. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:31 نوشت.دوشنبه، 10 می 2004به نظر میاد که یه دیوانه ساز زیر میزم باشه، یکی هم تو کمدم، سومی هم انگار زیر تخت قایم شده. رولینگ می خواد با اصرار به آدم بقبولونه که بدترین چیز ممکن، بوسه دیوانه سازه. ولی منی که حضورشون رو حس می کنم، می دونم که اون بوسه اونقدرام بد نیست. حداقل آدم دیگه حضورشونو حس نمی کنه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:47 نوشت.دوشنبه، 10 می 2004تقریبا مطمئنم که ایکاروس موقع سقوط داشته تو دلش به خوش خیالی خودش می خندیده. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:35 نوشت.یکشنبه، 9 می 2004پس کو؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:11 نوشت.شنبه، 8 می 2004We had some good times شنبه، 8 می 2004خیلی تو زندگیم گناه کردم. تا آخر عمرم هم کفاره بدم، پاک نمی شم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:45 نوشت.شنبه، 8 می 2004سر کلاس یهو احساس جاوید بهم دست داد. فکر کنم کم کم همون شکلی بشم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:44 نوشت.جمعه، 7 می 2004I’ve been walking forty miles of bad road پنجشنبه، 6 می 2004از بس Nightwish گوش کردم دچار خود Beast انگاری، شدم! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:19 نوشت.سهشنبه، 4 می 2004Forgive me for I don’t know what I gain سهشنبه، 4 می 2004نه ارزش شراب هفت ساله رو می دونستم، نه لذت خوردنشو. تا اینکه شروع کردم به شکستن یه عهد هفت ساله. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:21 نوشت.
| ||||