مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

شنبه، 3 آوریل 2004     

Can you feel it, now that spring has come?
That it’s time to live In the scattered sun…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:24 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 3 آوریل 2004     

آدم باید همیشه تو زندگیش نصیحت شنوی داشته باشه. حتی اگه نصیحت پذیر نباشه. چون بالاخره هر نصیحتی پشتش یه مقداری تجربه و فکر نشسته.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:22 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 3 آوریل 2004     

هر آدمی باید هر از گاهی شروع کنه به فکر کردن راجب چیزای چرند و بی اهمیت. بعدش باید فکرشو ول کنه که راحت از این شاخه به اون شاخه بپره.
دلیلشو نمی گم. اگه این کارو کرده باشی که فایده اشو می دونی. وگرنه تا امتحان نکنی نمی فهمی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:21 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 3 آوریل 2004     

سیزده سال!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:20 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 2 آوریل 2004     

نوید رو تو خیابون دیدم. می گفت وحید پذیرش گرفته و کم کم می ره. یه لحظه تمام خاطرات اون هفت سال جلوی چشمم دوره شد. تا سه چهار سال دیگه آنچنان توی دنیا پخش می شن که دیگه نمی شه یه جا جمعشون کرد.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:05 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 1 آوریل 2004     

یارو نمی دونم چیکاره ی راهنمایی و رانندگی بود. داشت می گفت دلیل زیاد بودن تصادفا، شتاب بالای ماشینهای جدیده! من که خیلی از استدلالش خوشم اومد. یه وقتی که کارگر لازم داشته باشم که گل لگد کنه، حتما خبرش می کنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:18 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 31 مارس 2004     

راستی! الآن یادم افتاد. پارسال این موقع برق مملکت درسته قطع شده بود. چقدر خندیدیما!
بطحایی می گفت هر blackout سراسری حدود دویست تا کشته می ده. اندازه کل بودجه یه سال مملکت هم ضرر اقتصادی داره. البته بطحایی اونقدر پرت و پلا می گه که نمی شه دقت و صحت حرفاشو تخمین زد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:19 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 30 مارس 2004     

بسیار روز مبارک و فرخنده ایست امروز. مگه نمی دونین چه خبره؟ روز جمهوری اسلامیه دیگه.
ولی از شوخی گذشته اینکه تولده. خانوم خانوما! تولدت مبارک باشه. این هوا!
راستی! عجب بارون قشنگی داره میاد.

[12 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:32 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 28 مارس 2004     

یه وقتی که بیکار بشم، می رم تو خیابون، راننده تمام 206 هایی که تو شهر مه شکن جلو رو روشن کردن، پیاده می کنم و کنار خیابون دار می زنم، بعدم چراغاشونو با سنگ می شکنم.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:15 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 28 مارس 2004     

هوس کردم تو اتاقم یه پتروداکتیل نگه دارم. احتمالا فردا پس فردا می رم میدوم گمرک. کسی باهام نمیاد؟
راستی! کسی می دونه هواپیمای عمود پرواز رو از کجا باید خرید؟

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:14 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 مارس 2004     

پرستار! تو مثلا باید به فکر جون من باشی، اونوقت میای تئوری وردنه رو تشریح می کنی؟!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:23 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 مارس 2004     

اگه یه وقت به من بگن بشین “ترین ها” بنویس، مقام رومانتیک ترین کلمه رو به آفتابه می دم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:22 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 مارس 2004     

می گن که اسکل رو که بندازی هوا، هزار تا چرخ می زنه. بازم اسکل میاد پایین.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:21 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 مارس 2004     

دیشب یاد یه رفیق قدیمی افتاده بودم. یاد بهنود افتاده بودم. داشتم به اون کار احمقانه بچگونه اش فکر می کردم. سعی می کردم صحنه رو مجسم کنم. مثلا جلوی خونه دختره بوده. بعد حتما طبق معمول سیگار هم می کشیده. بعد نفت می ریزه رو خودش و بعدشم…
با اطمینان می گم که عاشق نبود. فقط حرفشو می زد. این کارش خودخواهی محض بود. اگه یه لحظه فکر می کرد که اون دختر باید همیشه عذاب وجدان داشته باشه و اگه واقعا دوستش داشت هیچ وقت همچین کاری نمی کرد. اگه یه لحظه به خانواده اش فکر می کرد که با چه حالی باید یه جنازه با سوختگی صددرصد رو تحویل بگیرن همچین کاری نمی کرد. خودخواهی بوده.
یه چیز دیگه: هیچوقت هم فکر نمی کنم که بهنود شجاع بوده. اینجور کارا از آدما ترسو سر می زنه.
دوست نداشتم پشت سر مرده حرف بزنم. ولی این رفیقمون یه کاری کرد که بعد از دوسال هنوز آدمو حرص می ده.

[8 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:20 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 24 مارس 2004     

نترس. من اینجام. کنارت.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:13 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 23 مارس 2004     

بچه ها جدی ترین آدم های روی زمین اند ولی آدم بزرگ ها این رو باور نمی کنند.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 22:43 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 23 مارس 2004     

برگشت..

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:37 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 21 مارس 2004     

خوش به حال مامانم. دیگه پسرش یه پارچه کدبانو شده! از فردام احتمالا خواستگارا درو از پاشنه در میارن. ولی من به همشون جواب رد می دم. چون می خوام درس بخونم.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:20 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 21 مارس 2004     

وقتی گزارشای خبری احمقانه رو می بینم یاد اون یارو می افتم که سر مسابقه ACM اومده بود و سه چهار تا میز اون طرف تر از ما داشت جلوی دوربین پرت و پلا می گفت. یه میزی بغل دستش بود که هنوز هیچی بادکنک نداشت (سیستم اونجا اینجوریه که هر تیمی که یه مساله رو حل کنه، بسته به شماره مساله، یه بادکنک رنگی می دن که می چسبونن بالای مانیتور) بعد یارو یه بادکنک که دستش بود رو گذاشت روی مانیتور اونا، بعد یه جمله احمقانه گفت تو این مایه ها که به امید روزی که میزهای زندگیتون سرشار از بادکنک های رنگارنگ باشه. بعد با یه ژست احمقانه تر یه سوزن گرفت دستش و شترق! بادکنکه رو ترکوند! بعدم صداشو کلفت کرد و گفت کاوه منگلی، شبکه خبر! من که دیگه به زور جلوی خنده امو گرفته بودم.
به جون خودم راست می گما. از پیمان بپرسین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:18 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 20 مارس 2004     

هاها! عجب گیری افتادیما!
فکر کنم قربانی یه شبکه بزرگ spam فرستون شدم. از صبح تاحالا حدود دویست و پنجاه تا میل از سرورای مختلف برام اومده که تو اونا توضیح می ده که نامه های پورنوی مستهجنی که برای آدمای مختلف رو سرورای اونا فرستادم به دلایل مختلف دارن برگشت می خورن.
عوض کردن پسورد هم جواب نداده. عجب موجودات پست فطرتی پیدا می شن ها. یارو بی شرف رسما داره با آبروی من بازی می کنه و عین خیالش هم نیست.

[9 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:53 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002