دوشنبه، 14 ژوئن 2004
قدیمیا می گن: “کور از خدا چی می خواد؟ یه زن خوشگل”
پ. ن. ما که هرچی فکر کردیم نفهمیدیم به چه دردش می خوره. به درد آدمای بینا نمی خوره چه برسه به اون کوره!
|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:دوشنبه، 14 ژوئن 2004قدیمیا می گن: “کور از خدا چی می خواد؟ یه زن خوشگل” دوشنبه، 14 ژوئن 2004حتی بدم نمیاد بقیه عمرمو بالای دکل دیده بانی یه کشتی بادبانی قدیمی، وسط دریا بگذرونم. الکی دور و برم رو نگاه کنم و سالی یه بار داد بزنم “یه خشکی می بینم”. بعد بالاخره یه نفر می فهمه که من اون بالا دارم وقت تلف می کنم و همه خشکیا خالی بندیه. یه روز چهار تا از اون ملوانای اساسی از نردبون میان بالا و از اون بالا پرتم می کنن پایین. منم باکله می رم وسط تخته های عرشه. یکشنبه، 13 ژوئن 2004حالا اصلا می گیم جزوه مایکروویو جاش تو همون بار خر بوده. درباره غیبت جزوه link budget چی می تونیم بگیم؟! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:38 نوشت.یکشنبه، 13 ژوئن 2004I studied silence to learn the music یکشنبه، 13 ژوئن 2004هرچی بیشتر ماشین می خونم، بیشتر نمی فهمم که چرا قدرتی ها لقمه رو اینقدر دور سر خودشون می چرخونن. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:03 نوشت.یکشنبه، 13 ژوئن 2004و خدا سلکسیب را آفرید. شنبه، 12 ژوئن 2004مامانم معتقده که تو اتاق من خر با بارش گم می شه. تا اینجا مشکلی نیست. فقط نمی فهمم جزوه مایکروویو من قاطی بار خره چیکار می کرده! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:14 نوشت.جمعه، 11 ژوئن 2004یادمه تو راهنمایی هر سه چهار ماه یه بار فعالیتمو عوض می کردم و می رفتم سراغ یه چیز دیگه. اول داستان نویسی و انجمن ادبی بود، بعد رفتم دستگاه جوجه کشی ساختم. بعد رفتم سراغ نقاشی. بعد رفتم برای ساعت مطالعه، “مجموعه آثار افلاطون” رو انتخاب کردم. بعد رفتم ریاضی پیشرفته. بعد رفتم سراغ ساختن هواپیمای مدل. بعد دوماه راجب قلب تحقیق کردم. بعد دوباره کارگاه نگارش. بعد نقشه کشی… جمعه، 11 ژوئن 2004خیلی وقت بود که آهنگ اینجا عوض نشده بود. People are strange when you’re a stranger When you’re strange جمعه، 11 ژوئن 2004یارو تو درکه دوتا پرنده (هرچی فکر کردم دیدم فقط کلاغ و پتروداکتیل رو می تونم از روی قیافه اشون تشخیص بدم) انداخته تو قفس و راه می ره و می گه: “فال حافط با کامبیز و بهاره”. دویست تومن بهش می دی و تعیین می کنی که دوست داری کدومشون برات فال بگیره، بعد دستشو می کنه تو قفس و یکیشونو میاره بیرون و ادعا می کنه این همونیه که تو خواستی، بعد پرنده هه یه فال برات در میاره و دوباره برمی گرده سرجاش تو قفس. بعد سه تایی می رن و کم کم، گم می شن. بعد فالتو نگاه می کنی و می بینی تکراریه. یه فالی که کلی خاطره برات داره. حتی بیشتر از کلی. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:12 نوشت.پنجشنبه، 10 ژوئن 2004Well, I woke up this morning, I got myself a beer چهارشنبه، 9 ژوئن 2004تازگی از ارتفاع می ترسم. ولی یادم نمی مونه، تازه وقتی می رم بالا می فهمم که می ترسم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:42 نوشت.چهارشنبه، 9 ژوئن 2004دارم فکر می کنم اگه قرار باشه یه ترم سرکلاس نرفته باشم و هروقت که رفتم گوش نکرده باشم و بعدش بتونم با چهار روز درس خوندن مشکل رو حل کنم، دیگه فلسفه وجودی لطیفی چیه؟ [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:45 نوشت.چهارشنبه، 9 ژوئن 2004می گن که از خصوصیات آدمای نابغه، یکی هم اینه که نزدیک امتحانا پنیر زیاد می خورن که خنگ بشن. آخه اگه تو اون مدت تمام ذهنشون در اختیارشون باشه همش می شینن و فکرای فلسفی صدتا یه غاز می کنن. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:44 نوشت.سهشنبه، 8 ژوئن 2004یادمه سوم راهنمایی هیچکس نبود که به ما معارف درس بده، خود آقای فریپور (مدیر مدرسه)شده بود معلم معارف. جلسه اول یه جمله ای گفت، نمی دونم حدیث بود یا آیه. گفت: “اشد من الذنب، طول الامل” بعد پنج شیش جلسه صحبت کردیم راجبش که مگه نه اینکه آرزوها باعث حرکت آدم می شن، پس چرا بلند بودن آرزو گناهه. تا جایی که یادمه آخرش به این نتیجه رسیدیم که منظور از “طول الامل” اینه که بشینیم از الآن برای چند سال دیگه برنامه بریزیم و مثلا بگیم دقیقا هفت ماه دیگه فلان کارو می کنم، دقیقا دوسال دیگه بهمان کارو می کنم، سه سال و چهار ماه دیگه فلان اتفاق می افته… یکشنبه، 6 ژوئن 2004I II III IV شنبه، 5 ژوئن 2004من چم شده؟ چیکار دارم می کنم؟ دقیق تر بپرسم. چه غلطی دارم می کنم؟ [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:15 نوشت.شنبه، 5 ژوئن 2004به قول طاسمانی: “افرااااااااااااد! بخندین!“ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:12 نوشت.شنبه، 5 ژوئن 2004یه موجود احمقی به اسم محمدرضا رحیمی تبار، گفته که طبق آخرین بررسی های ما خطر زلزله تهران رفع شده. حرص می خورم. خنده ام می گیره. یارو بهترین فرصت رو پیدا کرده بود که حسابی معروف بشه و بهترین استفاده رو از اون کرد. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:11 نوشت.شنبه، 5 ژوئن 2004And now my friends…
| ||||