چهارشنبه، 23 ژوئن 2004
قانون: اگه یه روز بعدازظهر خوابیده باشی و هیچکس دیگه هم خونه نباشه، حتما تلفن زنگ می زنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:57 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 23 ژوئن 2004
گرمای لعنتی. ترافیک لعنتی. راننده های لعنتی. اعصاب لعنتی.
می گه خب حالا روت کم شد، یاد گرفتی از دفعه دیگه تو خیابون با مردم لجبازی نکنی. ولی من یاد گرفتم که دفعه بعدی کولر ماشینو خاموش کنم که دور موتور گرفته نشه!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:01 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 23 ژوئن 2004
یه جورایی آدم خیال می کنه که خدا یه برنامه دوربین مخفی راه انداخته و ما سوژه های برنامه محسوب می شیم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:00 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 23 ژوئن 2004
این بغل یکی از لینکا مال جین جینه. به میزان کافی هم که از سیمور نوشتم. به همین دلایل هروقت می رم نگاه کنم ببینم مردم چه جوری از اینجا سر درآوردن، می بینم یکی برای “عکس جین سیمور” سرچ کرده و رسیده اینجا! دوتا مساله به ذهنم رسید که خواستم بگم:
1- اگه جای مسولین بودم می رفتم یه کارخونه آدامس سازی باز می کردم و تو آدامساش عکس همون خانومه رو می ذاشتم. این کار چند تا فایده داره. یکی اینکه کلی فروش می کنه و پولدار می شم. دوم اینکه با این کار جوانان دیگه وقتشونو پای اینترنت تلف نمی کنن. تازه از یه ماه دیگه دم در هر خونه ای می بینی یه مشت بچه نشستن و دارن عکسای جین سیمورشونو تاخت می زنن (اصطلاحش همین بود؟). کلی برای پر کردن اوقات فراغت جوونا تا تابستون مفیده.
2- جین سیمور همون خانومه است که توی پزشک دهکده بازی می کنه و به نظر من اصلا خوشگل نیست و هیچ جذابیتی هم نداره و به مقدار کافی کله خر و یه دنده و بی فکره. ضمنا از اون فمینیستاییه که اعتقاد دارن تنها فایده مردا اینه که اول حق زنا رو بهشون بدن، بعدم ببندیمشون به گاری و برامون بار ببرن. وقتی می گم با فمینیستا مشکل دارم، منظورم همین دسته است.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 6:00 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 22 ژوئن 2004
یه سوال: رعد و برق برای چی صدا داره؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:37 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 22 ژوئن 2004
Till all my years are done…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:36 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 22 ژوئن 2004
واسه من دلتا فانکشن می فرسته از آسمون!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:05 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 22 ژوئن 2004
فرازی از نطق تاریخی آیدین کبیر به مناسبت تولد اون یارو که خیلی ازش بدش میاد:
“بچه باید شکل باباش باشه. دیگه فوق فوقش شکل ننه اش! چه معنی داره شکل شوهر همسایه باشه؟!”
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:03 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 21 ژوئن 2004
هه هه. تابستون شد. هنوز باور نکردم. همونجوری که حتی تا دیروز باور نکرده بودم امتحانا شروع شده. نمی دونم. ناباوری نیست. یه جور بی تفاوتیه. انگار که هر خبری بشه، اهمیتی واسه آدم نداشته باشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:10 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 21 ژوئن 2004
گزاره اول: زیاد جالب امتحان ندادم، اگه بخواد اذیت کنه می افتم.
گزاره دوم: دو دقیقه قبل از امتحان داشتیم تو دستشویی طبقه اول، پشت سر درس و استاد و مدل امتحان حرف می زدیم که در یکی از توالتا باز شد و ابوتراب از توش اومد بیرون!
نتیجه: این دفعه زیاد دوست ندارم نتیجه گیری کنم.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:10 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 20 ژوئن 2004
یه سوالی برام پیش اومده. اگه این فارادی روز تعطیل گردش نمی رفت و می موند تو خونه، می مرد؟ به من چه که بخوام یه ساعت تو امتحان راجب گردش حضرت آقا توضیح بدم.
توضیح: ابوتراب و کالین معتقدن که گردش فارادی یکی از عناصره. ولی من هرچی تو جدول مندلیف گشتم پیداش نکردم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:34 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 20 ژوئن 2004
می خوام بدونم تو دنیا نامفهوم تر از انتشار موج در فریت ها، چیزی پیدا می شه؟
پ.ن. پیدا شد! لامپهای مایکروویو!
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:44 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 20 ژوئن 2004
تازگی یهو به خودم میام و می بینم که یه ساعته رفتم بالای منبر و دارم راجب یه موضوع پیش پا افتاده که برای هیچکس جالب نیست وراجی می کنم، یا مثلا می بینم دارم برای جواب یه سوال دو کلمه ای، تمام وقایع از زمان جنگ واترلو تا الآن رو توضیح می دم.
مساله اینه که به نظر نمیاد عادات حرف زدنم عوض شده باشن، فکر می کنم خودآگاهیم بیشتر شده باشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:43 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 19 ژوئن 2004
آخه ابوتراب! من از دست تو چیکار کنم؟
جلسه آخر برگشتی می گی من نمی گم اینا رو حفظ کنین، ولی روابط تضعیف کننده و تغییرفاز دهنده و اتصال کوتاه ها و دایرکشنال کوپلر ها و فریت ها و انتشار موج تو فریت ها و زوایای interaction رو بلد باشین! من اصلا نمی گم که کل لامپها رو باید حفظ باشین، یه قسمتشو می دم، می پرسم بقیه اش چه جوریه، ولی چون معلوم نیست کدوم قسمت رو می دم کل لامپها رو تیکه به تیکه بلد باشین!
ای خدا! آخه کدوم آدم عاقلی این همه پرت و پلا رو حفظ کرده تاحالا که من دومیش باشم؟!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:11 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 19 ژوئن 2004
خوشم میاد که حواسم کلا معلوم نیست کجاس. رفته بودم رو پشت بوم، یهو دیدم اگه یه قدم دیگه وردارم رفتم رو سقف شیشه ای داکت توالت همسایه ها! یه چند ثانیه بعدشم باید از تو کاسه توالت مردم جمعم می کردن!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:06 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 19 ژوئن 2004
Your breath is sweet
Your eyes are like two jewels in the sky.
Your back is straight, your hair is smooth
On the pillow where you lie.
But I don’t sense affection
No gratitude or love
Your loyalty is not to me
But to the stars above.
One more cup of coffee for the road,
One more cup of coffee before I go
To the valley below…
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 12:42 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 19 ژوئن 2004
به پنج نفر از افرادی که بتونن جایی خنده دار تر از اتاق انتظار سونوگرافی معرفی کنن، به قید قرعه جوایزی اهدا خواهد شد.
مردم هی بشکه بشکه آب می خورن، بعد می رن تو اتاق، دو دقیقه بعد میان بیرون و می گن نشد! دوباره شروع می کنن به آب خوردن.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:51 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 18 ژوئن 2004
Well I jumped into the river
Too many times to make it home
I’m out here on my own, drifting all alone…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:16 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 18 ژوئن 2004
مانیتورم تا دیروز رنگ وارنگ می شد، از امروز تصویرش شروع کرده به راه رفتن.
کمکهای نقدی خود را به شماره حساب اینجانب واریز نمایید. می خوام مانیتور بخرم پول ندارم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:56 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 16 ژوئن 2004
All the truth in the world adds up to one big lie
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:33 نوشت.
.............................................................................................