مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

دوشنبه، 21 ژوئن 2004     

گزاره اول: زیاد جالب امتحان ندادم، اگه بخواد اذیت کنه می افتم.
گزاره دوم: دو دقیقه قبل از امتحان داشتیم تو دستشویی طبقه اول، پشت سر درس و استاد و مدل امتحان حرف می زدیم که در یکی از توالتا باز شد و ابوتراب از توش اومد بیرون!
نتیجه: این دفعه زیاد دوست ندارم نتیجه گیری کنم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:10 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 20 ژوئن 2004     

یه سوالی برام پیش اومده. اگه این فارادی روز تعطیل گردش نمی رفت و می موند تو خونه، می مرد؟ به من چه که بخوام یه ساعت تو امتحان راجب گردش حضرت آقا توضیح بدم.
توضیح: ابوتراب و کالین معتقدن که گردش فارادی یکی از عناصره. ولی من هرچی تو جدول مندلیف گشتم پیداش نکردم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:34 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 20 ژوئن 2004     

می خوام بدونم تو دنیا نامفهوم تر از انتشار موج در فریت ها، چیزی پیدا می شه؟
پ.ن. پیدا شد! لامپهای مایکروویو!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:44 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 20 ژوئن 2004     

تازگی یهو به خودم میام و می بینم که یه ساعته رفتم بالای منبر و دارم راجب یه موضوع پیش پا افتاده که برای هیچکس جالب نیست وراجی می کنم، یا مثلا می بینم دارم برای جواب یه سوال دو کلمه ای، تمام وقایع از زمان جنگ واترلو تا الآن رو توضیح می دم.
مساله اینه که به نظر نمیاد عادات حرف زدنم عوض شده باشن، فکر می کنم خودآگاهیم بیشتر شده باشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:43 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 19 ژوئن 2004     

آخه ابوتراب! من از دست تو چیکار کنم؟
جلسه آخر برگشتی می گی من نمی گم اینا رو حفظ کنین، ولی روابط تضعیف کننده و تغییرفاز دهنده و اتصال کوتاه ها و دایرکشنال کوپلر ها و فریت ها و انتشار موج تو فریت ها و زوایای interaction رو بلد باشین! من اصلا نمی گم که کل لامپها رو باید حفظ باشین، یه قسمتشو می دم، می پرسم بقیه اش چه جوریه، ولی چون معلوم نیست کدوم قسمت رو می دم کل لامپها رو تیکه به تیکه بلد باشین!
ای خدا! آخه کدوم آدم عاقلی این همه پرت و پلا رو حفظ کرده تاحالا که من دومیش باشم؟!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:11 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 19 ژوئن 2004     

خوشم میاد که حواسم کلا معلوم نیست کجاس. رفته بودم رو پشت بوم، یهو دیدم اگه یه قدم دیگه وردارم رفتم رو سقف شیشه ای داکت توالت همسایه ها! یه چند ثانیه بعدشم باید از تو کاسه توالت مردم جمعم می کردن!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:06 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 19 ژوئن 2004     

Your breath is sweet
Your eyes are like two jewels in the sky.
Your back is straight, your hair is smooth
On the pillow where you lie.
But I don’t sense affection
No gratitude or love
Your loyalty is not to me
But to the stars above.

One more cup of coffee for the road,
One more cup of coffee before I go
To the valley below…

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 12:42 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 19 ژوئن 2004     

به پنج نفر از افرادی که بتونن جایی خنده دار تر از اتاق انتظار سونوگرافی معرفی کنن، به قید قرعه جوایزی اهدا خواهد شد.
مردم هی بشکه بشکه آب می خورن، بعد می رن تو اتاق، دو دقیقه بعد میان بیرون و می گن نشد! دوباره شروع می کنن به آب خوردن.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:51 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 18 ژوئن 2004     

Well I jumped into the river
Too many times to make it home
I’m out here on my own, drifting all alone…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:16 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 18 ژوئن 2004     

مانیتورم تا دیروز رنگ وارنگ می شد، از امروز تصویرش شروع کرده به راه رفتن.
کمکهای نقدی خود را به شماره حساب اینجانب واریز نمایید. می خوام مانیتور بخرم پول ندارم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:56 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 16 ژوئن 2004     

All the truth in the world adds up to one big lie

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:33 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 16 ژوئن 2004     

I’ve been down to the bottom of a whirlpool of lies
I ain’t looking for nothing in anyone’s eyes
Sometimes my burden is more than I can bear
It’s not dark yet, but it’s getting there…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:30 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 16 ژوئن 2004     

بسیار کار جالبی بود. اول ماشینو روشن کردیم. بعد کاپوت رو زدیم بالا. بعد دوتا سیم سوسماری وصل کردیم به دوسر باطری ماشین. (البته سوسمار که چه عرض کنم، تو مایه های برونتوسور بود اینا! (چه جالب، فکر کنم دیروز بود که داشتیم تو سلف راجب اینا حرف می زدیم)) بعد اون یکی سر این سوسماریا که دستمون بود اشتباها خوردن به هم دیگه. یهو یه صدایی اومد و پارکینگ روشن شد. خیلی جرقه خوشگلی بود. فکر کنم بشه تو جشنا و مراسم شادمانی با این وسیله حضار رو خوشحال کنیم. فقط باید اعتراف کنم که نزدیک بود از ترس قالب تهی کنم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:26 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 15 ژوئن 2004     

یاهو ورداشته سرخود ظرفیت همه میل باکس ها رو کرده صد مگ.
خیلی مسخره اس! حالا چجوری فخر بفروشیم که ماها کاربر قدیمی بودیم و شیش مگ جا داشتیم؟

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:21 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 15 ژوئن 2004     

آدم یه وقتایی شک می کنه که همه اینا تو چند ماه اتفاق افتاده. احتمالا خدا داره از یه چیزی تو مایه های companding استفاده می کنه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:20 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 15 ژوئن 2004     

تا دیروز فکر می کردم منظور فردی از اون کلمه فقط یه جور استعاره یا کنایه یا یه همچین چیزی باشه. حالا ببین تو دیکشنری چی پیدا کردم:

prostitute: n
Somebody who uses a skill or ability in a way that is considered unworthy.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:08 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 15 ژوئن 2004     

سر امتحان داشتم سرمو می خاروندم که به مبارکی و میمنت به اولین موی سفید برخوردم. خیلی راحت کنده شده بود و چسبیده بود به دستم. یه ده دقیقه ای فقط داشتم اونو بررسی می کردم. احساس جالبی بود.
ضمنا نمی دونم چرا بازم احتمال خطای بیت، 99% دراومد!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:07 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 14 ژوئن 2004     

وقتی آیدین کوچک بود!
همینجوری که داشتم سیستم انتقال (ادبیات مخابرات) می خوندم، یاد قدیمیترین نشونه های علاقه خودم به مخابرات افتادم. دوم دبستان بودم انگار، تو کتابای بابام یه کتاب پیدا کرده بودم که موضوعش تلفن بود. اصلا یادم نمیاد اسمش چی بود، فقط جلدش قرمز بود. یادمه دور از چشم بقیه می خوندمش. هرچی بیشتر می خوندم، بیشتر از پیچیدگی موضوع کف می کردم. یادمه وقتی اون تو یه چیزایی راجب شماره گیری پالس خوندم کلی ذوق کرده بودم، البته قاعدتا فوقش یک دهم حرفای کتابو فهمیده بودم. یه مشت نقشه شماتیک و مدار داخلی گوشی تلفن هم توش بود که ساعتها می نشستم الکی نگاهشون می کردم و هیچی سر در نمی اوردم. خیلی باحال بود. نمی دونم چی داشت که اونجوری جذبم می کرد. چند ماه بعدش اسباب کشی داشتیم، بعدش دیگه کتابه رو ندیدم. خیلی هم دنبالش گشتم ولی پیدا نشد که نشد.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:18 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 14 ژوئن 2004     

احساس می کنم وسط برف و بوران افتادم رو زمین. خوابم میاد. چشمامو می بندم. بعد یه نفر میاد محکم تکونم می ده و می گه: “تو نباید بخوابی. باید بیدار بمونی. می خوام بکشمت”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:51 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 14 ژوئن 2004     

قال آیدین کبیر، مع الالهام من المرحوم فردی مرکوری کبیر:

I’m not an engineer, I’m just a mathematical prostitute!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:49 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002