مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

جمعه، 4 ژوئن 2004     

رمز کار نقاش موفرفری کانال چهار اینه که اصلا سعی نمی کنه هیچ چیزی دقیقا اونی بشه که می خواد.
یاد اون صحنه ای افتادم که سیمور به بادی می گه برای برنده شدن تو تیله بازی، نباید هدف گیری کنی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:35 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 4 ژوئن 2004     

ماشالا! هرچی می خونی تموم نمی شه.
فکر کنم اگه کلانتری یه ماه دیگه وقت داشت، حجم جزوه اش با بریتانیکا یکی می شد!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:45 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 4 ژوئن 2004     

هر لحظه به شکلی بت عیار در آمد!!!

Bote ayyar!!!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:44 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 3 ژوئن 2004     

Who dares to love forever?
When love must die…

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:07 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 1 ژوئن 2004     

دلم برای علی پاشا تنگ شده. وقتی که برات فیلم تعریف می کرد، می تونستی تک تک صحنه ها رو عینا تو ذهنت ببینی. هوس کردم بشینم و برام “آبی” رو تعریف کنه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:54 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 1 ژوئن 2004     

و خدا برای تنبلها و آنان که فقط تا ده بلدند بشمرند، مفاهیم عمیق! per unit را آفرید.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:53 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 1 ژوئن 2004     

تا دوسه هفته پیش اگه همچین فکری به سرم می زد، به خودم می گفتم خیلی دیوونه ای اگه همچین کاری بکنی. الآن یه وقتایی فکر می کنم که شاید خیلی عاقلانه باشه.
لابد همون یه ذره عقل ناقصمم داره می پره دیگه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:52 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 31 می 2004     

اینم یه جمله از امام راحل که الآن از تلویزیون شنیدم: “شما زنان، مکلفید که انسان بسازید”!!!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:56 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 31 می 2004     

Now the only thing a gambler needs
Is a suitcase and a trunk
And the only time he’s satisfied
Is when he’s on a drunk…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:23 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 31 می 2004     

نعره ای زد و گفت: “راست باز و پاک باز و امیر باش”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:22 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 31 می 2004     

این همسایه محترم جدیدمون دیگه خیلی محترمه. هنوز نیومده، ورداشته یه سیم از بیخ فاز ساختمون، قبل از کنتور کشیده و برده توی خونه خودش!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:21 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 30 می 2004     

چند قدم بالاتر از سیدخندان یه ساندویچی هست. اغذیه خندان. یه ردیف صندلی رو به شریعتی داره. نشستن روی اونا و زل زدن به آدمای توی خیابون، یه حس عجیبی داره. خیال می کنی از همشون جدایی. با همه فرق داری. خنده ات می گیره که این همه آدم، هرکدوم برای خودشون یه بدبختی دارن که خیال می کنن بزرگترین بدبختی دنیاس. ولی تو خدایی. تو نشستی پشت شیشه و مشغول پاییدن یه سری موجود پست و بدبختی. تو توی دلت به سادگی مشکلاتشون می خندی. نمی تونم توصیفش کنم. امتحانش کن، خودت می فهمی.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:25 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 30 می 2004     

عالم و آدم با من مشکل دارن انگار. نشسته بودیم تو نیمکتای وسطای باغچه، بعد یه گربه هه اومد طرفمون. گفتم بذار یه دفعه کاری به کار این بدبختا نداشته باشم. نکبت اومد بغل دست من و پشتشو کرد به من و شروع کرد به ادرار کردن!!! اگه شوتش نکرده بودم حسابی کثیفم کرده بود بیشعور!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:36 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 29 می 2004     

سوال امتحان: موارد استفاده هریک از موتورهای شنت و سری را توضیح دهید.
جواب من: در مواردی که می خواهیم سرعت موتور ثابت بماند از این موتور استفاده می کنیم.
توضیح: در کمال هوشیاری و کاملا عمدی اون جواب رو نوشتم.
سوال من: فکر می کنین استاد متوجه حقه کثیفم می شه؟ درسم پاس می شه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:55 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 29 می 2004     

Some are born to sweet delight
Some are born to sweet delight
Some are born to the endless night…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 4:52 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 29 می 2004     

والت گلس و من معتقدیم که خدا به کسانی که جراتش رو دارند که متهمش کنند که دنیای زشتی ساخته، گیر می ده.
از والت مطمئن نیستم، ولی من معتقدم کار دنیا از زشتی گذشته. با تک تک ذرات وجودم از تمام چیزهای این دنیا بدم میاد.
بذار گیر بده. دیگه برام مهم نیست.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 4:35 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 28 می 2004     

خوشمان آمد. همه فامیل اومده بودن خونه ما مهمونی. بعد یهو شروع کردن به جیغ زدن و دویدن. من خلاف جهت اومدم تو اتاق و ماشین حساب برداشتم و موبایل. بعدم در حالی که همه داشتن دعوام می کردن که بدو بیا بیرون رفتم تو آشپزخونه و کلیدای ماشینو ورداشتم و بعد رفتم سر فرصت دمپایی های خودمو از تو کمد دراوردم و بعد رفتم پایین. دروهمسایه لخت و پابرهنه نشسته بودن کف کوچه و نصفشون داشتن گریه می کردن. بعد تازه دیدم پاهام دارن می لرزن. منم نشستم همونجا. بعد یه تلفن زدم. آخرشم برگشتم خونه و تلویزیون روشن کردم و تازه دنبال رادیو گشتم. ترسیدم ولی زیادم برام مهم نیست! الآن می رم هارد رو باز می کنم که بعدا به درد می خوره. فعلا با اجازه.
راستی! من فردا امتحان دارم. لغو می شه یا نه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:41 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 28 می 2004     

خالی بود. خیلی خالی…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:06 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 28 می 2004     

هرجوری که نگاه کنی من روانی ام. جالب نیست؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:18 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 28 می 2004     

می خوام برم برای زوجهای جوان، مرکز مشاجره باز کنم!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:17 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002