جمعه، 4 ژوئن 2004
رمز کار نقاش موفرفری کانال چهار اینه که اصلا سعی نمی کنه هیچ چیزی دقیقا اونی بشه که می خواد.
یاد اون صحنه ای افتادم که سیمور به بادی می گه برای برنده شدن تو تیله بازی، نباید هدف گیری کنی.
|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:جمعه، 4 ژوئن 2004رمز کار نقاش موفرفری کانال چهار اینه که اصلا سعی نمی کنه هیچ چیزی دقیقا اونی بشه که می خواد. جمعه، 4 ژوئن 2004ماشالا! هرچی می خونی تموم نمی شه. جمعه، 4 ژوئن 2004هر لحظه به شکلی بت عیار در آمد!!! ![]() پنجشنبه، 3 ژوئن 2004Who dares to love forever? سهشنبه، 1 ژوئن 2004دلم برای علی پاشا تنگ شده. وقتی که برات فیلم تعریف می کرد، می تونستی تک تک صحنه ها رو عینا تو ذهنت ببینی. هوس کردم بشینم و برام “آبی” رو تعریف کنه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:54 نوشت.سهشنبه، 1 ژوئن 2004و خدا برای تنبلها و آنان که فقط تا ده بلدند بشمرند، مفاهیم عمیق! per unit را آفرید. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:53 نوشت.سهشنبه، 1 ژوئن 2004تا دوسه هفته پیش اگه همچین فکری به سرم می زد، به خودم می گفتم خیلی دیوونه ای اگه همچین کاری بکنی. الآن یه وقتایی فکر می کنم که شاید خیلی عاقلانه باشه. دوشنبه، 31 می 2004اینم یه جمله از امام راحل که الآن از تلویزیون شنیدم: “شما زنان، مکلفید که انسان بسازید”!!! [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:56 نوشت.دوشنبه، 31 می 2004Now the only thing a gambler needs دوشنبه، 31 می 2004نعره ای زد و گفت: “راست باز و پاک باز و امیر باش” [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:22 نوشت.دوشنبه، 31 می 2004این همسایه محترم جدیدمون دیگه خیلی محترمه. هنوز نیومده، ورداشته یه سیم از بیخ فاز ساختمون، قبل از کنتور کشیده و برده توی خونه خودش! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:21 نوشت.یکشنبه، 30 می 2004چند قدم بالاتر از سیدخندان یه ساندویچی هست. اغذیه خندان. یه ردیف صندلی رو به شریعتی داره. نشستن روی اونا و زل زدن به آدمای توی خیابون، یه حس عجیبی داره. خیال می کنی از همشون جدایی. با همه فرق داری. خنده ات می گیره که این همه آدم، هرکدوم برای خودشون یه بدبختی دارن که خیال می کنن بزرگترین بدبختی دنیاس. ولی تو خدایی. تو نشستی پشت شیشه و مشغول پاییدن یه سری موجود پست و بدبختی. تو توی دلت به سادگی مشکلاتشون می خندی. نمی تونم توصیفش کنم. امتحانش کن، خودت می فهمی. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:25 نوشت.یکشنبه، 30 می 2004عالم و آدم با من مشکل دارن انگار. نشسته بودیم تو نیمکتای وسطای باغچه، بعد یه گربه هه اومد طرفمون. گفتم بذار یه دفعه کاری به کار این بدبختا نداشته باشم. نکبت اومد بغل دست من و پشتشو کرد به من و شروع کرد به ادرار کردن!!! اگه شوتش نکرده بودم حسابی کثیفم کرده بود بیشعور! [4 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:36 نوشت.شنبه، 29 می 2004سوال امتحان: موارد استفاده هریک از موتورهای شنت و سری را توضیح دهید. شنبه، 29 می 2004Some are born to sweet delight شنبه، 29 می 2004والت گلس و من معتقدیم که خدا به کسانی که جراتش رو دارند که متهمش کنند که دنیای زشتی ساخته، گیر می ده. جمعه، 28 می 2004خوشمان آمد. همه فامیل اومده بودن خونه ما مهمونی. بعد یهو شروع کردن به جیغ زدن و دویدن. من خلاف جهت اومدم تو اتاق و ماشین حساب برداشتم و موبایل. بعدم در حالی که همه داشتن دعوام می کردن که بدو بیا بیرون رفتم تو آشپزخونه و کلیدای ماشینو ورداشتم و بعد رفتم سر فرصت دمپایی های خودمو از تو کمد دراوردم و بعد رفتم پایین. دروهمسایه لخت و پابرهنه نشسته بودن کف کوچه و نصفشون داشتن گریه می کردن. بعد تازه دیدم پاهام دارن می لرزن. منم نشستم همونجا. بعد یه تلفن زدم. آخرشم برگشتم خونه و تلویزیون روشن کردم و تازه دنبال رادیو گشتم. ترسیدم ولی زیادم برام مهم نیست! الآن می رم هارد رو باز می کنم که بعدا به درد می خوره. فعلا با اجازه. جمعه، 28 می 2004خالی بود. خیلی خالی… [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:06 نوشت.جمعه، 28 می 2004هرجوری که نگاه کنی من روانی ام. جالب نیست؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:18 نوشت.جمعه، 28 می 2004می خوام برم برای زوجهای جوان، مرکز مشاجره باز کنم! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:17 نوشت.
| ||||