مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

پنج‌شنبه، 1 جولای 2004     

وقتی به این فکر می کنم که بعد از عمل که به هوش اومدم، بزرگترین مساله ای که ناراحتم می کرد چی بود، نمی دونم باید بخندم یا چی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:12 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 1 جولای 2004     

ایشالا تا یه ساعت دیگه با عنایات پروردگار این هلندیا که من اینهمه ازشون بدم میاد لوله می شن!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 0:05 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 30 ژوئن 2004     

یهو به این نتیجه رسیدم که من پدر روحانی ام و بقیه، همه بندگان خطاکار. حالا که اینجوریه، سه روز فرصت می دم که تک تک بیاین پیشم و به گناهانتون اعتراف کنین. البته چون مساله حق الناس پیش میاد و من نمی تونم از طرف مردم، شما رو آمرزیده کنم، هر نفر فقط به ظلمی که در حق من کرده اعتراف کنه، باشد که آمرزیده گردد.
راستی! خیال نکنین می تونین سر من کلاه بذارین، من خودم می دونم که چیکارا کردین، فقط می خوام که از زبون خودتون بشنوم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:46 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 30 ژوئن 2004     

حالا نه که خیلی وضع دل و روده ام خوب بود، رفتم از تو یخچال یه کیلو کاهوی نشسته ورداشتم، خوردم!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:45 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 30 ژوئن 2004     

از مشهد زنگ زده، می گه “امیدوار” هستم. منم می تونم همین الآن حدود پنجاه تا فامیل مشهدی ردیف کنم که فامیلشون امیدوار باشه. خلاصه نشناختمش ولی الکی خودمو زدم به اون راه. حالا واسه یه ماه دیگه عروسی دخترش دعوتمون کرده، ولی من هنوز نفهمیدم عروس کیه! بعدم چون کسی خونه نبود سه تا پیغام داد که تاکید کرد به بقیه برسونم، الآن هرچی فکر می کنم دوتاش بیشتر یادم نمیاد!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:38 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 30 ژوئن 2004     

وقتی مثل جنازه ی توی تابوت می خوابم حالم خوبه، ولی تا شروع می کنم به غلت زدن یا از جام پا می شم، دلم بدجوری درد می گیره!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:37 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 29 ژوئن 2004     

ارکات یه چیزی داره به اسم Crush-list که بسیار چیز مفیدی هستش. کلیات قضیه اینه که اگه از یکی خوشت بیاد، می ری تو این لیست اضافه اش می کنی، تا اینجا هیچ اتفاق خاصی نمی افته و فقط خودت می دونی که کی تو اون لیسته. اتفاق اصلی اون وقتیه که طرف هم تورو بذاره تو همین Crush-list خودش. بعد یهو ارکات یه ایمیل برای هردوتون می فرسته که چه نشستی که تو اونو می خوای، اونم تورو می خواد و خلاصه بادا بادا مبارک بادا. اینجوری دیگه احتمالا هیچ بنی بشری به خاطر بی زبونی و خجالتی بودن، بی کس و کار نمی مونه.
حالا با این توضیحات، هرکی دوست داره تعارف نکنه. بره منو تو لیستش اضافه کنه.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:20 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 29 ژوئن 2004     

الآن یاد این افتادم که به گوشم رسیده که بعضی از دوستان رفتن گفتن “آیدین بچه پولداره. خوش به حال زنش” یا یه چیزی تو همین مایه ها. همینجا بگم که هرکس که اینجوری فکر می کنه بیاد به خودم بگه. حاضرم بگیرمش. فوقش یه ساعت باهاش کار دارم، بعدم پولشو می دم. بعدم طلاقش می دم. خاک برسر هر احمق بیشعور نفهمی که اینجوری فکر می کنه.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:37 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 29 ژوئن 2004      حفاظت شده:

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد نمایید:

[برای نمایش یافتن دیدگاه‌ها رمز عبور را بنویسید.] اينو آیدین در ساعت 9:35 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 29 ژوئن 2004     

حالا هلو اینقدر پشمالو نبود نمی شد؟!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:03 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 29 ژوئن 2004     

دلم لک زده برای دردسر. دارم دنبال یه موضوع جنجالی می گردم که بنویسم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:11 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 29 ژوئن 2004     

بالاخره یه اسم مناسب برای کتاب اتوبیوگرافی خودم پیدا کردم: “مخزن الامراض، فی مقامات شیخ آیدین لنگ دراز”

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:10 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 29 ژوئن 2004     

خواب دیدم پروفسور یوسفی (مدیر سابق و لایق دبیرستان) داره سر صف بچه ها رو موعظه می کنه. طبق معمول قاطی کرده بود ومی گفت “این ارکات رو آمریکایی ها راه انداختن برای استثمار ما. به این دلیل که الآن نود درصد بچه های سوم دبستان اونجا عضو شدن! ولی کور خوندن، ما یه گروه ضربت راه انداختیم و با همون بچه های سوم دبستان داریم تحقیقات اتمی می کنیم که چند وقت دیگه پدر آمریکا رو در بیاریم.” بعد یهو یکی از بچه های هفتاد و هشتی شروع کرد به هو کردن یوسفی، بعد کم کم تمام بچه ها داشتن یوسفی رو هو می کردن ولی اون اصلا به روی خودش نمی اورد.
این بود انشای ما درباره اثرات شام زیاد خوردن و زیر پتو خوابیدن تو هوای گرم تابستون!
توضیح: دوستان توجه کنن که من redundancy (به قول کلانتری ریدَندَنسی) صحبتهای یوسفی رو گرفتم که شد چهار خط، وگرنه یوسفی کمتر از چهل و پنج دقیقه حرف نمی زد که البته حدود نیم ساعتش سکوت بود!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:09 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 28 ژوئن 2004     

ماااااااااااااااااا! به خدا این یه روزی همکلاسی من بود. الآن رفته واسه من تو ارکات عکس گذاشته با زن و بچه اش تو دفترش تو دبی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اصلا باورم نمی شه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:22 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 27 ژوئن 2004     

برین از ترکا بپرسین آیدین یعنی چی. می گن یعنی روشنایی.
منم دیگه از تاریک بودن خسته شدم. دیگه بسه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:40 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 25 ژوئن 2004     

سوال شماره 39 می گه: “در صورت موفقیت فرزند شما در آزمون ورودی سمپاد، آیا موافق تحصیل وی در مراکز سازمان خواهید بود؟”
تنها سوالی بود که مجبور شدم روش فکر کنم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:06 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 24 ژوئن 2004     

بگوش تا توانی به باب دیلن…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:51 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 24 ژوئن 2004     

زندگی خنده داری داریم. قبول نداری؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:51 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 23 ژوئن 2004     

انگار صداوسیما یه آیین نامه جدید تصویب کرده که هرکی مثل سیلوستر حرف می زد، باید بیاد خبرنگار بشه!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:25 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 23 ژوئن 2004     

آخ که چقدر امروز نظریات جنجالی دارم. کاش می تونستم بنویسمشون.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:23 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002