جمعه، 7 ژانویه 2022
آدمی که همینجوری هم حوصلهشو ندارم، قراره برای اولین بار بیاد خونه ما و تا الآن ۴۵ دقیقه تاخیر داره و خبری هم نداده که کجاست. اگه مطمئن نبودم که بعدا چشم تو چشم میشیم، دیگه در رو باز نمیکردم براش.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:18 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 5 ژانویه 2022
خیلی سال پیش، یکی دو بار با گروه کوهنوردی دانشگاه رفتم کوه. یه چیز جالبی که اونجا یاد گرفتم سیستم جلودار و عقبدار بود. یه نفر که با مسیر آشنا باشه جلو میره و یه نفر با تجربهتر آخر از همه میاد که کسی جا نمونه. هفته پیش در عمل کارآمدی این سیستم رو دیدم. سه نفر بودیم که ترتیب خاصی هم رعایت نمیکردیم و به نظرمون همه چیز تحت کنترل بود. اما موقعی که اتفاقا با ترتیب این سیستم پایین میرفتیم، برای نفر وسط یه اتفاق غیرمنتظره پیش اومد و خیلی سریعتر از هر ترتیب دیگهای تونستیم ماجرا رو جمع کنیم. باید ببینم جای دیگهای هم میشه ازش استفاده کرد یا نه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 23:01 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 30 دسامبر 2021
بین تجهیزات اسکی، باتوم کمارزشترین و کماستفادهترینه. محکم بهش چسبیدن میتونه به شکستگی مچ یا دررفتگی کتف منجر بشه. با این همه، بازم این اتفاقا میافته. تو اون لحظه که داره اتفاق میافته، چی تو ذهن آدم میگذره؟ نمیدونم، برام پیش نیومده.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 21:27 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 28 دسامبر 2021
یا رب سببی ساز که یارم به ملامت
باز آید و برهاندم از بند سلامت
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 22:32 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 23 دسامبر 2021
به این سن رسیدم، هنوز اینایی که سینه مرغ رو ترجیح میدن درک نکردم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:02 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 22 دسامبر 2021
کلا یه جور عجیبی دوست نداشتم تو خونه کسی سر از کارم دربیاره. یکی دو سال آخر دبیرستان هم هر وقت کسی میپرسید چه رشتهای میخوای بخونی، میگفتم رشته آشی و با مسخرهبازی از روی سوال میپریدم. روزی که باید برگه انتخاب رشته رو تحویل میدادیم مثل باقی اون تابستون دیر از خواب بیدار شدم. داشتم لخلخکنان آماده میشدم که برم که مامان گفت بابات گفته سر راه بری شرکت پیشش. اونجا بابا و یکی از همکاراش گفتن حالا برگه رو بیار، توضیح بده که با چه استدلالی اینا رو مرتب کردی. از صدتا انتخاب ممکن، فکر کنم کلا پنجاهتا پر کرده بودم. نشستم توضیح دادم، اونام گوش کردن و یه کم برگه رو بالا و پایین کردن. بعد گفتن اما اینی که گذاشتی ردیف ۱۸، با استدلال خودت باید ۱۱ باشه. اینم خودم میدونستم که هیچ دلیل منطقی برای پایین بردن اون انتخاب نداشتم. یازدهمی هم چیزی بود که محال بود با اون رتبه قبول بشم و فقط برای پر کردن صفحه بود. همونجا با پاککن و مداد، جای ۱۸ و ۱۱ رو با هم عوض کردم و رفتم برگه رو تحویل دادم. نتیجه این شد که همون رشته ۱۸ سابق و ۱۱ جدید قبول شدم. اگه جابجا نکرده بودم، میافتادم عمران علم و صنعت (شماره ۱۵) و تمام بیست و یک سال گذشته زندگیم یه جور دیگه بود. عمران آخه؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:35 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 20 دسامبر 2021
ای پیر خرابات، ای صاحب کرامات
کی شود این شهر آباد؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:28 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 15 دسامبر 2021
گزینههای دندونپزشکم: «میتونی همین الآن بکشی. وگرنه باید عصبکشی بشه و بعد روکش کنی. اما اوضاعش یه جوریه که ممکنه بازم مجبور بشی بکشی. حالا وقتی کشیدی دوتا گزینه داری. یا ایمپلنت میکنی یا اصلا بیخیالش میشی. تحت پوشش بیمه نیست و مردم بدون این دندون زنده میمونن. شاید هم اصلا دندون عقلت به جاش دربیاد. حالا دیگه انتخاب با خودته که چقدر میخوای خرج کنی.»
تقصیر خودمه که اختیارمو دادم دست این کلاهبردارا که بهم گزینه بدن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:17 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 13 دسامبر 2021
آن پادشاه که مال رعیت خورد گداست
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:26 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 13 دسامبر 2021
The Death of Stalin طنز تلخ جالبی داشت، فیلم بدی هم نبود. یه جاهایی ممکن بود غلو بهنظر بیاد اما در واقع همه جزئیات کاملا محتمل بود. شوخی خوبی با خلا قدرت و کشمکش داخلی بعد از مرگ نفر اول مقتدر بود.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:13 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 7 دسامبر 2021
یه ممد آقا بود که با سه تا بچههاش چند سالی همسایه ما بودن. داستانایی که من از اینا تو اون مدت دیدم، راحت میتونه یه رمان باشه. کاش ممد آقا اتوبیوگرافی بنویسه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 13:53 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 7 دسامبر 2021
همون موقع که داشتم نون رو گاز میزدم، با خودم گفتم عجب نون دندونشکنیه. اما خب همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق میافتد. باید برای دندانپزشک پول بفرستم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:45 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 6 دسامبر 2021
این سوال «حالا فردا سر کار چی بپوشم» خیلی ازم انرژی میگیره. دو سال خلاص بودیم ازش. حالا خوبه الآنم هفتهای دو روز بیشتر نیست.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:44 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 30 نوامبر 2021
ناهار رفتم رستوران هندی. خوراک تند گرفتم، به هوای اینکه کمتر بسوزم گفتم برنج بیشتر بریزه. فکر کرد اشتهام زیاده، خوراک تندشو دو برابر ریخت.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 21:00 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 29 نوامبر 2021
فصل یخبندون شروع شده و مخصوصا اول صبح که هنوز هوا تاریکه، ممکنه زمین یخزده و لیز باشه. نمیدونم کی به اینا گفته که روی زمین نمک نپاشن و به جاش از سنگریزه استفاده کنن. از اواسط پاییز شروع میکنن به تناوب هر چند وقت یه بار سنگریزه جدید میپاشن روی تمام خیابونا و پیادهروها، اواسط بهار هم دوباره یکی دو هفته طول میکشه تا کل سنگریزهها از شهر جارو بشن. تو این فاصله پنج-شیش ماهه هم این سنگا همه جا پخش میشن. زیر کفش، توی خونه مشغول خط انداختن پارکت، لای لاستیک ماشین و دوچرخه، روی چمن باغچه. اون قدر تکراری میشن که توی زمستون دیگه به چشم نمیان، اما روزی که از زمین جمع میشن شهر به طرز محسوسی تمیزتر به چشم میاد.
حالا این وسط پریروز ساعت چهار صبح اومده بودن پای پنجره اتاق خواب ما سنگ بریزن. صدای موتور ماشینشون بلند بود و شبیه صدای موتورسیکلت شنیده میشد. تو همون خواب و بیداری تو ذهنم سناریو درست کرده بودم که اومدن یکی رو ترور کنن و یکی با موتور روشن منتظره که ضارب رو فراری بده. یه کم شرایط رو بررسی کردم و به این نتیجه رسیدم که بهتره به پنجره نزدیک نشم و همونجا تو تخت جام امنه و بعیده هیچ تیری به طرفم کمونه کنه. فقط داشتم تو دلم فحش میدادم که چه آدمای بیفکری پیدا میشن. لامصبا اومدن همسایه رو بکشن چرا ما رو بیخواب میکنن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:10 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 29 نوامبر 2021
بیعاری خودش عاره
بیماری خودش ماره؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:43 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 25 نوامبر 2021
حکمت
بیکاری خودش کاره، کلی فوت و فن داره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:21 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 25 نوامبر 2021
سه چهار روز شکر تموم شده بود، معلوم شد اون سردرد صبح ربطی به اعتیاد به چایی نداره. مشکل سر شکره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:20 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 21 نوامبر 2021
کاملا واضحه که بدن الآنم نسبت به بیست سالگی افت کرده. همون موقع هم نسبت به مثلا چهارده سالگی بدتر بود. این که چرا فکر میکنم تو پنجاه سالگی میتونم ماراتن شرکت کنم برای خودمم معلوم نیست.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:09 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 19 نوامبر 2021
اطلاعات عمومی بیمصرف: ریش هم میتونه شوره بزنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:36 نوشت.
.............................................................................................