این همه خودمو کشتم و مقاله خوندم و برنامه نوشتم که ایده های یه بابایی که قبلا کلی تو این زمینه کار کرده و مقاله داره رو پیاده کنم. آخرش می بینم نتایج روش ایشون حداقل 10dB از نتایج اولیه خودم بدتره.
مقاله در می کنیم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:12 نوشت.
رئیسا آدمای باهوشی هستن. مثلا وقتی یه کار مزخرف کسل کننده صرفا اداری می اندازن گردنت اونقدر روی اهمیت کار تاکید می کنن که یهو به خودت میای و می بینی کلی با جدیت و حواس جمع مشغول شدی!
این ساختمون پارس ایراتل هم جای جالبیه، فقط تو طبقه خودمون ظرف دو روز سه تا خواجه نصیری دیدم. بگی نگی آمار ترسناکیه. معمارش هم قد بز نمی فهمیده که برای ایرانیا نباید تو جای عمومی از توالت فرنگی استفاده کرد چون واقعا چندش آور می شه.
پ.ن. عوض رئیسا، matlab خیلی احمقه. گفته باشم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:10 نوشت.
تلویزیون یه برنامه ظاهرا تاریخی گذاشته بود، از اینا که یه گوینده روی فیلمای قدیمی حرف می زنه و موضوع برنامه هم طبیعتا انقلاب بود. دو تا نکته افتضاح داشت. یکی این که نویسنده متن اصرار داشت که اسم بابای اردشیر زاهدی، ابولفضل بوده. دوم این که نمی دونم تو بک گراند تیتراژ آخر برنامه، عکس معبد ابوسمبل چی کار می کرد!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:39 نوشت.
نمی فهمم چرا الگوریتم ژنتیک به یه جایی می رسه که ژن ها خیلی به هم شبیه می شن و بهترین fitness خیلی نزدیک متوسط می شه، ولی تو هیچ موجود زنده ای به همچین نقطه ای نزدیک نمی شیم. مخصوصا در مورد آدما که همه از دو تا دونه آدم تولید شدن. ثابت موندن تعداد جمعیت تنها فرقیه که من می بینم. یعنی اینقدر موثره؟
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:50 نوشت.
چند شب پیش خواب دیدم که دور تا دور سالن خونه ام قفسه چیدم و همه قفسه ها پر از کتاب بود. تو خواب خیلی ذوق زده بودم و یه جورایی احساس غرور داشتم. ولی از وقتی بیدار شدم همه اش یاد قضیه کلکسیونرها توی فرانی و زوئی می افتم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:24 نوشت.
نمی دونم چرا همیشه فکر می کردم وقتی دستم بره تو جیب خودم، خیلی راحت تر خرج می کنم. این جور که معلومه خیلی احمقانه فکر می کردم، چون الآن از قدیما هم اسکروج تر شدم.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:22 نوشت.
BitDefender دانلود کردم به چه خوشگلی. فقط خنده ام می گیره وقتی BitDefender و ZoneAlarm به پر و پای هم می پیچین و از هم ایراد می گیرن!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:21 نوشت.
تا دیروز این شرکت هیچی که نداشت، دلم خوش بود که اونقدر نزدیک خونه اس که پیاده میام و می رم، حالا امروز یهو رئیس به این نتیجه رسیدن که بنده باید از شنبه برم تو ساختمون پارس ایراتل بیل بزنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:17 نوشت.
بالاخره فهمیدم اون مشکل فارسی ننوشتن ویندوز به چی مربوط می شه. به محض این که Internet explorer 7 رو نصب می کنی، language bar شروع می کنه به ادا درآوردن. خیلی مسخره اس والا. فقط حیف که دیر فهمیدم که چه خبره، در واقع فارسی نداشتن اونقدر بهم فشار آورد که دیگه بیخیال همه چیز شدم و هفته پیش بالاخره رفتم سراغ امکانات DELL recovery partition و Norton Ghost! خدا خیرش بده آقای دارابی رو که هاردش رو یه شب داد به من که همه چیزم رو بکاپ بگیرم. ضمنا خدا رو شکر دل و نورتون عقلشون رسیده بود و فقط پارتیشن ویندوز رو فرمت می کردن. مشکل جدید اینه که یه آنتی ویروس خوب می خوام. سی دی نورتون فعلا گم شده و NOD32 قیافه ای نداره که بتونه منو قانع کنه که کارش خوبه. پیشنهاد بدین، با دلیل و سی دی!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 13:57 نوشت.
فکر کنم دو سه روزی هست که چیزی ننوشتم. تو این مدت کلی اتفاق افتاده ولی نمی دونم چرا اصولا یاد وبلاگ نوشتن نمی افتم. مثلا این که پنج روز پیش، پنجمین تولد وبلاگم بوده و من برای اولین بار اصلا یادم نبوده. این وضعیت یه جوریه به نظرم ولی نمی دونم چه جوری. آخرین امتحان فوق لیسانس هم تموم شد و فعلا حداقل تا دو سال دیگه هیچ امتحانی تو برنامه زندگیم نیست (آزمایش اعتیاد، اونم جلوی چشم ناظر بی طرف امتحان محسوب می شه؟!) امتحان نداشتن هم خودش یه حس عجیبیه. نمی دونم می تونم باهاش کنار بیام یا نه. شایدم اصلا حسش نکنم. دیگه جونم براتون بگه که بعد از مدت ها بیگاری، رئیس بالاخره یادش افتاد و بهم حقوق داد. هرچند که فکر کنم رومی ها به اسپارتاکوس بیشتر از این حقوق می دادن. البته این جور که بوش میاد فعلا پروژه داره کنسل می شه و معلوم نیست ماه دیگه هم حقوق بدن یا نه. خلاصه زندگی فعلا داره اینجوریا می گذره.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:46 نوشت.
سردرگمی دیوونه ام می کنه. الآن هم اساسا سردرگم موندم. بخش بزرگش هم به خاطر یه قانون مسخره اس که بهش می گن خدمت وظیفه اجباری. یه حمالی هم پیدا نمی شه که بفهمه چقدر همچین چیزی احمقانه اس، چه برسه به اینکه بخوان درستش کنن.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:30 نوشت.
این همکار جدیدمون که من یه شباهتایی بین ایشون و داستین هافمن تو Rainman می بینم، خیلی باحاله. دیروز رئیس یه کاری ازش می خواست، یک ساعت براش توضیح داد و ایشون همینجوری زل زده بود به رئیس. بعد رئیس دید اوضاع اینجوریه، پرسید فهمیدی منظورم چیه؟ ایشون گفتن بله. بعد که رئیس رفت، همکار محترم برگشته به من می گه: “حالا این منظورش چی بود؟!”
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:58 نوشت.
آگهی
به یک هارد دیسک اکسترنال یو اس بی حداقل بیست گیگا بایتی برای چند ساعت به طور موقت نیازمندیم. متاسفانه Openoffice از پس نیاز بر نمیاد. کم کم دارم مجبور می شم که برم سراغ پارتیشن ریکاوری، ولی نمی دونم دقیقا چه بلایی سر هارد میاره. ترجیح می دم هرچی که لازم دارم رو موقتا یه جایی حفظ کنم.
[
5 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:57 نوشت.
امشب بازم یه تجربه تلنگر زننده داشتم. نمی دونم والا.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 21:49 نوشت.
همون طور که استحضار دارید، یه آهنگ جدید نصب کردیم:
Rod Stewart
Have I told you lately that I love you
به قول رئیس: “ایفاد می گردد”
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:46 نوشت.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – اصل بیست و پنجم
بازرسی و نرساندن نامه ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون.
پاکتی که ubuntu توش بود، یه مهر گنده داره که نوشته: “اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مرکز و شرق تهران، امور نظارت و ارزشیابی، دفتر بازبینی اداره پست”. برداشت من از این مهر اینه که یه اداره عریض و طویل درست شده که هر نامه ای که خوشش میاد رو بررسی می کنه، “مگر به حکم قانون”.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:45 نوشت.
این UBUNTU Shipit واقعا عالیه. سه هفته نشد که سی دی رسید دم خونه. حالا اگه می خواستم داونلودش کنم با این سرعتا یه عمر طول می کشید.
ولی انگار خود سی دی یه ایرادی داره که موقع نصب، سر هشتاد درصد که می رسه به Configuring system locales کلا سیستم هنگ می کنه.
بدبختی داریما. گفتم اقلا تا بفهمم ویندوز چه مرگشه، کارامو با Openoffice راه بندازم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:36 نوشت.
می دونی؟ گاهی به آدمایی که چیزای بدیهی رو نمی دونن و خنده دارترین سوالای دنیا رو می پرسن حسودیم می شه. یکی از ضعف های بزرگ من تو زندگی اینه که چیزایی که نمی دونم رو به زحمت می پرسم، یا اصلا بروز می دم که نمی دونم.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:35 نوشت.