مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


سه‌شنبه، 30 دسامبر 2025

یه نتیجه تصمیم به گذشتن از روبیکن، ضربه‌های چاقویی بود که پنج سال بعد خورد. تاسی که انداخته می‌شه، مهره‌ای که حرکت داده می‌شه، حرفی که زده می‌شه، یه ماشین بزرگ رو‌ به حرکت درمیاره. سلسله تصمیمات و حرکات دیگه‌ای رو دنبال خودش داره که دیگه اختیارش دست اون نفر اولیه نیست.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:44 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 23 دسامبر 2025

توی قطار متروی شلوغ شهر غریب نشسته بودم و به جمعیت نگاه می‌کردم. یاد اولین باری که توی شهر خودم سوار مترو شدم افتادم و ترکیب همسفرهام. یه بار دیگه بهم یادآوری شد که بازی روزگار چقدر عجیب و غیر قابل پیش‌بینیه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 23:56 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 9 دسامبر 2025

نوشته اگه می‌خواین تو پنجاه سالگی سکته نکنین باید تو بیست سالگی مواظب تغذیه‌تون باشین. خب لامصب الآن باید بگی؟ ماشین زمانشو تو درست می‌کنی؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:36 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 3 دسامبر 2025

همینایی که الآن تو توییتر یهو یه نفر از چشمشون افتاده و ریختن سرش، سه سال پیش اگه همین حرفا رو ازت می‌شنیدن تیکه بزرگه‌ات گوشت بود. از همین موضوع دو تا نتیجه می‌شه گرفت:
۱- از گله و رفتار گله‌ای فرار کن.
۲- دیدی گفتم؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:16 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 21 نوامبر 2025

اون قدر که جلوی آینه وقت گذاشتم که این سبیل قرینه بشه و نشد، می‌تونستم برم کنکور پزشکی بدم دکتر بشم و درمان سرطان رو پیدا کنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:19 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 13 نوامبر 2025

به این فصل که می‌رسیم، دوست دارم واقعا خرس بودم. می‌رفتم یه گوشه‌ای پیدا می‌کردم و سه ماه می‌خوابیدم.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 9:06 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 10 نوامبر 2025

درختی که تلخ است او را سرشت
گرش برنشانی به باغ بهشت
ور از جوی خلدش به هنگام آب
به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب
سرانجام گوهر به کار آورد
همان میوهٔ تلخ بار آورد

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:23 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 31 اکتبر 2025

دری که کوبه ندارد

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:12 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 20 آگوست 2025

امروز صبح بیدار شده می‌گه: «تصمیم گرفتم بزرگ شدم نویسنده بشم».

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:24 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 12 آگوست 2025

بله عزیزان. کهولت سن اینجوریه که یه روز صبح بیدار می‌شی می‌بینی یه ماهیچه‌ای که تا دیروز کار می‌کرد دیگه جواب نمی‌ده. بعد می‌ری پیش فیزیوتراپ، یه ورزشی بهت می‌ده که بقیه ماهیچه‌ها هم از کار می‌افتن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:49 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 2 جولای 2025

شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پیش

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:51 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 30 ژوئن 2025

رسیدم به اونجایی که ۱۲۷ می‌خونه «بیزارم از همتون، بیزارم از همتون…»

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:17 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 17 ژوئن 2025

چندهزار کیلومتر دورتر نشستم و با صدای هر موتوری که از خیابون رد می‌شه یا حتی با صدای ماشین ظرفشویی، نگران حملهٔ جدید از جام می‌پرم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:48 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 10 ژوئن 2025

از وقتی شکر ریحتن تو چایی رو قطع کردم، احساس می‌کنم نصف خوشی روزمره‌ام پریده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:29 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 2 ژوئن 2025

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود، ولیک به خون جگر شود

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:20 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 6 مارس 2025

دلتنگی‌های آدمی را
دلتنگی‌های آدمی را
دلتنگی‌های آدمی را
دلتنگی‌های آدمی…

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 14:37 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 5 مارس 2025

اول خواب دیدم یه جای پرت چند نفر افتادن دنبالم که خفتم کنن و راه فراری ندارم. از خواب پریدم و به زور دوباره خوابیدم. این سری افتادم تو چاه آسانسور. دوباره از خواب پریدم. سری آخر یه جایی مثل سلف دانشگاه بودم که ساختمون آتیش گرفت و همه فرار می‌کردن. همه جا می‌سوخت و زیر دست و پا مونده بودم و نمی‌تونستم تکون بخورم. شانس آوردم صبح شد و ساعت زنگ زد وگرنه معلوم نیست بعدی چی بود.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:16 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 17 فوریه 2025

یادم نیست کی بود که تو معرفی خودش نوشته بود «در همه کارها ناتمام». حالا من باید بگم «در همه کارها متوسط». هیچ چیز نیست که توش خوب باشم، همش متوسط، متوسط‌‌الحال، متوسط‌المال، متوسط‌البال. این اون وضعی نیست که تو هجده سالگی برای این دوران خودم تصور می‌کردم. توی اوج امید (بخون توهم) بودم و فکر می‌کردم همه چیز ممکنه و قراره توی یک یا چند زمینه سرآمد معاصرین و چه بسا اعصار باشم. قرار نبود میان‌سال میان‌مایه باشم. حتی همین وضع فعلی هم احتمالا توهم این سن و سال باشه. بیست سال دیگه اگه زنده باشم، میام همینجا درباره امید به متوسط بودن و واقعیت دون بودن می‌نویسم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:11 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 13 نوامبر 2024

نشسته بود لب دیوارهٔ کوتاه باغچه‌اش. گفت به بچه‌ها بگو شب بمونن، پریوش تنهاس. همون سیستم همیشگی. هیچ وقت خودش حرفشو نزنه، همیشه یکی واسطه باشه براش. ولی آخه قربون شکلت، پریوش کجا بود؟ چند ساله که هیچ‌کدومتون نیستین؟ چند هزار سال؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:26 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 23 اکتبر 2024

صبح دوش گرفتم، لباس پوشیدم، پیاده رفتم سر کار. وقتی رسیدم شرکت لباسم خونی بود، اون قدر که از سه لایه لباس رد شده بود. اما هرچی روی تنم گشتم هیچ زخمی پیدا نکردم، بگو حتی یه دونه جوش که ترکیده باشه هم نبود. قشنگ عجیب‌تر از علم شده اوضاع.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:06 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002