مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


پنج‌شنبه، 27 ژوئن 2002

انسان چهار بعدی آفریده شده و مسوول رفتار خودش تو هر چهار تا بعده، ولی فقط تو سه بعد قدرت مانور داره. یعنی بابت چیزی که اختیارشو نداره باید جواب پس بده؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:26 نوشت.

آیدین! خسته شدی؟ یک صدمشم نگذشته، به همین زودی بریدی؟ به همین زودی شونه هات خم شد؟ هیچ فکر کردی آدمی که اول راه به نفس نفس بیفته تا آخر راه می خواد چه خاکی تو سرش بریزه؟ ها؟ پاشو، دستتو بده من و بلند شو، پشت سرتو نگاه نکن، راه بیفت برو جلو، آره منم می دونم که می تونستی با نفس بیشتر از این راه بری، ولی حالا که نشده. می خوای چی کار کنی؟ می خوای همینجوری بشینی این گوشه و غصه اشو بخوری؟ شرایطتو قبول کن و با همون شرایط راه برو، اگه قرار بود همه چی درست باشه که دیگه راه رفتن هنر نبود. عمه بزرگ منم می تونست این کارو بکنه.
– ببخشینا ولی عمه بزرگتون شیش ماه پیش عمرشو داد به شما!
– اولا که شیش ماه نیست و پنج ماهه. بعدم، باز تو نمک ریختی؟ بیمزه! وقتی دوتا مهندس دارن با هم حرف می زنن یه عمله نمی پره وسط!!
پاشو، جلوتو نگاه کن و راه بیفت، به راهی فکر کن که هنوز جلوته و باید بری. اون چیزی که تا حالا اومدی رو دیگه فکرشو نکن، خوب یا بد، تند یا کند، مطمئن یا با زمین خوردن، هر جور بوده تموم شده، دیگه دست تو نیست که بخوای عوضش کنی، این فکرا فقط وقتتو می گیره. ولی عوضش از این به بعدش دست خودته، سعی کن اونجوری که درسته، که می دونم خودت می تونی تشخیصش بدی، ادامه بده. مهم اینه که بخوای، همیشه تصمیم مهم ترین چیزه، ولی یادت نره که یه تصمیم واقعی همیشه باید عملی بشه، اگه بهش عمل نکنی دیگه نمی شه اسمشو تصمیم گذاشت. نشستی اینجا و می گی “همه حرفایی که راجب آخر راه زدی دروغه” آخه عزیز من اینجا آخرش نیست. من اینو چه جوری تو اون کله تو فرو کنم؟ مطمئن باش که آخرش همونقدر خوبه که گفتم، اگه تو هر نقطه ای دیدی ازش ناراضی هستی معنیش اینه که اونجا آخرش نیست. اینم یادت باشه که من دارم پا به پات میام، فقط کافیه منو بخوای که بهت کمک کنم، پاشو دیگه، استراحتتو کردی. حالا وقت راه افتادنه. دستتو بده بینم – می دونی؟ اگه قراره ببرم، ترجیح می دم الآن باشه تا اینکه یه سال دیگه.
– پاشو جمع کن کاسه کوزه تو مرتیکه، هی هیچی بهش نمی گم، پررو می شه. هی می گه ببرم، ببرم. اصلا کی گفته قراره ببری؟ اگه اینقدر ضعیف بودی از اول نباید شروع می کردی، خجالت بکش. بالا خره راه میفتی یا نه؟
– تو برو من پا می شم دنبالت میام.
– بیخود! خیال کردی من خرم؟ یا همین الآن پاشو راه بیفت، یا برگرد، خیلی زود می رسی سر جای اولت، ولی فکرکن ببین می تونی این خفتو تحمل کنی یا نه. اونجا یه مشت علاف وایستادن که خودشون هیچ حرکتی نمی کنن ولی هر کی رو که برگرده مسخره می کنن، می تونی تحملشون کنی؟ تو فرقت با اونا اینه که فهمیدی باید راه افتاد، اونوقت می خوای برگردی و عین اونا بشی؟
– نه! کمکم کن بلند شم، باهات میام. کل میندازی؟ هر کی زودتر رسید.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:25 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 25 ژوئن 2002

راستی کسی اینترنت نامحدود مجانی سراغ نداره؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:45 نوشت.

این مامان مام واسه مشهد رفتن وقت گیر اورده ها.
حالا یه آیدین داریم که باید آشپزی کنه، ظرف بشوره، خرید کنه، خونه رو مرتب نگه داره و ……
یه آیدین داریم که صبح که از خواب پا می شه می گه آخ جون دیگه کسی نیست به کبدم گیر بده هر روز صبحونه تخم مرغ می خورم، دیگه هیچ کس خونه نیست می تونم با خیال راحت هر آهنگی می خوام با صدای بلند گوش کنم،….
یه آیدینم داریم که چار روز دیگه امتحان پایان ترم الکترو مغناطیس داره و هنوزم درسشو شروع نکرده….
یه آیدین داریم که……
حالا شما بگین من کدوم این آیدینا باشم؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:43 نوشت.

اااااااااااااه. زنیکه عقده ای احمق با این سوال دادنش شورشو در اورده. به خدا اگه یه روز از عمرم مونده باشه حالشو می گیرم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:42 نوشت.

نتیجه اون ماجرای استفاده از قضیه جمع آثار برای انسان رو یادم رفت براتون بگم که علمتون زیاد شه. به علت پیچیدگی زیاد انسان و دخالت پارامترای متعدد امکان شبیه سازیش به صورت یه سیستم خطی نیست. درست مثل سیستم آب و هوا.
حالا یه سوال دیگه برام پیش اومده: اگه اشتباه نکنم برای سیستم آب و هوا از شبکه عصبی استفاده می کنن، برای انسان هم می شه این کارو کرد؟ (البته فکر کنم خود الگوی شبکه عصبی، انسان باشه.)

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:41 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 23 ژوئن 2002

آن مدرس الکترونیک ماضی، آن استاد اعظم ریاضی، آن مادر فولاد زره، آن اشتباه گیرنده بند کفش با کرکره، آن تدریس کننده ریاضی به فارسی دری، شیخنا و مولانا مهنوش معتمدی آذری، نابغه ای بی نظیر بود و متخصص گیر بود و متنفر از بوی سیر.
در نسخ آمده که چوتن زاده شد دستان خود مشت کرده و در دهان خویش می نمود، جون سر این عمل از وی پرسیدند، فرمود: “می خوام تو این کیس از این کانتور برم.” و نیز نقل است که هنگام صرف غذا هماره دانه های برنج را می شمرد که “می خوام مانده اشو حساب کنم” که البته چون سایر نوابغ از شمارش صحیح نیز عاجز بود.
آورده اند که چون برای ادامه تحصیل به ممالک فخیمه بریتانیای کبیر عازم گشته بود، در آنجا انتشاراتی به نام پنگوئن را که کتب ضاله به چاپ می رسانید دچار حریق کرد که ملکه معظم را این فعل خوش نیامد و وی از آن بلاد اخراج شد. پس در بازگشت به ایران به پاس این عمل متهورانه، صاحب مدرک کارشناسی ارشد شده و مشغول تدریس ندانسته های خویش به سایرین.
و نیز آورده اند که از شدت ندانستن شورش را درآورده بود و در گیجی و منگی سرآمد معاصران خویش بود.
چون هنگام وفاتش رسید، حتی ملک الموت نیز تمایلی به نزدیک شدن به وی نشان نداد و این گونه است که وی همچنان مشغول زندگی می باشد. خداش بمیراند.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:45 نوشت.

حمید خان این همه ماشین خوندی، حالا بگو ببینم ترمز کدومه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:26 نوشت.

حالا فهمیدین برای چی الکترونیکم اینجوری شد؟ برای اینکه تمام مدت داشتم با این قالب جدید ور می رفتم، اصلش مال خود بلاگره، بیشتر کاری که کردم این بود که فارسی خورش کردم، ولی همش داشتم باهاش بازی می کردم که چیز یاد بگیرم. می شه یه حورایی بهم گفت اچ تی ام ال نویس تجربی، مثل دندونساز تجربی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 5:24 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 22 ژوئن 2002

عجب گیری افتادیما، این کره ای های ذلیل مرده همینجوری دارن می رن بالا. خاک برسرشون کنن با اون چشای چپشون. ولی بالاخره گذر پوست به دباغخونه افتاد. آلمان جونم پدر این گور مگوریا رو در میاره ایشالا.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:47 نوشت.

راستی شماها فهمیدین امروز صبح زلزله اومده تو تهران؟ ما که نفهمیدیم. احتمالا پیش لرزه های امتحان همچین ما رو لرزونده که دویست نفر آدم که تو حیاط دانشکده بودیم هیچ کدوم نفهمیده یه خبرائیه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:45 نوشت.

بابا ماشالا به این خواص. انگار همه الکترونیک افتادنی هستن. این از حمید، این از سمن، البته اینا بیشتر حرفشو می زنن، مخصوصا اون سمن خرخون، ولی من که فجیعا می افتم. فقط امیدوارم اونقدر گند نباشه که مشروطم کنه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:20 نوشت.

عجب وضعیتی بودا. به قول حمید جلو چشم خودم می افتم. البته به قول خود بشر همونقدر که خوندین از خودتون انتظار داشته باشین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:17 نوشت.

الآن ساعت یه ربع به هفته، ساعت هشت امتحان دارم. اگه هفت و ربع اونجا نباشم حمید کله امو می کنه. من دارم می رم. برام دعا کنین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 2:51 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 21 ژوئن 2002

یادش به خیر موقع میان ترم الکترونیک هیچی بلد نبودم، بعد که دم امتحان خوندم همش می گفتم عجب چیز آسونیه ها. بعدا امتحان دادیم و من اعتقاد داشتم که خیلی هم خوب دادم. تا اینکه نمره ها اومد و معلوم شد من با اون همه ادعا از بیست نمره گرفتم هفت. حالا که موقع پایان ترمش شده بازم تو ترم هیچی بلد نبودم، الآن که می خونم همش پیش خودم می گم عجب چیز آسونیه ها!!!
فکر می کنین فردا یه بلایی مثل میان ترم سرم بیاد؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:14 نوشت.

اگه نظر کارشناسی منو بخواین، من که می گم اینگیلیس پول گرفته بود.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:13 نوشت.

هیچ خوشم نیومد. کی به این اوون جزغلی، دماغو گفته گل بزنه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:34 نوشت.

آقا من به طور طبیعی ساعت سه صبح خوابم، مثل بعضیا نیستم که ساعت خوابمم چپلکی باشه. حتی اگه فرداش امتحان پایان ترم الکترونیک داشته باشم و دو تا فوتبالم بخوام ببینم. منظورم اینه که آقا یا خانوم محترمی که اون ساعت تلفن بنده رو می گیری و بعد قطع می کنی، مطمئن باش بعد از تلفنت بازم گرفتم خوابیدم، بیکار که نیستم بشینم درس بخونم. البته یه کار مفید هم قبل از خواب کردم، اونم این بود که دوشاخه تلفن رو از پریز کشیدم و بعدش با خیال راحت خوابم برد.
حالا همه اینا یه طرف، مامانم نصفه شبی اومده می گه :”با کسی قرار داشتی؟”.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:32 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 20 ژوئن 2002

بابا وبلاگستان داره خواصستان می شه. این دفعه رئیس کل پانوراما اومده. خوش اومدی این هوا!!!
به دلیل حفظ حریم خصوصی افراد فعلا تا دریافت اجازه لازم از لینک دادن بهش معذوریم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:37 نوشت.

هه هه، عمرا!!!! به همین خیال باش. فکر کنم آخرش تو پاس کنی ولی من بیفتم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:36 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002