خدا کنه اقلا یکی از تیمای دانشکده ما تا فردا که مسابقه شروع می شه حاضر شده باشه وگرنه خیلی جالب نمی شه. به خصوص که از سه تا تیم دوتاش مال خواص یا نزدیکان درجه اولشونه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:33 نوشت.
THINGS HAVE CHANGED (Bob Dylan)
A worried man with a worried mind
No one in front of me and nothing behind
There’s a woman on my lap and she’s drinking champagne
Got white skin, got assassin’s eyes
I’m looking up into the sapphire tinted skies
I’m well dressed, waiting on the last train
Bridge #1:
Standing on the gallows with my head in a noose
Any minute now I’m expecting all hell to break loose
Chorus:
People are crazy and times are strange
I’m locked in tight, I’m out of range
I used to care, but things have changed
This place ain’t doing me any good
I’m in the wrong town, I should be in Hollywood
Just for a second there I thought I saw something move
Gonna take dancing lessons do the jitterbug rag
Ain’t no shortcuts, gonna dress in drag
Only a fool in here would think he’s got anything to prove
Bridge #2
Lot of water under the bridge, Lot of other stuff too
Don’t get up gentlemen, I’m only passing through
I’ve been walking forty miles of bad road
If the bible is right, the world will explode
I’ve been trying to get as far away from myself as I can
Some things are too hot to touch
The human mind can only stand so much
You can’t win with a losing hand
Bridge #3
Feel like falling in love with the first woman I meet
Putting her in a wheel barrow and wheeling her down the street
I hurt easy, I just don’t show it
You can hurt someone and not even know it
The next sixty seconds could be like an eternity
Gonna get low down, gonna fly high
All the truth in the world adds up to one big lie
I’m in love with a woman who don’t even appeal to me
Bridge #4
Mr. Jinx and Miss Lucy, they jumped in the lake
I’m not that eager to make a mistake.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:32 نوشت.
زندگی مثل کاغذ سمباده می مونه، اولش گرمت می کنه و به نظر جالب میاد ولی بعدا پوستتو می کنه. باید بیشتر از یه نفر باشی وگرنه داغونت می کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:31 نوشت.
یه چند تا ریزه کاری تو قالب اینجا مونده بود که اونا رو هم تموم کردم بالاخره. فعلا مشکل دیگه ای به ذهنم نمی رسه. فقط قالب نظر خواهی هنوز به نظرم دستکاری می خواد که که اونم سعی می کنم فردا صبح ایشالا درستش کنم. شعار هفته هم به روز شد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:30 نوشت.
خدا واسه بدن آدم Lifetime Warranty داده.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:16 نوشت.
آنکه می گرید یک درد دارد و آنکه می خندد هزار.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:14 نوشت.
خب به سلامتي فكر كنم زدم مادربردمو تركوندم. به هر حال فعلا كه كار نمي كنه. الآنم با اين لپ تاپ قراضه بابام آنلاين شدم. كي بوردش فارسي نداره، داره پدرم در مياد. كاش زودتر كامپيوتر خودم درست شه. انگار اگه جمعه ها يه بلايي سر من نياد نمي شه. خيلي بدبختيم كم بود، اينم شده قوز بالا قوز واسه ما.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:55 نوشت.
معلق میون زمین و آسمون. یا یه جایی همون حوالی. اصلا نمی دونم اینجا کجاس.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:41 نوشت.
یه سری عکس تکون دهنده از دوران دبیرستان پیدا کردم، دوتا شو اینجا می ذارم فعلا که همه بفهمن اون وقتا چقدر سربراه بودم و اصلا شلوغ نمی کردم عوضش حالا حسابی همه جارو ریختم به هم. (هر دو عکس مربوط می شن به زمستون 77 که سال سوم دبیرستان بودم.)

توضیح: دستشویی دبیرستان علامه حلی. آیدین کبیر(مرکز عکس) در حالی که دستمال رو به سرش بسته و نقش یه کلفت خوب رو بازی می کنه.

توضیح: آیدین کبیر در حال بالا رفتن از دیوار به قصد خروج از مدرسه. این عکس در زمان خود جنجال بسیاری برپا کرد و به عکس Cam2Cam معروف شد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:02 نوشت.
خیلی می چسبه که هیچ کسو تو دانشگاه راه ندن بعد تو بری اسمتو تو لیست نشون بدی و خیلی خونسرد بری تو. اگه می تونین یه دفه امتحان کنین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:13 نوشت.
فکر کنم حل شد. می شه گفت عدل وجود نداره ولی در حال به وجود اومدنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:23 نوشت.
کمک. من به یه تناقض وحشتناک رسیدم. تو اصول عقایدم دو تا اصل پیدا کردم که شیش ماهه کنار هم بودن و من ندیده بودم تناقضشونو. حالا یا باید قبول کنم که عدل وجود داره یا به آنچنان پوچی می رسم که فردا، پس فردا خود کشی می کنم. کدوم بهتره؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:33 نوشت.
وای امروز اونقدر دلم خواست که نگو. دلم چی خواست؟ ازهمینایی که همش آدم تو خیابون می بینه دیگه. خب منم دل دارم آخه.
آگهی: نصف یک عدد دل حراج می شود. هیشکی نمی خواد شریک دلم باشه؟
خیلی وقت بود داشتم از تنهاییم لذت می بردم ولی تازگیا داره اذیتم می کنه. فکر کنم دیگه پیغمبر بودن بس باشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:32 نوشت.
Since I don’t have you (Guns N’ Roses)
I don’t have plans and schemes,
And I don’t have hopes and dreams.
I don’t have anything,
Since I don’t have you.
And I don’t have fond desires,
and I don’t have happy hours.
I don’t have anything,
Since I don’t have you.
Happiness, and I guess,
I never will again.
When you walked out on me,
In walked ol’ misery,
And he’s been here since then.
I don’t have love to share,
And I don’t have one who cares.
I don’t have anything,
Since I don’t have you.
You, you, you, oh, oh!
You, you, you, oh, oh!
You, you, you, oh, oh!
You, you, you, oh, oh!
You, you, you, oh yeah!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:31 نوشت.