مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


چهارشنبه، 21 می 2003

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
واندر این کار دل خویش به دریا فکنم…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:35 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 20 می 2003

ترکیب ستون سمت راست به هم ریخت، لینک ها به روز شدند، موسیقی عوض شد، صفحه موسیقی هم باید تکمیل بشه.
گیتاری که آخر موزیک جدید هست، شاید به نظرم قشنگ ترینی باشه که شنیدم، با حال روز فعلیم هم جوره.
NIRVANA – The man who sold the world

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 16:04 نوشت.

تو فقط دعا کن، این دفعه خودم باید همه چیزو میزون کنم…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:49 نوشت.

امتحان خوب بود، به جز اینکه برای یه تکنیک سه خطی اسمبلی که بلد نبودم، یه الگوریتم نبوغ آمیز طراحی کردم که دو صفحه برنامه شد، همش نگران بودم این همه کد که من دارم می نویسم، از 4 کیلوبایت Code memory که 8051 زبون بسته داره، بیشتر بشه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:48 نوشت.

احمدیان می گه: این مدولاتور Narrowband FM هستش که با روش آرمسترانگ تبدیلش می کنیم به Wideband، امید می گه: مگه آرمسترانگ همونی نبود که ماه رو کشف کرد؟! باید تصحیح بشه، آرمسترانگ همونی بود که وجود ماه رو به صورت عملی اثبات کرد!
یارو تو کارگاه می گه: این استیلن و اکسیژنو باز می کنین و شعله رو روشن می کنین، حالا اکسیژن که زیاد بشه، اول شعله خنثی کننده داریم، بعد شعله اکسید کننده که فرقشون تو صداشونه، شعله اکسید کننده، صدای اکسیژن می ده!!! باید گوشمو تقویت کنم، چون به نظرم صدای اکسیژن با صدای بقیه گازها هیچ فرقی نداشت!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:47 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 19 می 2003

دوتا شمع رو میز روشن کرده بود و زل زده بود به شعله اشون. صدای ضبط همسایه بغلی می اومد که داشت به یه موزیک واقعا رمانتیک گوش می کرد. همزمان با شمع، اونم اشک می ریخت. همچنان صدای موسیقی رو می شنید. بلند شد، شمع ها رو کرد تو گوشاش، بعد مثل آدم گرفت خوابید!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:03 نوشت.

Now I can’t sing a love song, like the way its meant to be
Well, I guess I’m not that good anymore
But baby, thats just me…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:46 نوشت.

داشتم عکسای سفر شیراز رو می دیدم، عجب کنفرانس علمی دانشجویی ای رفته بودیم! از عکسا می فهمم که اگه حالم خوب بود چقدر خوش می گذشته بهم. همونطور که به بقیه خوش گذشت.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:06 نوشت.

دارم کم کم به استعداد خودم تو درسای دیجیتال ایمان میارم!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:05 نوشت.

وقتی تازه هیجده سالم شده بود، خودمو خیلی بزرگ می دونستم، برای مسولیت های اون موقع بزرگ هم بودم، ولی حالا که بیست سالگی هم داره تموم می شه، می بینم که خیلی کوچیکم، برای تصمیمایی که برای خودم گرفتم….

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:39 نوشت.

یکی به این من احمق بگه: اگه گرمت شده و عرق کردی نباید پنجره رو باز کنی و بلوزتو در بیاری و بگیری بخوابی، وگرنه وقتی از خواب بیدار می شی هیچ تضمینی نیست که کمردرد و ریبوزوم و پلاتی پوس نگرفته باشی، تازه باید خیلی شانس بیاری که کاروتیدت ورم نکنه! (کیف کردین چه همه اطلاعات پزشکی دارم؟!)

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 12:38 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 18 می 2003

احساسم اینه که تو یه حیاط قدیمی وایستادم، از همونایی که یه حوض وسطشه و چهارتا باغچه قرینه، چهار طرفش. دستامو باز کردم و دارم با سرعت دور خودم می چرخم. یهو زیر پام خالی می شه و می افتم و انگار از خواب می پرم.
اه، لعنت به این خونه های قدیمی که همیشه حیاطش نشست می کنه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:44 نوشت.

مساله اینه که مساله به این راحتیا نیست، فکر می کردم می تونم گذشته رو فراموش کنم، یا حداقل اثرش رو آینده اونقدر کم هست که بشه راحت بیخیالش شد، درحالیکه اینجوری نیست. تموم شده ولی روی مسیر جدیدم اثر داره. بازم می شه حلش کرد ولی انرژی بیشتری می خواد، و حسابگری بیشتر…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:04 نوشت.

واااای خدا من که گیج شدم، این 8051 چرا اینهمه پایه داره؟ این اسمبلی چرا مثل آدم، دوتا حلقه درست حسابی نداره؟ همه کارشو باید با jump راه بندازه!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:46 نوشت.

بشکنه این دست که نمک نداره! هیچ می دونی چقدر جون کندم تا تونستم پیدات کنم؟ اصلا تو که می دونستی من می خوام بخوابم، چرا خودت زودتر زنگ نزدی؟ عیب نداره، شماها همتون همین جوری هستین!!!

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 16:45 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 17 می 2003

آخ جون سردرد نازنینم، امشبم مهمونمه. از وقتی تو چهار سالگی با کله روی سنگای خیابون ولو شدم تا الآن، اقلا ماهی یه بار محل برخورد درد می گیره. اگه فاصله اش زیاد بشه دلم براش تنگ می شه.
پرستار! اینا رو نمی نویسم که حساسیت تورو تحریک کنم، بیشتر برای اینه که خودم یادم باشه.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:46 نوشت.

داشتم تو یه سایتی که یه سری عکس قدیمی از مدرسه عزیزمون داشت می گشتم، یهو به این نتیجه رسیدم که اون آقاهه که اون ردیف پایین نشسته رو با تقریب خوبی می شناسم! (رو خود عکس کلیک کنین که بزرگشو ببینین).

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:17 نوشت.

روز جهانی مخابرات رو به همه مخابراتی های گرامی و سایر غیر مخابراتی هایی که با این بزرگواران نشست و برخاست دارند، تبریک می گم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:15 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 16 می 2003

وااای، این حرفاش خیلی سنگین بود.
“آدم یه وقتایی از زندگی ناامید می شه، می ره سراغ موسیقی و دخانیات و جادو و این حرفا، چیزایی که به مرگ نزدیکش کنن، بعد از یه مدت از مرگ ناامید می شه، حالا تکلیف چیه؟”
جدی تکلیف چیه؟

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:21 نوشت.

قضیه رو می شه به این تشبیه کرد:
برای گذروندن سردرد بعد از مستی، یه ذره مشروب می خورن که درواقع بی حسشون می کنه تا وقتی که اون حالت برطرف بشه، ولی اون اونقدر خورد که دوباره مست شد، شاید بدتر از بار قبل…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:06 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002