مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


یکشنبه، 25 جولای 2021

همون شد که حدس زده بودم. وردپرس آپدیت شد و عددای ستون آرشیو دوباره انگلیسی شدن. باید یه راه حل دیگه پیدا کنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:21 نوشت.

یه نوار قدیمی تو خونه پیدا کرده بودم که احتمالا صاحب اولش داییم بوده. روش اسم جان دنور بود و باعث آشنایی من با بزرگوار بود. اما از اون جالب‌تر، نصف طرف دومش چندتا آهنگ خیلی خوب از یکی بود که نمی‌شناختم. زیاد گوش می‌دادم، اما با منابع اطلاعات محدود اون زمان، مدت‌ها طول کشید تا فهمیدم که اونا سلکشن یه آلبوم ۱۹۶۵ از چارلی ریچ بودن. هنوزم گاهی تو اسپاتیفای می‌رم سراغشون و گوش می‌کنم. متوسط تعداد دفعات پخش آهنگای آلبوم روی اسپاتیفای فقط ده هزار باره که قاعدتا یه درصدیش هم خودم بودم. همین تعداد کم حس عجیبی به آدم می‌ده. انگار اون نوار قدیمی فراموش‌شده، بلیط ورود یه باشگاه خیلی اختصاصی باشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:17 نوشت.

I found out in the middle of a heartbeat
the more I try to be your light
I can’t get any closer to your heart

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:01 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 24 جولای 2021

زور زدن برای این‌که نشون بدیم با بقیه فرق داریم عبثه. مخصوصا که واقعا ممکنه هممون عین هم باشیم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 22:15 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 23 جولای 2021

تا وقتی دانشجو بودم با همون گواهینامه ایران اجازه داشتم اینجا رانندگی کنم، اما برای بعدش باید امتحان می‌دادم و گواهینامه می‌گرفتم. منم چند جلسه مربی گرفتم که اگه عادتی از رانندگی ایران دارم که باعث رد شدنم تو امتحان می‌شه (که شد) بهم بگه که درست کنم. معلمم هم یه خانوم حدود چهل ساله بود که همون دقیقه اول گفت خب معلومه رانندگی بلدی و من لازم نیست دائم چیزی بگم، مسیر تعیین می‌کرد و داستان می‌گفت و گاهی اگه لازم بود یه نکته‌ای اضافه می‌کرد. یه بار از جلوی شهربازی رد شدیم، گفت شوهرم اینجا کار می‌کنه و خیلی خوبه چون تابستونا بلیط ارزون داریم و بچه‌ها رو میاریم اینجا سرگرم می‌شن. دو جلسه بعد داشتیم تو جاده‌های فرعی بیرون شهر می‌رفتیم که از نزدیک یه دریاچه‌ای رد شدیم. گفت خونه دوست‌پسرم اون طرف این دریاچه‌اس. حیف دیگه روم نشد پرس و جو کنم ببینم ماجرا چیه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 22:09 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 22 جولای 2021

اوضاع مملکت «از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود» شده و واقعا کاری جز نشستن و تماشا کردن و ناخن جویدن از آدم برنمیاد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:04 نوشت.

گوریل انگوری یه پسرخاله داره به اسم گوریل انگولی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:34 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 21 جولای 2021

اون دختر و پسره دو روزه نیومدن تو بالکن. بلایی سرشون نیومده باشه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:01 نوشت.

خرسه داشت برای خودش زیر آفتاب آب‌تنی می‌کرد، یه خرس دیگه اومد یه کم با ایما و اشاره باهاش صحبت کرد، یه کم صورتاشونو مالیدن به همدیگه، بعد دوتایی رفتن پشت درختا. انگار نه انگار که مردم جمع شدن که خرس تماشا کنن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:58 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 16 جولای 2021

از وسط بارونای شهر خودمون راه افتادیم اومدیم بلکه یه هوایی عوض کنیم. از همون روز اول اونجا شده سی درجه و آفتاب و شنا تو دریاچه، اینجا یه سره بارون میاد و نصف اروپا سیل و آب‌گرفتگی شده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 22:59 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 13 جولای 2021

متوجه شدم موقع آشپزی از غذا نمی‌چشم. همینجوری هر کاری که به نظرم برسه می‌کنم و هیچ فرصتی برای اصلاح به خودم نمی‌دم. فقط وقتی می‌فهمم چی‌کار کردم که غذا سر میز باشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:49 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 11 جولای 2021

اولین سفر بعد از یک سال و نیم خونه‌نشینی فردا شروع می‌شه. بریم ببینیم دنیا چقدر فرق کرده. این هفته اینترنت به وفور هست، اما معلوم نیست چقدر فرصت حرف زدن باشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:55 نوشت.

یه روز گفت دیگه وقتشه دوست‌پسر داشته باشم، دو هفته بعدش دوست‌پسر مربوطه پیدا شده بود. چند وقت پیش هم عروسیشون بود. همین‌قدر عملگرا.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:51 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 9 جولای 2021

یه بارم دو سال پیش رو این مساله گیر کرده بودم و کلی باهاش کلنجار رفتم تا حل شد. الآن نه یادداشتای اون موقع رو پیدا می‌کنم نه کدشو. نصف روز هم بیشتر وقت ندارم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:10 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 8 جولای 2021

می‌گن روز سیزده به‌ در رفته بودن بند که یه زنی میاد دستشو می‌گیره که فالشو بگیره و تو نگاه اول می‌گه اوه چه عمر کوتاهی داری. با اون یکی دستش از جیبش تخمه درمیاره و می‌شکنه و با خنده می‌گه خب دیگه چی؟ تو اردیبهشت حالش بد می‌شه و تا دکترا بخوان بفهمن که سرطان بدون علامتش تا کجا رسیده، اواخر تیر مرده بوده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:49 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 7 جولای 2021


خب این اگه استیگماتا نیست پس چیه؟

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 21:44 نوشت.

تو مملکت خودشون دوست‌پسر داشته و اولی که اومده اینجا لانگ دیستنس بودن. شیش ماه بعد با یکی آشنا شده و با قبلی به هم زده، رفتن تو یه خونه و نسبتا سریع هم بچه‌دار شدن. یه بار که داشت این داستانا رو تعریف می‌کرد گفت اومدم اینجا love of my life رو پیدا کردم. الآن دو ساله که یه عکس دونفری تو اینستاگرام یا فیسبوکشون نیست.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:36 نوشت.

اومدن شیشه‌ها رو تمیز کردن. آدم احساس می‌کنه وسط کوچه نشسته. این چه وضعشه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:22 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 6 جولای 2021

شب عروسیشون همونجا جلوی مهمونا دعواشون شد و یه کم طول کشید که راضی بشن برن سراغ مراسم کیک. میز بغلی ما یه سری از دوستاشون نشسته بودن که داشتن بحث می‌کردن عمر این ازدواج به یک سال می‌رسه یا نه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:41 نوشت.

از روز اولی که اومدم رو وردپرس می‌خواستم یه کاری کنم که پستای هر روز دسته‌بندی بشن و بالای هر پست جدا جدا تاریخ نخوره. تو بلاگر خیلی ساده و دم دستی بود، اما اینجا یه کم بدقلق بود. به هرحال بالاخره درست شد. عددای آرشیو هم فارسی نبودن که راحت‌ترین راهی که براش پیدا کردم دست بردن تو سورس کد وردپرس بود. حالا باید ببینم بعد از آپدیت اتوماتیک برمی‌گرده یا همین که هست می‌مونه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:36 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002