مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


پنج‌شنبه، 25 سپتامبر 2003

اومدم خونه می بینم یه کاغذ گذاشتن اینجا، روش نوشته:
“به آقای نیکنام زنگ بزن!
به آقای مقیمی زنگ بزن!!”
منم تلفن رو قطع کردم!!!

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 17:11 نوشت.

واقعا که! تو چه جوری ادعای پیغمبری می کنی، وقتی که تعالیم خودت رو یادت رفته؟!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:10 نوشت.

این پانته آ بهرام هم به چشم خواهری خیلی خوشگله ها!!!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:09 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 23 سپتامبر 2003

MUSIC
Johnny Cash
Boy named sue

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:52 نوشت.

خیلی دلم می خواست الآن تو شمال نشسته بودم تو ایوون. به شرطی که الآن یکی از شبای بارونی زمستون بود. لذتشو با کمتر چیزی می تونم مقایسه کنم. صد ساله که زمستون نرفتم شمال.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 19:50 نوشت.

می خوام “انجمن مبارزه با آدمای رو اعصاب” راه بندازم. حوصله بعضی آدما رو دیگه اصلا ندارم.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:06 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 22 سپتامبر 2003

مار می خواست با پونه تیریپ بذاره. پونه رفت جلوی خونه ممد آقا بقال سبز شد!!!

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 19:12 نوشت.

جاااااان! آدم تو این ساختمون هیچ وقت دلش واسه دیوونه خونه تنگ نمی شه.
یکی از همسایه ها می خواست یکی دیگه رو تو پارکینگ لای دوتا ماشین له کنه!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:08 نوشت.

من گربه نیستم که با یه نوازش و یه تیکه آشغال گوشت، تا آخر عمرم، حتی اگه بخوان با لگد از شرم خلاص بشن، جلوی یه خونه بشینم و تنها کارم این باشه که خودمو لوس کنم، بلکه بازم یه چیزی برای خوردن گیرم بیاد. من سگم. خیلی باید باهام خوب باشی که بتونی نظرمو جلب کنی. بعدش وفادار می مونم. دوباره باید خیلی اذیتم کنی که ازت صرف نظر کنم. ولی اگه رفتم، دیگه رفتم. پشت سرمم نگاه نمی کنم.

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:36 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 21 سپتامبر 2003

حالا خنده دار این بود که امید دیروز یه معنی جدید برای کلمه مدرن اختراع کرد. بعد ما امروز صصبح رفتیم سر کلاس و نکویی همش فرق کنترل کلاسیک و کنترل مدرن رو توضیح می ده. مساله ما این بود که با اون تعریف، کل کنترل برای مخابراتیا مدرن به حساب میاد!!!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:00 نوشت.

دیگه اختیار زبونم دست خودم نیست. یهو به خودم میام و می بینم دارم یه چیز خیلی بد رو تو یه جمعی می گم که خیلی رودرواسی دارم. فکر کنم همه هم حس کرده باشن اینو.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:59 نوشت.

حسادت دخترونه از اون چیزاییه که هیچ وقت درکش نکردم و احتمالا نخواهم کرد.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:58 نوشت.

دومین پیش بینی اشتباه تو دو سال. خیلی هم آمار بدی به حساب نمیاد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:57 نوشت.

I’ll be so alone without you
maybe you’ll be lonesome too…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:22 نوشت.

امروز یه لحظه به این فکر کردم که الآن ما تو موقعیتی هستیم که وقتی ما وارد دانشگاه شده بودیم، بچه های ورودی هفتاد و شیش بودن. بعد یادم افتاد که اون موقع اگه بهم می گفتن فلانی هفتاد و شیشیه، با خودم می گفتم “اوووووو اون که دیگه فسیل به حساب می شه!”

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:21 نوشت.

یه خواب آور تضمینی پیدا کردم که بهش می گن نکویی!!! تنها راهی که وجود داره که کمک می کنه که آدم سر کلاس خوابش نبره، اینه که با امید بساط بگو و بخند راه بندازی. که اونم نتیجه حتمیش افتادنه!!! (تو این متن از یه صنعت ادبی جدید هم اختراع کردم. اونم صنعت “که آرایی” بود. به این شکل که تو دوخط مطلب، شصت دفعه از “که” استفاده کردم!!!)

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 17:20 نوشت.

نمرات دوتا درس دیجیتال این ترم، بار دیگر مشت محکمی بود بر دهان یاوه گویانی که توانایی های من رو در این زمینه انکار می کنند.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 16:01 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 20 سپتامبر 2003

از صبح خیلی میزون نبودم، الآن غلط می کنم که میزون نباشم.
کلا خوش گذشت. ولی آخرش یه مقدار ضدحال تموم شد. اینم می گذره عزیزم. اذیت می کنه ولی می گذره. یادمون هست که تو مدال “دیریکله درجه یک” از انجمن دراکل مقیم knt داری.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:24 نوشت.

تو وجود دکتر کلانتری، یک آیدین کبیر دیده می شد.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 18:23 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 19 سپتامبر 2003

به یاد بچگی هامون، همه با هم با آهنگ مخصوص بخونین:
همشاگردی سلام، همشاگردی سلام…

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:44 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002