مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


دوشنبه، 1 مارس 2004

ببین خرمگس چی می گه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:26 نوشت.

یاد سوم راهنمایی افتادم که با کوسه خدمات شایانی به علم پزشکی کردیم. اول یه معجون من دراوردی با آب و آرد و نمک و شکر و چندتا ضمیمه سری دیگه درست کردیم که مزه سرلاک می داد و نصفشو خودمون دوتایی خوردیم. بعد این معجون رو یه ماه گذاشتیم تو هوای آزاد تا کپک بزنه. بعد کپک ها رو – که خیلی هم خوشگل و خوشرنگ شده بودن- برداشتیم و گذاشتیم جلوی آفتاب تا خشک بشن. بعد اون کپکای خشک شده رو سابیدیم تا نهایتا به یه پودر سفیدی رسیدیم که بهش می گفتیم پنی سیلین. بعد می خواستیم آزمایشش کنیم که ببینیم کار می کنه یا نه، یه موش ورداشتیم و زخمیش کردیم، بعد رو زخمش پنی سیلین ریختیم و بستیمش. خاک بر سر افتاد مرد! ما اون موقع مطمئن بودیم که پنی سیلین ساختیم. حتما تقصیره خود موشه بود که مرد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:27 نوشت.

موضوع انشا: پیشگیری مهمتر است یا درمان؟
متن انشاتونو برام بفرستین. بهترین متن جایزه می گیره.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:25 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 29 فوریه 2004

قرارداد ترکمانچای رو گذاشتن جلوم، منم امضاش کردم، صدامم در نیومد!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:35 نوشت.

حفاظت شده:

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد نمایید:

[برای نمایش یافتن دیدگاه‌ها رمز عبور را بنویسید.] اينو shadow در ساعت 19:01 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 28 فوریه 2004

Wanna take your hands and sing you songs
maybe you would say
come lay with me love me
and I would surely stay…

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:40 نوشت.

ها ها ! فکر کنم دارم اینجا بالا می یارم..
جون آفتابه من رو ننداز بیرون..ایییییییییی

[نظری نیست] اينو shadow در ساعت 18:13 نوشت.

امتحان کن که بسی جام مرادت بدهند
گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند

“ما معمایی هستیم که هیچ کس راه حل آن را حتی حدس هم نمی تواند بزند.”
چیزی شبیه نیاز .. اما نه.. من دوباره گرم شدم.. تکرار بی امان تولد..

[نظری نیست] اينو shadow در ساعت 17:06 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 24 فوریه 2004

من می خوام فردا درس نخونده برم سر کنکور و بیسکوئیتمو بگیرم یه کم چپ چپ به سوالا نگاه کنم و بیام بیرون. حالا شایدم نیومدم بیرون. بخصوص حالا که نمی ذارن ماشین حسابمو ببرم سر امتحان! یه موقعی که خیلی فنقلی بودیم یه شایعه ای بود که می گفتن اگه روی پاسخنامه کنکور صابون بکشی، جوابای درست معلوم می شه، حالا یه شیشه صابون مایع گذاشتم کنار که اونم ببرم فردا. خدا کنه اقلا جای بیسکوئیت پیتزا بدن.
دنیا رو چه دیدی، یهو دیدی اول شدم پوز همشون خورد!!!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:04 نوشت.

یه فکر بکر. فرض کنین یه نیروگاه داریم که خروجیش دوتا سیمه. این دوتا سیم رو می بریم هزار و پونصد کیلومتر اونورتر(یک چهارم طول موج) همینجوری ول می کنیم رو زمین. بعد چون امپدانس بار بینهایت شده، اونور از دم نیروگاه اتصال کوتاه می شه و می زنه نیروگاهو می سوزونه!!!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:13 نوشت.

پریروزا یه دختر و پسر دیدم که داشتن باهم قرار می ذاشتن که تاسوعا و عاشورا کجا برن. امروزم یه پسره رو دیدم با یه قیافه … که کاپوت ماشینشو سیاه کرده بود و روش نوشته بود یا حسین. بعدم می خواست دوتا دخترو سوار کنه که محلش نذاشتن. هفته دیگه هم که اصل مراسمه، می تونم از پشت پنجره خونه امون کلی مورد باحال دیگه ببینم. واقعا که!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:12 نوشت.

تا جایی که یادم می یاد طرف ، قورباغه رو ماچید شد شاهزاده.
از اون جایی که بخت همه جوره با ما رفیقه، تا شاهزادمون رو ماچیدیم، شد قورباغه… بعدش یوهو با یک شیرجه ی حرفه ای پرید تو برکه و دیگه پیداش نشد…

[نظری نیست] اينو shadow در ساعت 15:34 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 22 فوریه 2004

دور تا دورمون پر از رازه ولی قرار نیست رمز گشای همه ی راز ها باشیم.
دور تا دورمون پر از نشانه ست. ولی ما همه ی نشانه ها رو نمی بینیم.
ما فقط نشانه هایی رو می بینیم که مال ما هستن.این نشانه ها راز های زندگیمون رو به ما نشون میدن.راز هایی که فقط مال خودمونه.. خود خودمون..

[3 نظر] اينو shadow در ساعت 19:25 نوشت.

تلویزیون داشت خبر عملیات شهادت طلبانه می داد. فکر کردم دیدم هیچی نیست که بخوام بخاطرش خودمو به کشتن بدم. خیالم راحت شد.
حتی آدمی هم نیست که بخوام بخاطرش بمیرم. واسه تو هم که برعکس اصلا می خوام زنده بمونم.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 18:57 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 21 فوریه 2004

بدجوری دارم بو می گیرم. تمام تنم هم می خاره!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:00 نوشت.

آقا! خدا ایشالا به همه بچه های فرزانگان ماشین بده. از بس که مرام دارن. یکیشون آدمو می بره علوم، یکی دیگه اشون برت می گردونه.
البته بدانید و آگاه باشید، آنان که خواب بعداز ظهرشون رو به عیادت از آیدین کبیر ترجیح می دن، هم الخاسرون!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:59 نوشت.

آخرشم نفهمیدم اونی که رو زمین نمی مونه چیه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:58 نوشت.

به آفتاب لگدی دوباره خواهم زد…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:56 نوشت.

خلایق هرچه لایق!

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 18:55 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 20 فوریه 2004

چی گفت؟
دقیقاً یادم نمیاد ولی باید این معنی رو داشته باشه که چه خوبه یک نفر باشه که همیشه دو ستشون داشته باشه و باشه مستقل از اینکه تو زندگی چه غلطی دارند می کنند !
رها زیستن در پناه پیکری که ازحس امن دوست داشتن گرمه!
همتون عین همید…

[8 نظر] اينو shadow در ساعت 19:50 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002