یه سوال: رعد و برق برای چی صدا داره؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:37 نوشت.
واسه من دلتا فانکشن می فرسته از آسمون!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:05 نوشت.
فرازی از نطق تاریخی آیدین کبیر به مناسبت تولد اون یارو که خیلی ازش بدش میاد:
“بچه باید شکل باباش باشه. دیگه فوق فوقش شکل ننه اش! چه معنی داره شکل شوهر همسایه باشه؟!”
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:03 نوشت.
هه هه. تابستون شد. هنوز باور نکردم. همونجوری که حتی تا دیروز باور نکرده بودم امتحانا شروع شده. نمی دونم. ناباوری نیست. یه جور بی تفاوتیه. انگار که هر خبری بشه، اهمیتی واسه آدم نداشته باشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:10 نوشت.
گزاره اول: زیاد جالب امتحان ندادم، اگه بخواد اذیت کنه می افتم.
گزاره دوم: دو دقیقه قبل از امتحان داشتیم تو دستشویی طبقه اول، پشت سر درس و استاد و مدل امتحان حرف می زدیم که در یکی از توالتا باز شد و ابوتراب از توش اومد بیرون!
نتیجه: این دفعه زیاد دوست ندارم نتیجه گیری کنم.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:10 نوشت.
یه سوالی برام پیش اومده. اگه این فارادی روز تعطیل گردش نمی رفت و می موند تو خونه، می مرد؟ به من چه که بخوام یه ساعت تو امتحان راجب گردش حضرت آقا توضیح بدم.
توضیح: ابوتراب و کالین معتقدن که گردش فارادی یکی از عناصره. ولی من هرچی تو جدول مندلیف گشتم پیداش نکردم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:34 نوشت.
می خوام بدونم تو دنیا نامفهوم تر از انتشار موج در فریت ها، چیزی پیدا می شه؟
پ.ن. پیدا شد! لامپهای مایکروویو!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:44 نوشت.
تازگی یهو به خودم میام و می بینم که یه ساعته رفتم بالای منبر و دارم راجب یه موضوع پیش پا افتاده که برای هیچکس جالب نیست وراجی می کنم، یا مثلا می بینم دارم برای جواب یه سوال دو کلمه ای، تمام وقایع از زمان جنگ واترلو تا الآن رو توضیح می دم.
مساله اینه که به نظر نمیاد عادات حرف زدنم عوض شده باشن، فکر می کنم خودآگاهیم بیشتر شده باشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:43 نوشت.
آخه ابوتراب! من از دست تو چیکار کنم؟
جلسه آخر برگشتی می گی من نمی گم اینا رو حفظ کنین، ولی روابط تضعیف کننده و تغییرفاز دهنده و اتصال کوتاه ها و دایرکشنال کوپلر ها و فریت ها و انتشار موج تو فریت ها و زوایای interaction رو بلد باشین! من اصلا نمی گم که کل لامپها رو باید حفظ باشین، یه قسمتشو می دم، می پرسم بقیه اش چه جوریه، ولی چون معلوم نیست کدوم قسمت رو می دم کل لامپها رو تیکه به تیکه بلد باشین!
ای خدا! آخه کدوم آدم عاقلی این همه پرت و پلا رو حفظ کرده تاحالا که من دومیش باشم؟!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:11 نوشت.
خوشم میاد که حواسم کلا معلوم نیست کجاس. رفته بودم رو پشت بوم، یهو دیدم اگه یه قدم دیگه وردارم رفتم رو سقف شیشه ای داکت توالت همسایه ها! یه چند ثانیه بعدشم باید از تو کاسه توالت مردم جمعم می کردن!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:06 نوشت.
Your breath is sweet
Your eyes are like two jewels in the sky.
Your back is straight, your hair is smooth
On the pillow where you lie.
But I don’t sense affection
No gratitude or love
Your loyalty is not to me
But to the stars above.
One more cup of coffee for the road,
One more cup of coffee before I go
To the valley below…
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 12:42 نوشت.
به پنج نفر از افرادی که بتونن جایی خنده دار تر از اتاق انتظار سونوگرافی معرفی کنن، به قید قرعه جوایزی اهدا خواهد شد.
مردم هی بشکه بشکه آب می خورن، بعد می رن تو اتاق، دو دقیقه بعد میان بیرون و می گن نشد! دوباره شروع می کنن به آب خوردن.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:51 نوشت.
Well I jumped into the river
Too many times to make it home
I’m out here on my own, drifting all alone…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:16 نوشت.
مانیتورم تا دیروز رنگ وارنگ می شد، از امروز تصویرش شروع کرده به راه رفتن.
کمکهای نقدی خود را به شماره حساب اینجانب واریز نمایید. می خوام مانیتور بخرم پول ندارم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:56 نوشت.
All the truth in the world adds up to one big lie
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:33 نوشت.