حالا یکی بیاد به این دکتر منهاج که مرد علمی سال و این حرفا شده، حرف زدن یاد بده. مدام یه حرف زشتی رو تکرار می کرد، کسی هم روش نمی شد چیزی بگه.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:28 نوشت.
Born from silence, silence full of it
A perfect concert my best friend
So much to live for, so much to die for
If only my heart had a home
Sing what you can’t say
Forget what you can’t play
Hasten to drown into beautiful eyes
Walk within my poetry, this dying music
– My loveletter to nobody
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:12 نوشت.
دوباره امروز با یه نگاه، احساس کردم که بدجوری دلم می خواد که تا تهش برم. یه روز این ور، یه روز اون ور.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:58 نوشت.
توجه شما را به عکسی از مراسم تاجگذاری آیدین یکم جلب می کنم!

[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 11:03 نوشت.
باید زیاد بخونم و زیاد بنویسم. فرصت زیادی باقی نمونده.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:36 نوشت.
You ask about my conscience, and I offer you my soul
You ask if I’ll grow to be a wise man
Well I ask if I’ll grow old
You ask me if I’ve known love
And what its like to sing songs in the rain
Well, I’ve seen love come, I’ve seen it shot down
I’ve seen it die in vain
Each night I go to bed, I pray the Lord my soul to keep
No I aint looking for forgiveness
But before I’m six foot deep
Lord, I gotta ask a favour
And I hope you’ll understand
Cause I’ve lived life to the fullest
Let this boy die like a man
Staring down a bullet, let me make my final stand.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:29 نوشت.
فکر می کردم این چیزا فقط تو کتاباس. یهو می بینم دستام بدون اینکه زخمی باشن، خونی شدن. دارم یه نامه می نویسم برای واتیکان که تقدیسم کنن!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:46 نوشت.
یهو با یه نگاه به این نتیجه رسیدم که بعیده که این کارو بکنم. حالا من می گم یهو تصمیمم برای کل زندگی عوض می شه، شما هی بگین نه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:44 نوشت.
تو تلویزیون می گفت تابستون که تعریق زیاد می شه، فقط آب خوردن فایده نداره، باید یه جوری املاح از دست رفته بدن هم جبران بشن. ولی توضیح نداد که چه جوری باید این اتفاق بیفته. خودم یه کم فکر کردم، به این نتیجه رسیدم که باید هروقت تشنه شدیم، آب نمک بخوریم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:31 نوشت.
نتیجه “ترین های 79” رو گرفتم.
نفر چهارم تو شیطونا!
نفر دوم تو شادها!!
بامزه ترین!!!
یه دفعه بیاین بگین من دلقکم دیگه!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:16 نوشت.
اینم از آهنگ جدید.
Notre dame de Paris
Belle
اتفاقی پیداش کردم. خوشم اومد. شمام خوشتون بیاد. دوست دارم بدونم چی می گن. ولی یه مقداری هم می ترسم وقتی بفهمم، دیگه برام اینجوری لذت بخش نباشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:36 نوشت.
آقای … . جانباز. کاندیدای تایید صلاحیت شده نمایندگی مجلس هفتم. جای گنده مهر روی پیشونی.منسوب به حاج آقا (زنشم بهش می گه حاج آقا).
فقط سه میلیون اجاره خونه بدهکاره. آخرین شاهکارش اینه که صابخونه خیلی اتفاقی می بینه که یه اخطار براش اومده که اگه بدهیشو پرداخت نکنه، خط تلفنش سلب امتیاز می شه. رفته مخابرات دیده که طرف دویست و هشتاد هزار تومن بدهی داره. همه اخطارهای قبلی رو هم قایم کرده بوده که صاحبخونه نبینه. یه قبض تلفن هم تو پرونده اش تو مخابرات بوده که مهر بانک و پشت نویسیش جعلی بوده! صاحبخونه بیچاره مجبور شده پول تلفنم خودش بده که خطش قطع نشه.
حالا فرض کن این یارو رای هم میاورد و نماینده مجلس هم می شد. تو مملکت جالبی زندگی می کنیم به خدا.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:26 نوشت.
رفتن بالای سر حضرت و فریار خان و خانم محترم رو عقد کردن. حالا ناراحته، می گه همش باید تو خونه بمونم که مبادا فریار خونه خالی گیر بیاره!
آخه اولا که اگه فریار بیچاره دردش فقط خونه خالی بود، مگه عقلش کم بود که بره زن بگیره؟ دوما که مگه عقد نکردن؟ پس دیگه به شما چه که فریار چیکار می کنه؟ سوما که یه سوالی برام پیش اومده که از کجا فهمیدین اونجا بالای سر حضرت بوده؟ از کجا معلوم که پایین پاش نبوده؟!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:15 نوشت.
باید برم یه آئین نامه رانندگی جدید بنویسم.
1- هرکی جلوی من بپیچه خره. هرکی برای من بوق بزنه خره. هرکی چراغش نوربالا باشه خره. هرکی مه شکن روشن کنه خره. هرکی یواش بره خره. هرکی تند بره خره.
2- روی خرها رو باید کم کرد.
پ.ن. یاد یه زمانی افتادم که با کوسه و احسان، هرکاری می خواستیم بکنیم می گفتیم قانون، خود مائیم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:13 نوشت.
ماشالا شورشو دراوردن. از دیروز تا حالا پنج بار برق رفته.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:11 نوشت.
از نونوایی سنگکی خیلی بدم میاد. توش زمان به طرز وحشتناکی کند می گذره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:49 نوشت.
مثلا دارن برای یه گناهی که نکردی محاکمه ات می کنن و اصلا از خودت دفاع نمی کنی، چون کسی حرفاتو باور نمی کنه. بعدش محکومت می کنن. وقتی که داری با مامورا از در دادگاه می ری بیرون می بینی بین تماشاچیا تنها آدمی که برات مهمه، نشسته. جلوی صندلیش مکث می کنی، تو چشاش نگاه می کنی و می گی: “ولی من اون کارو نکردم”. بعد از در می ری بیرون و دیگه نیستی.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:48 نوشت.