لعنتی عجب قلیونی بود. هنوز که هنوزه سرم گیج می ره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:24 نوشت.
اندیشه روز و شبم پیوسته این است
من برتو بستم دل؟
دریغ از دل که بستم
افسوس برمن، گوهر خود را فشاندم
در پای بتهایی که باید می شکستم
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:22 نوشت.
اگه تا دیروز سابقه ام به خاطر کندن ترمز دستی و دنده ماشین، کم نظیر بود، دیگه به خاطر کندن آینه! بی نظیر شد. به امید روزی که نوبت فرمون ماشین برسه.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:17 نوشت.
“سیزده گربه روی شیروانی” به حد افراط چرند بود. خرخره اونایی که گفتن خیلی باحاله رو باید جوید. سه تا بچه خوشگل جمع کرده جلوی دوربین، گفته: “سناریو مناریو کشکه، فقط عشوه خرکی بیاین برای تماشاچی!”
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:11 نوشت.
یا مثلا تاحالا گفته بودم که فردای روز زلزله بم، که برف هم میومد، بعد از امتحان میان ترم فیلتر، ما چهار تا دیریکله تو “در ب در” دوست عزیزمون آقای “ایکس لارج” رو دیدیم که با یکی از دخترای فراگستری نشسته بودن و پیتزا می خوردن؟ بیچاره از اون دور با ایما و اشاره مارو دعوت به سکوت می کرد. دو سه روز بعدشم تو سلف مارو گیر اورد و گفت: “محض اطلاعتون عرض کنم که خیال نکنین من برای اون دختره خرج کردم ها، اون منو دعوت کرده بود.”!!! آخ که چقدر بهش خندیدیم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:54 نوشت.
هی من می بینم این جبه دار مارالانی احمق تو این کتابه نوشته: “جزء انگاری”، اول فکر کردم منظورش یه جور تصور خاص دیفرانسیلی نسبت به مساله است، بعد از کلی تفکر معلوم شد که منظورش “Imaginary part” بوده!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:00 نوشت.
به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت
احتمالا منظور لسان الغیب در این مصراع این است که طرف چشمان بسیار ترسناکی دارد. در حدی که یادآوری آنها باعث می شود که یک عدد آدم بالغ خود را خراب کند!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:57 نوشت.
یه چیزایی تو دنیا هست که داشتنشون لیاقت می خواد. هر کسی هم اون لیاقت رو نداره. همین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:44 نوشت.
I found an island in your arms
A country in your eyes
Arms that chained us
Eyes that lied
Break on through to the other side
Break on through to the other side
Break on through to the other side
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:33 نوشت.
مامان شاکی شده. می گه چرا همیشه باید خونه پر از آداپتور باشه و هرجا که نگاه می کنی یه سیم رد شده باشه. درحالی که برای من خیلی طبیعی و حیاتی به نظر میاد. فکر کنم باوجود دوتا برقی تو خونه، بهش سخت می گذره. حالا هی من بگم که ترجیح می دم زنم برقی باشه، هی شما به racism متهمم کنین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:49 نوشت.
یا شاید اگه دنیا برام یه جک بزرگ نبود، عاقلانه تر تصمیم می گرفتم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:59 نوشت.
بنده معتقدم که اگه از اول به جای مدار و الکترونیک و میدان و اینجور قضایا، لوله کشی به ما یاد داده بودن، الآن هم کلی درآمد داشتیم. هم برای عوض کردن یه شناور سیفون توالت فرنگی یه ساعت جون نمی کندیم که آخرش بازم چکه کنه. ضمنا تمام مدت داشتم به این فکر می کردم که من چپ دست تو این دنیای راست گرد چی کار می کنم. یا شاید “این دنیای راست گرد، بیرون من چپ دست چی کار می کنه؟!”
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:57 نوشت.
I guess I’m learning
I must be warmer now
I’ll soon be turning round the corner now.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:00 نوشت.
می گن که ابلیس از خدا مهلت گرفت، به اندازه تمام تاریخ. بعد قول داد که تو این مهلتی که داره، تمام تلاششو بکنه که نذاره تلاش خدا برای به راه راست کشوندن بنده هاش به ثمر برسه. اینکه کدومشون چقدر موفق می شه، باید بعد از این مهلت بررسی بشه. اون چیزی که از قدیم و ندیم روی من اثر گذاشته، این اراده و تصمیم ابلیس بوده. حالا منم می خوام قول بدم که تا وقتی زنده ام، اجازه ندم که این موضوع اذیتم کنه و تا جایی که بتونم نذارم که کس دیگه ای هم اذیت بشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:58 نوشت.
من پرواز کرده ام
از بام های دنیا
تا دام های دنیا.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:07 نوشت.
این زندگی خیلی چیزاش کمه. خیلی چیزا دلم می خواد. بالاخره سهممو می گیرم.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 21:43 نوشت.
یعنی Bacchus تو خلوت خودشم، همون رفتاری رو داشته که جلوی پیروانش داشته؟ من که فکر نمی کنم. حتما وقتی تنها می شده hangover داشته. حتما.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 21:38 نوشت.