You come from a town where
People don’t bother saying hello
Unless somebody’s born or dies
And I come from a place where they
Drag your hopes through the mud
Because their own dreams are all dying
And when we walk down the street
The wind sings our name in rebel songs
The sounds of the night should make us anxious
But it’s much to late when the fear is gone
I will meet you in the next life, I promise you
Where we can be together, I promise you
I will wait till then in heaven, I promise you
I promise, I promise…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 6:14 نوشت.
می گه تو اصلا هیچ بویی از بهداشت و نظافت نبردی. می گم اتفاقا بو بردم. ولی منفی!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:32 نوشت.
این هشتادیای خرخون به شدت خر می باشند. به یارو می گم نمی تونی از هم ارزی استفاده کنی و به جای sin(x) بذاری x، چون زاویه ات از صفر تا سیصد و شصت درجه تغییر می کنه. می گه “خب آخه اینا درجه نیست، رادیانه! مقدارش کمه. فوقش می شه 6.28”!!! یه نیم ساعت بعدشم یه چیزایی راجب یه متغیر تصادفی گفت که من واقعا شرمنده شدم که با این دانشمند سر یه کلاس نشستم.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:30 نوشت.
انصافا دارم به این نتیجه می رسم که یه اسم خاص خیلی اسم قشنگیه. همین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:24 نوشت.
کسی یه سرور مجانی درست و حسابی برای فتوبلاگ سراغ نداره؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:21 نوشت.
می گه: “این آمپول بی حسی که می زنم جاش بده و درد می گیره.” واقعا هم درد داشت. ولی من چون اصولا آدم پررویی هستم و تحملم زیاده، صدام در نیومد. بعد برگشته می گه: “اگه می دونستم صدات در نمیاد، اصلا بدون بی حسی کار می کردم”!!!
من نمی دونم اینا چند واحد قساوت پاس می کنن که اینجوری می شن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:17 نوشت.
می گه چرا انتگرالتو شکل زلف یار می کشی؟!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:40 نوشت.
1- بنده معتقدم که گواهینامه هشتاد درصد از خانوما رو باید باطل کرد و دیگه هم اجازه رانندگی بهشون نداد.
2- باید دوهزار بار بنویسم: “من مصلح اجتماعی نیستم. من نباید به هرکسی که تو خیابون دست از پا خطا می کنه، آموزش شهرنشینی بدم.”
اگه این دوتا شرط عملی بشه، احتمال تصادفای احمقانه، مثل اونی که امروز سر من اومد، به صفر می رسه.
پ.ن. به خدا من طرفدار حقوق بانوان محترمه هستم، ولی نمی دونم چرا بین رانندگی های افراد دو جنس، اینهمه تفاوت هست.
پ.ن.2. نمی دونم چرا آدم وقتی تو خونه می گه تصادف کرده، یهو جو خشانت آمیز می شه!
[
8 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:08 نوشت.
خب بهم برخورده. انکار هم نمی کنم. اصلا چرا برنخوره؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:48 نوشت.
شاخک هایم را تاب نیاوردند
خیال کردند گاوم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:45 نوشت.
آخه منی که به طور اتفاقی پنج تا آرشیتکت تو فامیل درجه دومم هست و طبیعتا به همین دلیل اولین نرم افزاری که تو عمرم یاد گرفتم که باهاش کار کنم، Autocad بوده، چه گناهی کردم که باید آخر عمرم برم بشینم سر کلاس و زن فاتحی که حتی بلد نیست رزولوشن مانیتور رو عوض کنه، چه برسه به اتوکد، به خاطر این که شوهرش استاد بوده یهو بیاد و مدرس اتوکد بشه؟ تکنیکای عجیب غریبش و لقمه هایی که دورسرش می چرخونه بدجوری آدمو حرص می ده. از اون بدتر این که بقیه کلاس یه جوری با دهن باز نگاهش می کنن که انگار خود مخترع اتوکد داره بهشون درس می ده.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:33 نوشت.
سلامت را پاسخ نمی دهند
مبادا که بعدش پررو شوی و بخواهی حالشان را بپرسی…
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:31 نوشت.
خب شایدم خیالاتی شدم. یه چیزایی هست که با هم نمی خونن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:44 نوشت.
اینو بخونین. بعد قضاوت کنین. قضیه خیلی کثیف تر و گویا تر از اونه که بخوام اظهار نظر اضافی بکنم.
این یکی (اولین خبر ستون خبر کوتاه) هم یه نکته ای داره که نمی تونم ازش بگذرم. آخرش یارو گفته: “اتهام آزار جنسی سارا را قبول داریم، اما بدون اجبار بود.” ما که نفهمیدیم اگه بدون اجبار بوده، چرا آزار بوده. راهی هم نیست که بفهمیم اصل حرفی که یارو زده همین بوده، یا تو تنظیم خبر اینجوری شده. به هر حال وقتی تو یه جامعه ای تنها لفظ مجاز برای رابطه جنسی، “آزار و اذیت” باشه، از اینجور تناقضا پیش میاد. اثر درازمدتش روی فرهنگ و دیدگاه مردم هم بعدا معلوم می شه، هرچند که از الآن غیر قابل پیش بینی نیست.
دست آخر این که آدم بعد از خوندن اخبار حوادث، دلش می خواد بره رو پشت بوم، داد بزنه: “آسوده بخوابید، شهر در امن و امان است!”
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:41 نوشت.
وقتی Swan رو می بینی، بیشتر از قبل مطمئن می شی که زیبایی ظاهری خیلی از یه ارزش واقعی فاصله داره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:39 نوشت.
انگار مخابراتی های مذکر کلا به دو دسته تقسیم می شن: دزد زباله، دزد ناموس.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 22:01 نوشت.