مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

دوشنبه، 18 اکتبر 2004     

این موسیقی جدید آخر موسیقی جات داغونه:
The severed garden
THE doors
آخر فیلم doors اینو پخش می کنه و دوربین روی قبرای پرلاشز می چرخه…

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:29 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 18 اکتبر 2004     

زور که نیست! عارف می گه سیستم ورنام تنها سیستم با امنیت کامله، ولی من از سیستم سزار امنیت کامل دراوردم. فردا پس فردا یا از خارجه برام دعوتنامه میاد، یا می برنم تیمارستان.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:24 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 18 اکتبر 2004     

وقتی قیافه آدمای فهمیده رو به خودت می گیری بدجوری حرص می دی آدمو. هنوز خیلی مونده تا بفهمی.
به هر حال یادت باشه فهمیدگی یه جور بیماری ذهنیه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:23 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 18 اکتبر 2004     

می گه هرکاری می کنم آب ریزش دماغم بند نمیاد. می گم عین پطرس فداکار، انگشتتو بکن تو دماغت و همونجا نگه دار. انگار چندان از پیشنهادم خوشش نیومد. نمی دونم چرا.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 5:20 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 18 اکتبر 2004     

نه تنها معلوم نیست چه غلطی دارم می کنم، اینکه چه غلطی می خوام بکنم هم معلوم نیست.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 5:19 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 17 اکتبر 2004     

من می گم از این به بعد موقع آموزش رانندگی برای بعضی از خانوما توضیح بدن که فرمون بیشتر از ده درجه هم قابلیت چرخیدن داره! دختره یه ساعت جلو عقب کرد و با هر نیم کلاجش دومتر اومد عقب، که آخرش به من بگه: “آقا می شه بیاین اینو برای من پارک کنین؟!”

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:34 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 17 اکتبر 2004     

شیش هشت تا بیست و هشت تا.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:31 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 16 اکتبر 2004     

به هرکسی که بتونه یه نقطه سالم تو تن من پیدا کنه، مژدگانی داده می شه!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:26 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 16 اکتبر 2004     

یادمه اون وقتا یه تیکه هایی از دادگاه اختلاس صد و بیست و سه میلیاردتومنی بانک صادرات رو تو تلویزیون پخش می کردن. یه جاش رفیقدوست، خداداد رو نشون داد و به قاضی گفت: “برین از این آقا بپرسین که حالا آبروی مارو با این لباس اینجا وایستونده!” تا یه ماه با دوستان به این جمله حکیمانه می خندیدیم.
اینم برای اونایی که نمی دونن: فاضل خداداد اعدام شد. رفیقدوست قرار شد حبس ابد بشه. شده بود مسئول تعاونی زندان و انگار خیلی بهش خوش می گذشت، بعدم که عفو بهش خورد و آزاد شد. اگه تو زندان مونده بود تا الآن تازه می شد هشت سال.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:25 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 16 اکتبر 2004     

آقای تنبل و بیخیال و هرچه پیش آید خوش آید با خانوم جدی و کوشا و طبق برنامه عروسی کرده بود. چی بگم والا. بدون شرح.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:20 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 16 اکتبر 2004     

درخت از روی پای خودش وایستادن خسته شده بود. با تمام وجود ممنون هیزم شکن بود. درختا هم استراحت لازم دارن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:18 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 14 اکتبر 2004     

شغب!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 22:43 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 14 اکتبر 2004     

I did no right you did no wrong
Nothing left but wasted days
I regret you leaving
But I will never take you back

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:09 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 14 اکتبر 2004     

به این نتیجه رسیدم که خیلی اخمو شدم. راهی برای عوض کردنش هست؟ فکر نمی کنم یه لبخند کوچولو ضرری داشته باشه. البته فقط من نیستم که. می خواین همین الآن بین دور و بریا ده نفر اخمو اسم ببرم؟

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:21 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 13 اکتبر 2004     

You come from a town where
People don’t bother saying hello
Unless somebody’s born or dies

And I come from a place where they
Drag your hopes through the mud
Because their own dreams are all dying

And when we walk down the street
The wind sings our name in rebel songs
The sounds of the night should make us anxious
But it’s much to late when the fear is gone

I will meet you in the next life, I promise you
Where we can be together, I promise you
I will wait till then in heaven, I promise you
I promise, I promise…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:14 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 12 اکتبر 2004     

می گه تو اصلا هیچ بویی از بهداشت و نظافت نبردی. می گم اتفاقا بو بردم. ولی منفی!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:32 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 12 اکتبر 2004     

این هشتادیای خرخون به شدت خر می باشند. به یارو می گم نمی تونی از هم ارزی استفاده کنی و به جای sin(x) بذاری x، چون زاویه ات از صفر تا سیصد و شصت درجه تغییر می کنه. می گه “خب آخه اینا درجه نیست، رادیانه! مقدارش کمه. فوقش می شه 6.28”!!! یه نیم ساعت بعدشم یه چیزایی راجب یه متغیر تصادفی گفت که من واقعا شرمنده شدم که با این دانشمند سر یه کلاس نشستم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:30 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 12 اکتبر 2004     

انصافا دارم به این نتیجه می رسم که یه اسم خاص خیلی اسم قشنگیه. همین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:24 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 12 اکتبر 2004     

کسی یه سرور مجانی درست و حسابی برای فتوبلاگ سراغ نداره؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:21 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 12 اکتبر 2004     

می گه: “این آمپول بی حسی که می زنم جاش بده و درد می گیره.” واقعا هم درد داشت. ولی من چون اصولا آدم پررویی هستم و تحملم زیاده، صدام در نیومد. بعد برگشته می گه: “اگه می دونستم صدات در نمیاد، اصلا بدون بی حسی کار می کردم”!!!
من نمی دونم اینا چند واحد قساوت پاس می کنن که اینجوری می شن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:17 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002