مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

پنج‌شنبه، 14 اکتبر 2004     

شغب!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 22:43 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 14 اکتبر 2004     

I did no right you did no wrong
Nothing left but wasted days
I regret you leaving
But I will never take you back

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:09 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 14 اکتبر 2004     

به این نتیجه رسیدم که خیلی اخمو شدم. راهی برای عوض کردنش هست؟ فکر نمی کنم یه لبخند کوچولو ضرری داشته باشه. البته فقط من نیستم که. می خواین همین الآن بین دور و بریا ده نفر اخمو اسم ببرم؟

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:21 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 13 اکتبر 2004     

You come from a town where
People don’t bother saying hello
Unless somebody’s born or dies

And I come from a place where they
Drag your hopes through the mud
Because their own dreams are all dying

And when we walk down the street
The wind sings our name in rebel songs
The sounds of the night should make us anxious
But it’s much to late when the fear is gone

I will meet you in the next life, I promise you
Where we can be together, I promise you
I will wait till then in heaven, I promise you
I promise, I promise…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:14 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 12 اکتبر 2004     

می گه تو اصلا هیچ بویی از بهداشت و نظافت نبردی. می گم اتفاقا بو بردم. ولی منفی!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:32 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 12 اکتبر 2004     

این هشتادیای خرخون به شدت خر می باشند. به یارو می گم نمی تونی از هم ارزی استفاده کنی و به جای sin(x) بذاری x، چون زاویه ات از صفر تا سیصد و شصت درجه تغییر می کنه. می گه “خب آخه اینا درجه نیست، رادیانه! مقدارش کمه. فوقش می شه 6.28”!!! یه نیم ساعت بعدشم یه چیزایی راجب یه متغیر تصادفی گفت که من واقعا شرمنده شدم که با این دانشمند سر یه کلاس نشستم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:30 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 12 اکتبر 2004     

انصافا دارم به این نتیجه می رسم که یه اسم خاص خیلی اسم قشنگیه. همین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:24 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 12 اکتبر 2004     

کسی یه سرور مجانی درست و حسابی برای فتوبلاگ سراغ نداره؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:21 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 12 اکتبر 2004     

می گه: “این آمپول بی حسی که می زنم جاش بده و درد می گیره.” واقعا هم درد داشت. ولی من چون اصولا آدم پررویی هستم و تحملم زیاده، صدام در نیومد. بعد برگشته می گه: “اگه می دونستم صدات در نمیاد، اصلا بدون بی حسی کار می کردم”!!!
من نمی دونم اینا چند واحد قساوت پاس می کنن که اینجوری می شن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:17 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 11 اکتبر 2004     

می گه چرا انتگرالتو شکل زلف یار می کشی؟!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:40 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 10 اکتبر 2004     

1- بنده معتقدم که گواهینامه هشتاد درصد از خانوما رو باید باطل کرد و دیگه هم اجازه رانندگی بهشون نداد.
2- باید دوهزار بار بنویسم: “من مصلح اجتماعی نیستم. من نباید به هرکسی که تو خیابون دست از پا خطا می کنه، آموزش شهرنشینی بدم.”
اگه این دوتا شرط عملی بشه، احتمال تصادفای احمقانه، مثل اونی که امروز سر من اومد، به صفر می رسه.
پ.ن. به خدا من طرفدار حقوق بانوان محترمه هستم، ولی نمی دونم چرا بین رانندگی های افراد دو جنس، اینهمه تفاوت هست.
پ.ن.2. نمی دونم چرا آدم وقتی تو خونه می گه تصادف کرده، یهو جو خشانت آمیز می شه!

[8 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:08 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 10 اکتبر 2004     

خب بهم برخورده. انکار هم نمی کنم. اصلا چرا برنخوره؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:48 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 10 اکتبر 2004     

شاخک هایم را تاب نیاوردند
خیال کردند گاوم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:45 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 9 اکتبر 2004     

آخه منی که به طور اتفاقی پنج تا آرشیتکت تو فامیل درجه دومم هست و طبیعتا به همین دلیل اولین نرم افزاری که تو عمرم یاد گرفتم که باهاش کار کنم، Autocad بوده، چه گناهی کردم که باید آخر عمرم برم بشینم سر کلاس و زن فاتحی که حتی بلد نیست رزولوشن مانیتور رو عوض کنه، چه برسه به اتوکد، به خاطر این که شوهرش استاد بوده یهو بیاد و مدرس اتوکد بشه؟ تکنیکای عجیب غریبش و لقمه هایی که دورسرش می چرخونه بدجوری آدمو حرص می ده. از اون بدتر این که بقیه کلاس یه جوری با دهن باز نگاهش می کنن که انگار خود مخترع اتوکد داره بهشون درس می ده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:33 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 9 اکتبر 2004     

سلامت را پاسخ نمی دهند
مبادا که بعدش پررو شوی و بخواهی حالشان را بپرسی…

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:31 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 8 اکتبر 2004     

خب شایدم خیالاتی شدم. یه چیزایی هست که با هم نمی خونن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:44 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 8 اکتبر 2004     

اینو بخونین. بعد قضاوت کنین. قضیه خیلی کثیف تر و گویا تر از اونه که بخوام اظهار نظر اضافی بکنم.
این یکی (اولین خبر ستون خبر کوتاه) هم یه نکته ای داره که نمی تونم ازش بگذرم. آخرش یارو گفته: “اتهام آزار جنسی سارا را قبول داریم، اما بدون اجبار بود.” ما که نفهمیدیم اگه بدون اجبار بوده، چرا آزار بوده. راهی هم نیست که بفهمیم اصل حرفی که یارو زده همین بوده، یا تو تنظیم خبر اینجوری شده. به هر حال وقتی تو یه جامعه ای تنها لفظ مجاز برای رابطه جنسی، “آزار و اذیت” باشه، از اینجور تناقضا پیش میاد. اثر درازمدتش روی فرهنگ و دیدگاه مردم هم بعدا معلوم می شه، هرچند که از الآن غیر قابل پیش بینی نیست.
دست آخر این که آدم بعد از خوندن اخبار حوادث، دلش می خواد بره رو پشت بوم، داد بزنه: “آسوده بخوابید، شهر در امن و امان است!”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:41 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 8 اکتبر 2004     

وقتی Swan رو می بینی، بیشتر از قبل مطمئن می شی که زیبایی ظاهری خیلی از یه ارزش واقعی فاصله داره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:39 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 7 اکتبر 2004     

انگار مخابراتی های مذکر کلا به دو دسته تقسیم می شن: دزد زباله، دزد ناموس.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 22:01 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 7 اکتبر 2004     

از چنگ یه غلط گرفتم، به این گندگی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:59 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002