مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

دوشنبه، 8 نوامبر 2004     

یه فیلمی دیدم از مراحل بیرون کشیدن زیردریایی کورسک از زیر آب. خیلی عالی بود. شاهکارش این بود که حتی از یه دونه موتور هم استفاده نشده بود.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:03 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 8 نوامبر 2004     

خب این خاصیت منه که هیچ کس رو به زور دوست خودم نگه نمی دارم و هیچ کس رو به زور از خودم نمی رونم. حالا بعضیا ممکنه فکر کنن که ارزشی برای بود و نبود آدما قائل نیستم. بعضیا هم پیدا می شن که از این خاصیت سواستفاده می کنن. در مورد این دو دسته هم کاری از دستم بر نمیاد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:00 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 6 نوامبر 2004     

“God damn it,” he said, “there are nice things in the world–and I mean nice things. We’re all such morons to get so sidetracked. Always, always, always referring every goddam thing that happens right back to our lousy little egos.”
J.D. Salinger – Franny and Zooey

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:43 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 6 نوامبر 2004     

اینک من
مردی گرسنه
در وسط ماه رمضان

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:17 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 4 نوامبر 2004     

خداوندا! خودت منو از شر این مخلوق دوپای ناطقت محفوظ بدار.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:17 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 4 نوامبر 2004     

می گه دیروز تو سربالایی قلبم گرفته بود و حسابی درد می کرد. ولی قرصمو نخوردم که روزه ام باطل نشه. طرز تفکری که روزه رو فقط تو گشنگی کشیدن می بینه، به قول دوپونت از اونم بالاتر، تفکری که رابطه با خدا رو فقط در قالب فرمول و آیین نامه می بینه، بدجوری حرصم می ده. بدبختی اینه که این طرز فکر باعث می شه که طرف هیچ جور حرف منطقی دیگه ای رو هم قبول نکنه.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:01 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 4 نوامبر 2004     

خب مثل اینکه باید انتخاب دوباره جرج دبلیو سی رو به همه طرفداران جهالت و حماقت و خشونت در سرتاسر جهان تبریک گفت.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:58 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 2 نوامبر 2004     

هفده تیر سال هشتاد و یک، ضمن اردوی آذربایجان تو ارومیه بودیم که یکی از دندونام خالی شد. امروز که دوازده آبان هشتاد و سه باشه، بالاخره بعد از یه سال که همینجوری روش باز بود و یک سال و چند ماه که روش پانسمان بود، پرش کردم! ولی جناب دکتر فرمودن برو دعا کن که مجبور نشی عصب کشی کنی. حالا منم دست ها رو به سمت آسمون برافراشتم و دارم دعا می کنم. باشد که مقبول افتد.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:15 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 2 نوامبر 2004     

واقعا اگه همچین حرفی زده باشی، خیلی بی چشم و رویی. شایدم یادت رفته که همه اینا رو خودت خواستی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:13 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 2 نوامبر 2004     

بی زحمت اگه سیگنال مثبتی هست، تقویتش کن. الآن یا نیست، یا دامنه اش از حساسیت من کمتره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:31 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 2 نوامبر 2004     

Now the world is gone
I’m just one…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:29 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 1 نوامبر 2004     

تو آزمایشگاه مایکروویو نشسته بودم و داشتم با اون VSWRمتر های احمقانه اش، کار می کردم و عقربه اش تکون می خورد و هرکاریش می کردم ثابت نمی موند که بخونمش. بعد یهو دیدم دامنه نوسانش حسابی زیاد شد. داشتم مات و مبهوت دنبال دلیلش می گشتم که دیدم امید نشسته و دستشو زده زیر چونه اش و داره برای خودش با پیچ اون تضعیف کننده ای که وسط مسیر هست بازی می کنه و کلی هم ذوق کرده. یه بارم اگه مچشو نگرفته بودم نزدیک بود بزنه فرکانس لامپ رو عوض کنه!
واقعا که! مردم هم گروهی دارن، مام هم گروهی داریم.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:12 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 31 اکتبر 2004     

هیچ وقت نفهمیدم برای چی دختر عمه مامانم یه تابلو زده تو توالتش و روش نوشته: “آدم شدن چه آسان، انسان شدن چه مشکل”!!!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:19 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 31 اکتبر 2004     

ما آخرش نفهمیدیم این بررسی سیستم های قدرت اصلا درباره چی هست. سیلابس رسمی هم انگار نداره. ترم پیش که بطحایی همش راجب پلاسما و حالت گذرا حرف می زد. این ترمم که این یارو داره الکترومغناطیس پیشرفته درس می ده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:39 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 31 اکتبر 2004     

یادمه برادر بامشاد پهن فر زده بود به ماشین پارک شده و بعد می گفت این پیچید جلوی من!
البته من دوست نداشتم اولین باری که تو یه تصادفی مقصر بودم اینقدر احمقانه باشه، ولی خب همیشه اوضاع اون جوری که ما دوست داریم پیش نمی ره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:37 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 30 اکتبر 2004     

Let’s spend the night together
I know you want it too
The magic of the moment
Is what I’ve got for you
The heartbeat of this night
Is made to lose control
And there is something in your eyes
That’s longing for some more
Let us find together
The beat we’re looking for

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:32 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 30 اکتبر 2004     

یعنی داری از دست من فرار می کنی؟ یا همه اینا اتفاقیه؟

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:29 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 30 اکتبر 2004     

The trash fire is warm
But nowhere safe from the storm
And I can’t bare to see
What I’ve let me be
So wicked and worn…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:42 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 29 اکتبر 2004     

برین یه کم برای خودتون و هرکی دیگه که می شناسین گریه کنین. آیه نازل نشده که حتما هرکی اینجا رو می خونه باید بخنده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 22:07 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 29 اکتبر 2004     

If you don’t catch me now
I can’t stop falling down
Just one more night and the devil’s got my soul…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 22:06 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002