دوشنبه، 31 ژانویه 2005
بدجوری موندم سر دوراهی. کاش بتونم زودتر تصمیم بگیرم. بدبختی اینه که خیلی از پارامترا اصلا دست من نیست. دارم به اون سیستم اختیار چوب کبریتی ایمان میارم.
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:14 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:دوشنبه، 31 ژانویه 2005بدجوری موندم سر دوراهی. کاش بتونم زودتر تصمیم بگیرم. بدبختی اینه که خیلی از پارامترا اصلا دست من نیست. دارم به اون سیستم اختیار چوب کبریتی ایمان میارم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:14 نوشت.دوشنبه، 31 ژانویه 2005به این نتیجه رسیدم که تو هر زمینه ای که بخوام، می تونم بهترین باشم. مشکل اینه که چون این امکان توی همه زمینه ها یکسان وجود داره، نمی تونم تصمیم بگیرم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:34 نوشت.دوشنبه، 31 ژانویه 2005بزرگترین فضیلت آدمی، وقت شناسی است. [4 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:39 نوشت.دوشنبه، 31 ژانویه 2005تو فالم اومده بود که زندگیت از این رو به اون رو می شه. از اون رو به این رو شد! [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:37 نوشت.یکشنبه، 30 ژانویه 2005The trash fire is warm یکشنبه، 30 ژانویه 2005گفت بیا خودت نگاه کن. ته فنجونت یه کلبه بالای تپه می بینم. یعنی به اون چیزی که می خوای می رسی و خوشحال می شی. تو این همه سال، ندیدم شکل به این واضحی تو فنجون کسی افتاده باشه. شنبه، 29 ژانویه 2005تو همون برنامه ای که راجب رفتار ایران با اسرای عراقی بود، مسئولشون می گفت ما حتی برای ملاقات خصوصی اسیران با همسرانشون اتاق مخصوص آماده کرده بودیم! صرف نظر از اینکه یه جوری می گن اتاق مخصوص که انگار تجهیزات ویژه لازم بوده، خیلی آدم باید احمق باشه که فکر کنه که زن عراقی بیچاره از عراق بلند شده اومده تهران و با هزار بدبختی تونسته شوهرشو پیدا کنه که نیم ساعت با هم برن توی اتاق مخصوص و بعدش ما رو به خیر و شما رو به سلامت. اصولا به نظر میاد اسیر جنگی و خانواده اش خیلی نیازهای اساسی تری داشته باشن. شنبه، 29 ژانویه 2005یه مقدار برنامه اسرای جنگی نگاه کردم. بعد یه مقدار به حقوق بشر فکر کردم. بعد دیدم حقوق زنان تاحالا تدوین نشده، گفتم بشینم و یکی از خودم صادر کنم! جمعه، 28 ژانویه 2005من نمی دونم چه حکایتیه که هر استادی که با ما درس برمی داره، تنبل می شه. یارو تا ترم پیش سه روزه نمره می داد، الآن سه هفته اس امتحان دادیم و هیچ خبری از نمره نیست. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:14 نوشت.جمعه، 28 ژانویه 2005 حفاظت شده:[برای نمایش یافتن دیدگاهها رمز عبور را بنویسید.] اينو آیدین در ساعت 10:00 نوشت.جمعه، 28 ژانویه 2005کسی برای سرهنگ نامه نمی نویسد. راستش هیچ وقت این کتاب مارکز رو نخوندم. ولی نمی دونم چرا خیال می کنم سرهنگ رو درک می کنم. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:59 نوشت.جمعه، 28 ژانویه 2005من شاعر نیستم. من نمی تونم احساسمو تو قالب حرفای قشنگ بیان کنم. من تو حرف زدن یومیه ام موندم. ولی این دلیل نمی شه که احساس نداشته باشم. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:58 نوشت.پنجشنبه، 27 ژانویه 2005I walk a lonely road I walk this empty street پنجشنبه، 27 ژانویه 2005نامه فرستاده بودن که آقا اشتراکت تموم شده، بدو بیا تمدیدش کن. منم تمدید نکردم. خودشون دلشون برام سوخته، بازم مجله فرستادن برام! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:57 نوشت.پنجشنبه، 27 ژانویه 2005زندگی کوتاه تر از این حرفاس. زندگی کوتاهه و ما آدما به جای اینکه یه کاری کنیم که بقیه از این زندگی کوتاهشون لذت ببرن، مدام دنبال یه راهی هستیم که دل همدیگه رو بشکونیم. ما آدمای نفرین شده. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:56 نوشت.چهارشنبه، 26 ژانویه 2005دلم گرفته است چهارشنبه، 26 ژانویه 2005“چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش” چهارشنبه، 26 ژانویه 2005بدین رو سنگ قبرم بنویسن: “هذا من فضل ربی” [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.سهشنبه، 25 ژانویه 2005I hate to look into those eyes سهشنبه، 25 ژانویه 2005بعد از این همه سال خیالم راحته که یه دلقک واقعی ام. دارم به سرنوشت محتوم همه دلقکا (که افسردگی باشه) دچار می شم. [12 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:09 نوشت.
| ||||