مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

دوشنبه، 31 ژانویه 2005     

بدجوری موندم سر دوراهی. کاش بتونم زودتر تصمیم بگیرم. بدبختی اینه که خیلی از پارامترا اصلا دست من نیست. دارم به اون سیستم اختیار چوب کبریتی ایمان میارم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:14 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 31 ژانویه 2005     

به این نتیجه رسیدم که تو هر زمینه ای که بخوام، می تونم بهترین باشم. مشکل اینه که چون این امکان توی همه زمینه ها یکسان وجود داره، نمی تونم تصمیم بگیرم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:34 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 31 ژانویه 2005     

بزرگترین فضیلت آدمی، وقت شناسی است.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:39 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 31 ژانویه 2005     

تو فالم اومده بود که زندگیت از این رو به اون رو می شه. از اون رو به این رو شد!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:37 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 30 ژانویه 2005     

The trash fire is warm
But nowhere safe from the storm
And I can’t bare to see
What I’ve let me be
So wicked and worn

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:53 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 30 ژانویه 2005     

گفت بیا خودت نگاه کن. ته فنجونت یه کلبه بالای تپه می بینم. یعنی به اون چیزی که می خوای می رسی و خوشحال می شی. تو این همه سال، ندیدم شکل به این واضحی تو فنجون کسی افتاده باشه.
چند روزبعد، قبل ازاینکه تو کلبه بالای تپه از روی صندلی بپره پایین، باید از استحکام طنابی که انداخته بود دور گردنش مطمئن می شد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:37 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 29 ژانویه 2005     

تو همون برنامه ای که راجب رفتار ایران با اسرای عراقی بود، مسئولشون می گفت ما حتی برای ملاقات خصوصی اسیران با همسرانشون اتاق مخصوص آماده کرده بودیم! صرف نظر از اینکه یه جوری می گن اتاق مخصوص که انگار تجهیزات ویژه لازم بوده، خیلی آدم باید احمق باشه که فکر کنه که زن عراقی بیچاره از عراق بلند شده اومده تهران و با هزار بدبختی تونسته شوهرشو پیدا کنه که نیم ساعت با هم برن توی اتاق مخصوص و بعدش ما رو به خیر و شما رو به سلامت. اصولا به نظر میاد اسیر جنگی و خانواده اش خیلی نیازهای اساسی تری داشته باشن.
امان از دست آدمایی که فکر می کنن ازدواج فقط برای رفع همون یه دونه نیاز مسخره، اختراع شده.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:22 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 29 ژانویه 2005     

یه مقدار برنامه اسرای جنگی نگاه کردم. بعد یه مقدار به حقوق بشر فکر کردم. بعد دیدم حقوق زنان تاحالا تدوین نشده، گفتم بشینم و یکی از خودم صادر کنم!
البته چندان بی تجربه هم نیستم. یه بار وقتی چهارده سالم بود نشستم برای یه کشور فرضی، قانون اساسی نوشتم. حیف که الآن هیچ نسخه ای ازش موجود نیست. ولی اون موقع که موجود بود، به اعتقاد دوست و دشمن، در نوع خودش بسیار چیز بیخود و مزخرفی از آب دراومده بود!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:18 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 28 ژانویه 2005     

من نمی دونم چه حکایتیه که هر استادی که با ما درس برمی داره، تنبل می شه. یارو تا ترم پیش سه روزه نمره می داد، الآن سه هفته اس امتحان دادیم و هیچ خبری از نمره نیست.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:14 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 28 ژانویه 2005      حفاظت شده:

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد نمایید:

[برای نمایش یافتن دیدگاه‌ها رمز عبور را بنویسید.] اينو آیدین در ساعت 10:00 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 28 ژانویه 2005     

کسی برای سرهنگ نامه نمی نویسد. راستش هیچ وقت این کتاب مارکز رو نخوندم. ولی نمی دونم چرا خیال می کنم سرهنگ رو درک می کنم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:59 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 28 ژانویه 2005     

من شاعر نیستم. من نمی تونم احساسمو تو قالب حرفای قشنگ بیان کنم. من تو حرف زدن یومیه ام موندم. ولی این دلیل نمی شه که احساس نداشته باشم.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:58 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 27 ژانویه 2005     

I walk a lonely road
The only one that I have ever known
Don’t know where it goes
But it’s home to me and I walk alone

I walk this empty street
On the Boulevard of Broken Dreams
Where the city sleeps
And I’m the only one and I walk alone.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:13 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 27 ژانویه 2005     

نامه فرستاده بودن که آقا اشتراکت تموم شده، بدو بیا تمدیدش کن. منم تمدید نکردم. خودشون دلشون برام سوخته، بازم مجله فرستادن برام!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:57 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 27 ژانویه 2005     

زندگی کوتاه تر از این حرفاس. زندگی کوتاهه و ما آدما به جای اینکه یه کاری کنیم که بقیه از این زندگی کوتاهشون لذت ببرن، مدام دنبال یه راهی هستیم که دل همدیگه رو بشکونیم. ما آدمای نفرین شده.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:56 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 26 ژانویه 2005     

دلم گرفته است
دلم گرفته است
می روم می خوابم
میهمانی گنجشک ها ارزانی گنجشک ها

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:48 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 26 ژانویه 2005     

“چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش”
این طور که از شواهد و قراین برمیاد، منظور شاعر از سفر به درستی مشخص نیست.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:13 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 26 ژانویه 2005     

بدین رو سنگ قبرم بنویسن: “هذا من فضل ربی”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 25 ژانویه 2005     

I hate to look into those eyes
And see an ounce of pain.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:11 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 25 ژانویه 2005     

بعد از این همه سال خیالم راحته که یه دلقک واقعی ام. دارم به سرنوشت محتوم همه دلقکا (که افسردگی باشه) دچار می شم.

[12 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:09 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002