یکشنبه، 27 فوریه 2005
Who dares to love forever
When love must die?
|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:یکشنبه، 27 فوریه 2005Who dares to love forever یکشنبه، 27 فوریه 2005ما نفهمیدیم چرا این سایتا همشون single and looking دارن، ولی married and looking ندارن؟! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:50 نوشت.یکشنبه، 27 فوریه 2005پارسال این موقع، پارسال این موقع بود. امسال این موقع، الآنه. ولی هرچی فکر می کنم نمی فهمم سال دیگه این موقع، کِی می شه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:34 نوشت.یکشنبه، 27 فوریه 2005بعضی چیزا هست که زمان خودش چندان هم خوشایند نبوده. ولی الآن وقتی بهش فکر می کنی اصلا ناراحت نمی شی. حتی دلت براش تنگ شده. مثلا آخرین باری که توی دعوا اونقدر کتک خوردم که سر و صورتم خونی شد، هشت سال پیش بود. یادش بخیر. بچه های کلاس 106 جمع شده بودن دور کلاس و داشتن من و سیامک رو تماشا می کردن. جدا کردن دونفر که دارن با هم دعوا می کنن، یه رسم خیابونیه که خوشبختانه تو دبیرستان ما وجود نداشت. آخرش هم به خوبی و خوشی از هم جدا شدیم و من رفتم تو دستشویی که خون ها رو بشورم. به همین راحتی. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:32 نوشت.شنبه، 26 فوریه 2005مث یه کوه بلند شنبه، 26 فوریه 2005گفتیم از شر کنکور که خلاص بشیم، می ریم هرچی خلاف تو دنیا هست مرتکب می شیم و خلاصه یه دلی از عزا در میاریم. به همین مناسبت همینجوری که داشتیم پیاده تو شهر می چرخیدیم، از همه چراغای قرمز رد شدیم و روی چمنای هرجایی که تابلوی لطفا وارد باغچه نشوید داشت، قدم زدیم. بعد رفتیم موزه پول و یه ساعت مسخره بازی دراوردیم که احتمالا همین روزا تلویزیون فیلم دوربینای امنیتی موزه رو، به عنوان جدیدترین و بهترین فیلم سه کله پوک براتون پخش می کنه. بعدش چون خسته شده بودیم رفتیم کنار چهارراه لب جدول نشستیم و به مردم آدرس اشتباه دادیم! یه آدرس درست هم دادیم که برای خودمون ذخیره آخرت جور کرده باشیم. آخرشم رفتیم تو پارک نشستیم و پرت و پلا گفتیم، تا بالاخره حوصله امون سر رفت و رفتیم خونه. ماشالا کار خلافمون هم شکل آدمیزاد نیست. چهارشنبه، 23 فوریه 2005The element of uncertainty or chance looms large in engineering. Good luck is rare, varying degrees of bad luck are the norm. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 5:50 نوشت.یکشنبه، 20 فوریه 2005آدمی که این قدر راحت می میره، باید راحت زندگی کردن رو هم یاد بگیره. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:31 نوشت.جمعه، 18 فوریه 2005مرگ همین بغل گوشمون منتظر نشسته. هیچ جوری نمی شه جلوش رو گرفت. هیچ جوری هم نمی شه ازش باخبر شد. چه فرقی می کنه؟ دو نفر دیگه هم رفتن. به همین راحتی… [11 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:16 نوشت.جمعه، 18 فوریه 2005می دونم که پشت اون لبخند و سکوت، یه حرفی رو قایم کرده بود. یک ساله که دارم بهش فکر می کنم و نمی فهمم که چی می خواست بگه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:06 نوشت.جمعه، 18 فوریه 2005یه کتاب باید بنویسم به اسم “هزار و یک دلیل برای نفرت از الکترونیک”. بعد از شیمی، مزخرف ترین درس دنیاس. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:19 نوشت.چهارشنبه، 16 فوریه 2005یا مثلا می تونین بنویسین: “خیال نکنید که آیدین اینجا آرمیده است. آن روح ناآرامی که ما می شناسیم، زیر زمین آرامش دیگران را هم گرفته” [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:45 نوشت.چهارشنبه، 16 فوریه 2005این کلاس طیف گسترده هم خیلی باحاله. یه روز ما می ریم، استاد نیست. یه روز ما نیستیم، استاد می ره. یه روز قیر نیست، یه روز قیف نیست. چهارشنبه، 16 فوریه 2005من می خوام تابستون برم اورست. برنامه ریزی هم کردم. می رم پایین کوه. یه شرپا می گیرم. بعد شرپاهه منو می ذاره روی کولش و تا قله می بره. خیلی هم خوش می گذره تازه. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:37 نوشت.سهشنبه، 15 فوریه 2005یا حتی می تونین روی اون سنگه بنویسین: سهشنبه، 15 فوریه 2005Those days I thougt my eyes سهشنبه، 15 فوریه 2005…که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:59 نوشت.دوشنبه، 14 فوریه 2005اقلا یه شاخه رز زرد هم به آدم نمی دن که بره بگه امروز یه چیزی گرفتم! [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:19 نوشت.دوشنبه، 14 فوریه 2005امروز بعد از مدت ها دختر دکتر قاضی رو دیدم با امیر. چهار ساله که این دوتا با هم می گردن و هنوز حوصله اشون از همدیگه سر نرفته. من که سر در نمیارم. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:49 نوشت.دوشنبه، 14 فوریه 2005اینجا باید یه چیزی بگم. اون چیزی که باید اینجا بگم رو هیچوقت نباید هیچ جا بگم. آخرش یا خفه می شم یا می ترکم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:03 نوشت.
| ||||