مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

یکشنبه، 27 فوریه 2005     

Who dares to love forever
When love must die?

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:36 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 27 فوریه 2005     

ما نفهمیدیم چرا این سایتا همشون single and looking دارن، ولی married and looking ندارن؟!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:50 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 27 فوریه 2005     

پارسال این موقع، پارسال این موقع بود. امسال این موقع، الآنه. ولی هرچی فکر می کنم نمی فهمم سال دیگه این موقع، کِی می شه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:34 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 27 فوریه 2005     

بعضی چیزا هست که زمان خودش چندان هم خوشایند نبوده. ولی الآن وقتی بهش فکر می کنی اصلا ناراحت نمی شی. حتی دلت براش تنگ شده. مثلا آخرین باری که توی دعوا اونقدر کتک خوردم که سر و صورتم خونی شد، هشت سال پیش بود. یادش بخیر. بچه های کلاس 106 جمع شده بودن دور کلاس و داشتن من و سیامک رو تماشا می کردن. جدا کردن دونفر که دارن با هم دعوا می کنن، یه رسم خیابونیه که خوشبختانه تو دبیرستان ما وجود نداشت. آخرش هم به خوبی و خوشی از هم جدا شدیم و من رفتم تو دستشویی که خون ها رو بشورم. به همین راحتی.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:32 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 26 فوریه 2005     

مث یه کوه بلند
مث یه خواب کوتاه
یه مرد بود، یه مرد

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:14 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 26 فوریه 2005     

گفتیم از شر کنکور که خلاص بشیم، می ریم هرچی خلاف تو دنیا هست مرتکب می شیم و خلاصه یه دلی از عزا در میاریم. به همین مناسبت همینجوری که داشتیم پیاده تو شهر می چرخیدیم، از همه چراغای قرمز رد شدیم و روی چمنای هرجایی که تابلوی لطفا وارد باغچه نشوید داشت، قدم زدیم. بعد رفتیم موزه پول و یه ساعت مسخره بازی دراوردیم که احتمالا همین روزا تلویزیون فیلم دوربینای امنیتی موزه رو، به عنوان جدیدترین و بهترین فیلم سه کله پوک براتون پخش می کنه. بعدش چون خسته شده بودیم رفتیم کنار چهارراه لب جدول نشستیم و به مردم آدرس اشتباه دادیم! یه آدرس درست هم دادیم که برای خودمون ذخیره آخرت جور کرده باشیم. آخرشم رفتیم تو پارک نشستیم و پرت و پلا گفتیم، تا بالاخره حوصله امون سر رفت و رفتیم خونه. ماشالا کار خلافمون هم شکل آدمیزاد نیست.
پ.ن. بعد از سوالای الکترومغناطیس، یه سری سوال بود که هرچی نگاه کردم اصلا نفهمیدم چی می خواد. یه چیزایی بود راجب ماهیچه قلب و دل و روده و هیپوتالاموس و شوسکولاک فاهیختیا. منم که تنها چیزی که از دبیرستان یادم بود، ریبوزوم و پلاتی پوس بود که طبیعتا هرچی تو گزینه ها گشتم، همچین چیزی پیدا نکردم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 23 فوریه 2005     

The element of uncertainty or chance looms large in engineering. Good luck is rare, varying degrees of bad luck are the norm.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 5:50 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 20 فوریه 2005     

آدمی که این قدر راحت می میره، باید راحت زندگی کردن رو هم یاد بگیره.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:31 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 18 فوریه 2005     

مرگ همین بغل گوشمون منتظر نشسته. هیچ جوری نمی شه جلوش رو گرفت. هیچ جوری هم نمی شه ازش باخبر شد. چه فرقی می کنه؟ دو نفر دیگه هم رفتن. به همین راحتی…

[11 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:16 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 18 فوریه 2005     

می دونم که پشت اون لبخند و سکوت، یه حرفی رو قایم کرده بود. یک ساله که دارم بهش فکر می کنم و نمی فهمم که چی می خواست بگه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:06 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 18 فوریه 2005     

یه کتاب باید بنویسم به اسم “هزار و یک دلیل برای نفرت از الکترونیک”. بعد از شیمی، مزخرف ترین درس دنیاس.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:19 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 16 فوریه 2005     

یا مثلا می تونین بنویسین: “خیال نکنید که آیدین اینجا آرمیده است. آن روح ناآرامی که ما می شناسیم، زیر زمین آرامش دیگران را هم گرفته”

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:45 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 16 فوریه 2005     

این کلاس طیف گسترده هم خیلی باحاله. یه روز ما می ریم، استاد نیست. یه روز ما نیستیم، استاد می ره. یه روز قیر نیست، یه روز قیف نیست.
وقتی هم که همه چی حاضر باشه، استاد وقتی داره اون بالای سکو راه می ره، مدام می خوره به در و دیوار. من می گم تا آخر ترم بالاخره از اون بالا می افته پایین. بیاین شرط ببندیم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:42 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 16 فوریه 2005     

من می خوام تابستون برم اورست. برنامه ریزی هم کردم. می رم پایین کوه. یه شرپا می گیرم. بعد شرپاهه منو می ذاره روی کولش و تا قله می بره. خیلی هم خوش می گذره تازه.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:37 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 15 فوریه 2005     

یا حتی می تونین روی اون سنگه بنویسین:
“این که خاک سیه اش بالین است
دلقک شهر شما آیدین است
گرچه جز تلخی ز ایام ندید
هرچه خواهی سخنش شیرین است”

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:25 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 15 فوریه 2005     

Those days I thougt my eyes
Had seen you standing near
Though blindness is confusing
It shows that you’re not here.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:02 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 15 فوریه 2005     

…که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:59 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 14 فوریه 2005     

اقلا یه شاخه رز زرد هم به آدم نمی دن که بره بگه امروز یه چیزی گرفتم!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:19 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 14 فوریه 2005     

امروز بعد از مدت ها دختر دکتر قاضی رو دیدم با امیر. چهار ساله که این دوتا با هم می گردن و هنوز حوصله اشون از همدیگه سر نرفته. من که سر در نمیارم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:49 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 14 فوریه 2005     

اینجا باید یه چیزی بگم. اون چیزی که باید اینجا بگم رو هیچوقت نباید هیچ جا بگم. آخرش یا خفه می شم یا می ترکم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:03 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002