دوشنبه، 11 آوریل 2005
تهران برای پیاده روی های شبانه، شهر واقعا ترسناکیه. در ضمن از فقر توالت عمومی هم رنج می بره.
پ.ن. یادم رفته بود که آدما چقدر راحت می تونن از همدیگه دلگیر بشن.
|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:دوشنبه، 11 آوریل 2005تهران برای پیاده روی های شبانه، شهر واقعا ترسناکیه. در ضمن از فقر توالت عمومی هم رنج می بره. یکشنبه، 10 آوریل 2005The finest day Love myself یکشنبه، 10 آوریل 2005خب آخه اون استاد با همه نادونیش، حتما یه چیزی می دونه که برای تکلیفاش یه ماه و نیم مهلت می ده. معلومه که نمی تونی دو روزه تمومش کنی. آخرش اگه لیسانس هم بهمون ندن، حداقل چندتا مدرک “برنامه نویسی تحت word” و “ماست مالی تحت simulink” و “شیره مالی تحت MSpaint” بهمون می دن. شنبه، 9 آوریل 2005مادربزرگم گفت از صبح تا شب می شینیم و ساکت همدیگه رو نگاه می کنیم. جمعه، 8 آوریل 2005به درستی که عملی از مناسک مسافرکش ها نمانده که با دست فرمان همایونی، اجرا نکرده باشیم! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:28 نوشت.جمعه، 8 آوریل 2005باز به یک جرعه می، عاقل و فرزانه شد… [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:24 نوشت.جمعه، 8 آوریل 2005خیر سرمون بعد از عمری نشستیم romance movie دیدیم. اونم آخرش دختره افتاد مرد و اشکمون رو دراورد. اون وقت من می گم ژانر مورد علاقه من اکشنه، همه چپ چپ نگام می کنن. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:45 نوشت.پنجشنبه، 7 آوریل 2005از سر پیمان برفت، با سر پیمانه شد… [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:33 نوشت.سهشنبه، 5 آوریل 2005آخه آزمایشگاهی که پروژه لیسانس فرید باشه و مسئولش بنی باشه و جزوه اش رو آقای “غیث غیث” نوشته باشه و اولین ترمی باشه که ارائه شده، معلومه که چی از آب در میاد. عجب غلطی کردیم برداشتیما! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:12 نوشت.سهشنبه، 5 آوریل 2005ببین توروخدا. هفته اول اسفند یه مشت تکلیف برامون تعیین کردن. تاریخ تحویلش هم بلافاصله بعد از تعطیلات نبوده و اولی رو باید فردا تحویل می دادیم. اون وقت من تازه الآن نشستم ببینم اصلا موضوع درس چیه، که بعدش برم سراغ پیک شادی! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:11 نوشت.دوشنبه، 4 آوریل 2005خسته ام. جامعه انسانی چیز مسخره ایه. دوست دارم واسه خودم زندگی کنم. دوشنبه، 4 آوریل 2005چند دقیقه پیش، تلفنی تهدیدم کردن که منو می دزدن. سه بار پشت سر هم زنگ زد. یه آقایی بود که لهجه داشت. نمی دونم کجایی، ولی ترکی و مشهدی و اصفهانی و یزدی و لری نبود. ادعا می کرد اسمش سیاح می باشد و از کرج زنگ می زنه. به من هم می گفت پسر جون! بدبختانه caller ID ندارم، شماره اش رو نمی دونم. ولی مخابرات باید بتونه شماره اش رو پیدا کنه. دوشنبه، 4 آوریل 2005invis برو شنبه، 2 آوریل 2005حالا چرا خونی بود؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:30 نوشت.جمعه، 1 آوریل 2005اینحوری که بوش میاد، جناب پاپ داره زرتشون قمصور می شه. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:25 نوشت.جمعه، 1 آوریل 2005یه سوال: توی رفراندوم، جمهوری اسلامی برای تائید شدن به چند درصد آرای مردم احتیاج داشت؟ جمعه، 1 آوریل 2005And when the time has come جمعه، 1 آوریل 2005بابا ماشالا به این جماعت دوستان سحرخیز. همین امروز ساعت یازده، به دونفرشون زنگ زدم که هردو با تلفن من بیدار شدن! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:03 نوشت.پنجشنبه، 31 مارس 2005If I told you that I loved you پنجشنبه، 31 مارس 2005داشتیم با اون بردبورد (چقدر خنده دار می شه فارسیش!) مسخره آز مدارمخابراتی (که قرار بود گیرنده AM باشه و هیچ وقت نشد) تو دانشکده راه می رفتیم، که یکی از دوستان پرسید این چیه؟ من برگشتم الکی گفتم رادیو قرآن! دوستمون ماشالا هزارماشالا سوالی که براش پیش اومده بود، این بود: “کدوم سوره؟!” [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:27 نوشت.
| ||||