مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

دوشنبه، 11 آوریل 2005     

تهران برای پیاده روی های شبانه، شهر واقعا ترسناکیه. در ضمن از فقر توالت عمومی هم رنج می بره.
پ.ن. یادم رفته بود که آدما چقدر راحت می تونن از همدیگه دلگیر بشن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:35 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 10 آوریل 2005     

The finest day
That I’ve ever had
Was when I learned
To cry on command

Love myself
Better than you
I know it’s wrong
So what should I do?

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:26 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 10 آوریل 2005     

خب آخه اون استاد با همه نادونیش، حتما یه چیزی می دونه که برای تکلیفاش یه ماه و نیم مهلت می ده. معلومه که نمی تونی دو روزه تمومش کنی. آخرش اگه لیسانس هم بهمون ندن، حداقل چندتا مدرک “برنامه نویسی تحت word” و “ماست مالی تحت simulink” و “شیره مالی تحت MSpaint” بهمون می دن.
یه ضرب المثل چینی هم هست که می گه: “اگه تو pspice نمودارها اون جوری که باید بشه نشد، توی paint حتما می شه!”

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:17 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 9 آوریل 2005     

مادربزرگم گفت از صبح تا شب می شینیم و ساکت همدیگه رو نگاه می کنیم.
پدربزرگم گفت آخه همه دروغامون رو به همدیگه گفتیم.
دوباره هردو ساکت شدن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:25 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 8 آوریل 2005     

به درستی که عملی از مناسک مسافرکش ها نمانده که با دست فرمان همایونی، اجرا نکرده باشیم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:28 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 8 آوریل 2005     

باز به یک جرعه می، عاقل و فرزانه شد…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:24 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 8 آوریل 2005     

خیر سرمون بعد از عمری نشستیم romance movie دیدیم. اونم آخرش دختره افتاد مرد و اشکمون رو دراورد. اون وقت من می گم ژانر مورد علاقه من اکشنه، همه چپ چپ نگام می کنن.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:45 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 7 آوریل 2005     

از سر پیمان برفت، با سر پیمانه شد…

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:33 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 5 آوریل 2005     

آخه آزمایشگاهی که پروژه لیسانس فرید باشه و مسئولش بنی باشه و جزوه اش رو آقای “غیث غیث” نوشته باشه و اولین ترمی باشه که ارائه شده، معلومه که چی از آب در میاد. عجب غلطی کردیم برداشتیما!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:12 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 5 آوریل 2005     

ببین توروخدا. هفته اول اسفند یه مشت تکلیف برامون تعیین کردن. تاریخ تحویلش هم بلافاصله بعد از تعطیلات نبوده و اولی رو باید فردا تحویل می دادیم. اون وقت من تازه الآن نشستم ببینم اصلا موضوع درس چیه، که بعدش برم سراغ پیک شادی!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:11 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 4 آوریل 2005     

خسته ام. جامعه انسانی چیز مسخره ایه. دوست دارم واسه خودم زندگی کنم.
تو غار برو نیستم، ولی بالای درخت که می تونم برم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:49 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 4 آوریل 2005     

چند دقیقه پیش، تلفنی تهدیدم کردن که منو می دزدن. سه بار پشت سر هم زنگ زد. یه آقایی بود که لهجه داشت. نمی دونم کجایی، ولی ترکی و مشهدی و اصفهانی و یزدی و لری نبود. ادعا می کرد اسمش سیاح می باشد و از کرج زنگ می زنه. به من هم می گفت پسر جون! بدبختانه caller ID ندارم، شماره اش رو نمی دونم. ولی مخابرات باید بتونه شماره اش رو پیدا کنه.
اینا رو گفتم که اگه یه وقت واقعا منو دزدیدن، یه سرنخایی داشته باشین.
پ.ن. هرکی فکر می کنه دارم خالی می بندم، خیلی خره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:45 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 4 آوریل 2005     

invis برو
invis بیا
که گربه شاخت نزنه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:54 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 2 آوریل 2005     

حالا چرا خونی بود؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:30 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 1 آوریل 2005     

اینحوری که بوش میاد، جناب پاپ داره زرتشون قمصور می شه.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:25 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 1 آوریل 2005     

یه سوال: توی رفراندوم، جمهوری اسلامی برای تائید شدن به چند درصد آرای مردم احتیاج داشت؟
یه سوال دیگه: اگه رای نمی اورد، تکلیف چی بود؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:27 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 1 آوریل 2005     

And when the time has come
I will look back and see
Peace on the shoreline
That could have been me.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:04 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 1 آوریل 2005     

بابا ماشالا به این جماعت دوستان سحرخیز. همین امروز ساعت یازده، به دونفرشون زنگ زدم که هردو با تلفن من بیدار شدن!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:03 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 31 مارس 2005     

If I told you that I loved you
You’d maybe think there’s something wrong
I’m not a man of too many faces
The mask I wear is one

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:15 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 31 مارس 2005     

داشتیم با اون بردبورد (چقدر خنده دار می شه فارسیش!) مسخره آز مدارمخابراتی (که قرار بود گیرنده AM باشه و هیچ وقت نشد) تو دانشکده راه می رفتیم، که یکی از دوستان پرسید این چیه؟ من برگشتم الکی گفتم رادیو قرآن! دوستمون ماشالا هزارماشالا سوالی که براش پیش اومده بود، این بود: “کدوم سوره؟!”

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:27 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002