مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

چهارشنبه، 4 می 2005     

یکی دو روزی که تغییر فاز اتفاق می افته بدترین روزاست. مخصوصا وقتی از مانیا بری به افسردگی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:08 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 3 می 2005     

بله! دقیقا! همون طوری که دوستمون اشاره کردن، “عشق های خنده دار” در واقع اسم یک کتاب میلان کوندرا است. البته با اجازه اتون با اینکه مترجم و ناشر بیچاره قسمتهای مهم داستان رو با سه نقطه پرکرده بودن، اون زمانی که هشت سال پیش برای دفعه اول می خوندمش بیشتر خیال می کردم با یه داستان سکسی طرف شدم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:44 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 3 می 2005     

Blame me, it’s me
Coward, a good-for-nothing scapegoat
Dumb kid, living a dream
Romantic only on paper.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:34 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 3 می 2005     

اگه یه روز اون دوتا (که می گن خیلی بداخلاقن) بیان بالای سرم و بپرسن تو اون دنیا چه غلطی می کردی، حداقل برای بیست و سه سال اولش هیچ جوابی ندارم که بدم. احتمالا با لگد می افتن به جونم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:33 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 2 می 2005     

Feeling low, gotta go,
See a show in town.
Hear the jokes, have a smoke,
And a laugh at the clown…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:28 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 2 می 2005     

یه آهنگی تو تاکسی شنیدم که یارو می گفت نمی دونم چی چی رو ازم گرفتی خوب من، چی چی بهم گفتی خوب من، اگه یه روز از عمرم مونده باشه قسم می خورم اشکتو دربیارم خوب من!
کلی به جوونای این دوره زمونه و عشقای خنده دارشون خندیدیم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:25 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 2 می 2005     

شیش نفر آدم می شناسم که نوزده فروردین پارسال، به فاصله حداکثر دومتر از هم نشسته بودن و همه هم خوشحال و خندون بودن و فکر و خیال های جالبی داشتن. الآن می دونم که دیگه هیچ کدومشون فکر و خیالش مثل اون روزا نیست. هیچ کدوم هم اون موقع فکر نمی کرد که یه سال بعد توی شرایط فعلی باشه. حتی فکر نمی کنم هیچ کدومشون اون روزی که می گم رو یادشون باشه.
فقط می خوام بگم که زندگی خیلی غیرقابل پیش بینی تر از این حرفاس. حالا هی بشینین برای خودتون برنامه بریزین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:23 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 1 می 2005     

یه کبابی معروفی تو خیابون گاندی بود به اسم ناپولی. چهار پنج سالم بود که صاحبش رو کشتن و کبابی تعطیل شد. از وسط صحبتای بزرگترا شنیده بودم که نصفه شب دزد رفته خونه اشون و سر خودش و زنش رو بریده و گذاشته روی سینه اشون. تا مدت ها از این می ترسیدم که یه همچین بلایی هم سر من بیاد. دیشب که ساعت یازده دیدم شیشه خونه روبرویی رو شکستن و نرده اش رو کندن و رفتن تو و ده دقیقه بعدش که یکی رو دیدم که بالای دیوار کنار همون پنجره وایستاده بود، یاد ترس بچگیام افتادم. بعدش که فضولیم به ترسم غلبه کرد و دوباره سرک کشیدم، معلوم شد که طرف پلیس بوده، ولی پلیسا معمولا بعد از فرار آقایون دزد می رسن.
اینم عکس محل جنایت!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:40 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 30 آوریل 2005     

When no-one else can understand me
When everything I do is wrong
You give me hope and consolation
You give me strength to carry on.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:11 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 29 آوریل 2005     

یارویی که 8086 رو طراحی کرده دلش خوش بوده. خیال می کرده خدای پروسسورها رو ساخته. با اون ترکیب پایه ها و باس و آدرس دهی و چیپ های جانبی احمقانه اش.
فقط من نمی فهمم چرا intel بعد از این قضیه ورشکست نشده و الآن سی ساله که داره طراحی های مسخره اش رو گسترش می ده!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:38 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 29 آوریل 2005     

یه جایی تو معارف خوندیم که آدم مواقع احتیاج یاد خدا می افته. اگه بخوایم خدا رو اینجوری تعریف کنیم به نتایج زیر می رسیم:
هروقت گرسنه می شی اول می ری سراغ یخچال. پس رفریجراتوس عنوان خدای گرسنگان رو کسب می کنه. یا توالتیوس، می شه خدای آدمایی که هرلحظه ممکنه بترکن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:25 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 29 آوریل 2005     

“مردم فکر می کنند عقل آدمی در سرش است و واقعا هیچ چیز این قدر دور از حقیقت نیست. عقل را باد با خود از دریای خزر می آورد.”
نیکولای گوگول – یادداشت های یک دیوانه

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:24 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 29 آوریل 2005     

قدما می گن: “دنیا دار مکافاته”. چقدر به این حرف اعتقاد دارین؟ راستش من اصلا به مکافات معتقد نیستم، تو دنیا یا هر جای دیگه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:23 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 28 آوریل 2005     

زنگ زده بودم به یکی از دوستان. مامانش برداشت گفت خونه نیست، با فلانی رفته بیرون. می شناسیش؟ نزدیک بود بپرسم همونی که آدرس وبلاگش فلانه؟!
زندگی بدجوری مجازی شده.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:41 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 28 آوریل 2005     

And you can’t believe what it does to me
To see you cryin’

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:34 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 28 آوریل 2005     

I hate to look into those eyes
And see an ounce of pain.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:27 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 27 آوریل 2005     

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار میسر نشود، یار کجاست؟

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:52 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 27 آوریل 2005     

دارم تو دفترای خاطراتم دنبال یه جمله می گردم ولی پیداش نمی کنم. فکر کنم باید کم کم دیجیتالشون کنم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:41 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 27 آوریل 2005     

همسایه ها رو آب بدیم
سلام گلدونا رو جواب بدیم!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:39 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 26 آوریل 2005     

این جور که بوش میاد، بازار از فال حافظ پاکتی اشباع شده. دیشب یه فال جدید دیدیم که هیچ ربطی به حافظ نداره. روی پاکتش نوشته: “فالنامه انبیا پیش بین”، متنش رو هم چون دفعه اولی بود که همچین چیزی می دیدم، عینا اینجا می نویسم:
” ای صاحب فال بدان و آگاه باش که فال حضرت سلیمان (ع) به فال تو آمده است این نیت که کرده ای بسیار خوبست کارت بالا گیرد و اگر نیت پیوند داری بکن مبارک است انشاا… اگر بنای شراکت داری آن هم خوب است و مدعا تو برآید و مهمات تو به خیر گردد و از غم و اندوه فارغ شوی و از پهلوی دوست به تو هدیه رسد و سفر کردن هم خوبست و چنان می نماید که از امروز تا هشت روز دیگر مطلبت برآید، در نماز کوتاهی مکن و خیرات بده و دعای چهار قل را با خود را نگه دار تا از شر دشمن و جمع بلاها محفوظ باشید.”
آخرش هم نوشته: “به پاس احترام به نام انبیا (ع) که در این فال آمده است خواهشمند است از زیر دست و پا انداختن یا در سطلهای زباله جدا خودداری فرمائید.”
خلاصه که تجربه جدیدی بود. کلا هم نوآوری طرف، قابل تحسینه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:41 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002