مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

سه‌شنبه، 4 اکتبر 2005     

یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:38 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 4 اکتبر 2005     

کره خر آی سی ساخته! ورداشته همه Vcc و GND ها رو از تو وصل کرده به هم. اون وقت ما دو روزه که داریم روی برد دنبال اتصال کوتاه می گردیم!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:37 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 3 اکتبر 2005     

می دونم که دلم برای خواجه نصیر تنگ می شه. ولی الآن اون قدر اذیتم می کنه که دلم می خواد هرجوری شده زودتر ازش خلاص بشم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:03 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 3 اکتبر 2005     

یارو یه کاغذ چسبونده به در کلاس که: “الکترونیک نوریII، در طبقه دوم کلاس 220 برگزار می شود. لطفا پس از مشاهده، اطلاعیه را بردارید.”
ما هم بعد از مشاهده، اطلاعیه را برداشتیم. بماند که هیچ ربطی هم به ما نداشت!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:59 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 اکتبر 2005     

استاد مخابرات ماهواره ای، بدجوری لهجه عربی داشت. آدم یاد کابلو می افتاد. فقط این یکی یه ذره از کابلو لطیف تر بود (فقط یه ذره). تا وسطای کلاس فکر می کردم داره راجب عنتر صحبت می کنه، بعدا معلوم شد که منظورش آنتن بوده!
بعدم من نمی دونم این دانشگاه مسخره چرا اینقدر بچه داره! حالا بچه کارمندا به کنار، این جوری که بوش میاد نصفشون بچه دانشجوهای خوابگاهی هستن. خوبه همه دانشجوهای تحصیلات تکمیلی هستن و مثلا عقلشون باید یه ذره بیشتر برسه. آخه اینا فکر نمی کنن که آدم موقع دانشجویی، فقط بچه رو کم داره؟!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:17 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 27 سپتامبر 2005     

شورای حکام گفته اگه ایران اورانیوم رو غنی کنه، پرونده اش رو می فرستیم شورای امنیت. ایران هم پاشو کرده توی یه کفش و می گه اگه تهدیدتون رو پس نگیرین، اورانیوم غنی می کنم که حالتونو بگیرم! معلوم نیست این وسط کی داره اون یکی رو تهدید می کنه.
یادم میاد بچه بودم و نشسته بودم وسط اتاق و داشتم با آب رنگ نقاشی می کردم. بابا مدام اومد و رفت و تاکید کرد که مواظب باش اون لیوان رنگ چپه نشه. من که احساس می کردم این وسط از حق مسلم خودم محروم شدم، یه نگاهی به بابا انداختم و زدم عمدا لیوان رو چپه کردم روی فرش.
حالا امیدوارم ایران به اندازه من پررو نباشه. چون این جور کارا عواقب بدی داره. حداقلش اینه که یه مدت توی حموم زندانی اش می کنن!
قسمت خنده دارتر ماجرا این بود که اصلا در حموم ما قفل نمی شد، ولی من همون جا مونده بودم. نشسته بودم و منتظر بودم که بیان ازم دعوت کنن تا برم بیرون!

[7 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:41 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 24 سپتامبر 2005     

این علی کیت با این که بچه بامرامیه، دستش کجه. برد نازنینمون رو توی این کیسه بادکنکی ها بهش تحویل دادیم، بدون اونا پس داد. فکر کنم نشستن توی شرکت و با بروبچ همه اش رو ترکوندن!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:21 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 24 سپتامبر 2005     

امروز پلیسای سر چهارراه یه پارچه آویزون کرده بودن گردنشون که روش نوشته بود: “پلیس مهر”. فکر می کردم هرجایی می شه مهرورزی کرد به جز وسط چهارراه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:20 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 24 سپتامبر 2005     

آخه مرتیکه رفته نه طبقه دانشکده ساخته، فقط توی طبقه چهارمش می شه رفت دستشویی! اینم شد زندگی؟

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:18 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 20 سپتامبر 2005     

Music
The wonder of you
Elvis Presley

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:38 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 19 سپتامبر 2005     

این که آدم تو زندگیش اهل ریسک باشه، دلیل نمی شه که وقتی کلسترولش از حد مجاز رد شده، پنج وعده متوالی غذای سرخ شده بخوره. می شه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:00 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 16 سپتامبر 2005     

امروز سر حالم. صبح زود بیدار شدم و رفتم تو هوای تازه پارک، پیاده روی کردم. یه کار مهمی بالاخره تموم شد و خیالم نسبتا ازش راحت شد. بعد از مدت ها به یه بچه کوچولو لبخند زدم و جوابم رو با لبخند داد. دلایل دیگه هم دارم که نمی گم. هویجوری.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:54 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 16 سپتامبر 2005     

زندگی شاید یه نقطه بازی بی قانون باشه که ازش لذت می بری.
زندگی باید یه نقطه بازی بی قانون باشه که ازش لذت می بری.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:18 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 13 سپتامبر 2005     

از دانشگاه جدید اصلا خوشم نیومد. حتی چند تا برخورد دیدم و شنیدم که ازش بدم هم اومد. به قول امید: “خدایا! تو این دنیا که این بلا رو سرمون اوردی، اقلا اون دنیا مارو نفرست جهنم”.
دانشگاه سابق هم معلوم نیست آخرش دست از سرمون برمی داره یا نه.
باز رسیدم به اون حرفایی که نباید جلوی غریبه ها بگم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:50 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 13 سپتامبر 2005     

حالا عکس موری رو زدن تو تالار افتخارات دبیرستان و عکس منو نزدن، به جهنم. ولی آخه چرا موری بره استنفورد و من برم تو اون خراب شده ای که بابای موری هم استادشه زندگیمو تلف کنم؟ اگه اینجور مواقع هم آدم نتونه از f-word استفاده کنه، پس کجا می تونه؟!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:15 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 13 سپتامبر 2005     

آدمی که چهار شبانه روز پای Protel بشینه، آخر عاقبتش همین می شه دیگه. دیشب خواب دیدم که یه مدار ساختیم که آب که سربالا می ره، قورباغه ابوعطا بخونه. مشکلمون هم موقع طراحی این بود که هیچ کدوم تا اون موقع ابوعطا ندیده بودیم!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 4:26 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 12 سپتامبر 2005     

از مغازه های عکاسی خوشم نمیاد. دیدن عکس اون همه آدم روی درودیوار که با لبخندهای مصنوعی مسخره اشون بهت زل زدن، کار نفرت انگیزیه.
***
یه مشت آدم روانی رفتن دکترا گرفتن و دور هم جمع شدن و دانشکده باز کردن! اون قدر این روزا چیزای خنده دار(درواقع حرص آور) از برخورد استادا با دانشجوها شنیدم که دارم اشباع می شم.
***
یارو هرشب میومد توی تلویزیون و می گفت: “اگر به مشکلات خود بخندید، همیشه موضوعی برای خندیدن خواهید داشت”. افتاد مرد!
***
طراحی و ساخت سیستم انتقال داده باند پایه، مجهز به بلوک رمزنگار و رمزگشا روی FPGA! هاه!
***
یارو ورداشته بود دوتا ایتالیایی رو با خودش اورده بود رستوران. معلوم نبود برای چه کاری داشت خرشون می کرد. یه جا بهشون گفت: “If you will tell me no, I must go to die!” یکی از اون دوتا دلقک هم موقع رفتن با یه لهجه خنده دار به اون خانومه که پشت صندوق بود، گفت: “خداحافظ”
***
این بند هم مثلا همون چیزاییه که نباید جلوی غریبه ها گفته بشه! البته اون حرفا خیلی بیشتر از یک بند، جا می گیرن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:44 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 12 سپتامبر 2005     

این خودکفایی وطن هم عجب چیزیه! ما به خاطرش حاضر شدیم حتی KVL رو نقض کنیم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:29 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 11 سپتامبر 2005     

Woman, I know you understand the little child inside a man
Please remember, my life is in your hands,
and woman,hold me close to your heart
However distant don’t keep us apart
After all it is written in the stars.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:42 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 11 سپتامبر 2005     

اون قدر امروز اردبیلی پور و ابریشمیان از ما دوتا تعریف کردن که من دیگه داشتم شک می کردم که لابد یه خبری شده و خودم نمی دونم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:41 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002