مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

شنبه، 17 دسامبر 2005     

یه مهر زدن روی پیشونی­امون که فارغ التحصیل فلان دبیرستان معتبر مفتخر(1) پایتخت شدیم(2). بعد ما رو با لگد انداختن قاطی همون آدمایی که هفت سال دور از اونا زندگی کرده بودیم. این جوری شد که دیگه هیچ کدوم نمی تونیم توی دنیای واقعی زندگی کنیم، همیشه بین اون چیزی که توی ذهنمون هست و اون چیزی که می بینیم کلی فاصله هست و ما دنیای ذهنی خودمون رو ترجیح می دیم.
دوست داشتی مثل بقیه آدما بودی؟
(1) دبیرستان معتبر مفتخری که وسط هرکدوم از کلاساش یه ستون داشت به این بزرگی.
(2) آدمای ممهوری که وزیر آموزش و پروش اعتقاد داره متدین نیستن و باید صادر بشن.

[29 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:54 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 16 دسامبر 2005     

“نیمه تاریک ماه” داستان های کوتاه هوشنگ گلشیری رو دارم دوباره می خونم. دلم نیومد ازش اسم نبرم. اگه گیرتون اومد و اهلش هستین حتما بخونین، چیز کم نظیریه. این وسط “مثل همیشه” به نظرم یکی از بهترین داستان های کتابه.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:16 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 16 دسامبر 2005     

خیلی وقت بود که موسیقی ثابت مونده بود. دیگه نیست. حالشو ببرین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:38 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 16 دسامبر 2005     

متاسفانه بعضی از استادها یه جوری هستن که آدم چاره ای نداره جز این که ازشون بدش بیاد.
متاسفانه تر، این استادا توی هر دانشگاهی که باشی، پیدا می شن.
استاد عزیز! از خودت و روش درس دادن و درس مربوطه ات بدم میاد. هیچ نکته مثبتی هم نداری. تمام.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:34 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 13 دسامبر 2005     

حالا اصلا این مدال های اتمی اینشتین چی هست که اینقدر سر و صدا راه انداختن بابتش؟
یادمه راهنمایی بودیم که یه شب گوینده اخبار با هیجان اعلام کرد که یه نابغه ایرانی کشف کرده که اصلا عدد اول تو دنیا وجود نداره!
چند سال بعدش یه پسر هفده ساله ای رو پیداغ کردن تو یکی از دهاتای مملکت که ادعا می کرد چندتا فوق لیسانس و دکترا از دانشگاهای خارجی داره و کلی تبلیغ کردن که ما ایرانی ها ال و بل و جیمبلیم. چند وقت بعد گندش دراومد که طرف دیپلم هم نداره!
پارسال یکی پیدا شده بود که کشف کرده بود عدد پی 3.15 بوده و همه تا حالا اشتباه می کردن.
دو ماه بعدش یکی دیگه پیدا شد و گفت کشف عدد پی کار من بوده و تازه 3.15 مال دایره است و اگه بخوایم برای بیضی حساب کنیم، پی از 3.2 هم بیشتر می شه. ضمنا مجموع زوایای داخلی مثلث هم 180 درجه نیست.
حالا هم که یکی دیگه پیدا شده و معمای مدال های اتمی اینشتین رو حل کرده و به خبرنگار صداوسیما می گه که کلی تحقیقات اینترنتی داشتم و بعد نشونش می دن که صفحه اصلی یاهو رو باز کرده و بعد از کلی ژست گرفتن جلوی دوربین، ماوس رو تکون می ده و روی لینک images کلیک می کنه!
خدایا توبه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:02 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 12 دسامبر 2005     

تازه دارم می فهمم که دسته مسواک به چه دردی می خوره. البته شروع این کشف و شهود از سه چهار روز پیش بود که وقتی داشتم با شدت مسواک می زدم، یهو مسواکم ترق صدا داد و از وسط نصف شد. مسواک زدن با این وضعیت خیلی سخته و حسابی آدم رو از کت و کول می اندازه، ولی چه کنم که حال ندارم برم یه مسواک نو بخرم!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:39 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 12 دسامبر 2005     

موجی های دیوونه! یارو presentation های کلاس رو می داد به بچه ها. حالا ورداشته فصل آخر رو pdf کرده و روش password گذاشته. حالا چی باشه خوبه؟ maxwell2005! اینا خیلی بیشتر از یه تخته کم دارن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:38 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 11 دسامبر 2005     

آقا من با این تئوری فرستادن اسرائیل به آلمان خیلی حال کردم. توصیه می کنم که وسط مغولستان، ایران بسازن و وسط ایران، هند! البته هنوز تصمیم نگرفتم که کجا رو بفرستم هند و مغولستان خودش کجا بره، ولی عیب نداره.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:05 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 11 دسامبر 2005     

بعد از عمری حرف زدن از ترجیح دنده معمولی به اتوماتیک، امروز که شونزدهم آذر باشه و شونزدهم بودنش برام خیلی با ارزشه، تصمیم گرفتم که حتما هروقت ماشین خریدم، دنده اتوماتیکش رو بخرم. دلیلشم فقط خودم می دونم و یه نفر دیگه ای که تو این تصمیم نقش داره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:04 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 11 دسامبر 2005     

آقای ملون مرد. فکر کنم دوستش داشتم. هنوز مسابقه هفته رو یه مسابقه افسانه ای می دونم و مسابقه هفته هم بدون نوذری معنی نداره. به نظرم نوذری یه قسمتی از نوستالژی سال های بچگی آدمای نسل من حساب می شه. خدافظ.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:03 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 11 دسامبر 2005     

دیروز وسط میدون ونک داشتم همه جا رو تیره و تار می دیدم تا اینکه رفتم سراغ توالت عمومی جدیدی که اون کنار ساختن. راستش خیلی برام جالب بود. یه بیست و پنج تومنی انداختم و ده دقیقه بهم زمان داد. اولا که خیلی کنجکاو شده بودم که ببینم وقتی ده دقیقه تموم بشه چه جوری می خوان آدم رو از اون تو بندازن بیرون، ولی حوصله نداشتم صبر کنم. کلا اتاقک کوچیکی بود، یه سوراخ هم یه کنارش بود که نوشته بود دستتون رو بگیرین جلوش تا در باز بشه. معلوم نیست اگه یه نفر بخواد اون وسط بندری برقصه و یهو دست و پاش بره جلوی سوراخه، چه آبروریزی راه می افته. از جمله سایر مزایاش، شیلنگ فنری و شیر دستشویی و دست خشک کن مجهز به چشم الکترونیکی بود. هرچند که چشمای شیرش خیلی نزدیک بین بود و چشمای دست خشک کن کلا چیزی نمی دیدن. البته اصلا بعید می دونم دوسال دیگه همین قدر هم سالم بمونه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:02 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 11 دسامبر 2005     

تو روز روشن هواپیما رفته خودشو کوبونده به ساختمون مسکونی. خیلی مسخره اس. شایدم C130 می خواسته ثابت کنه که چیزی از بوئینگ کم نداره. می دونستین هواپیماها هم دل دارن؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:01 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 11 دسامبر 2005     

یادمه یه روش مزخرفی توی شیمی داشتیم که بهش می گفتن آفبا. سال اول فروغمند اعتقاد داشت که این آفبا به یه زبونی معنیش می شد ساختن. سال دوم روحانی مدام می گفت آقای آفبا این روش رو کشف کرده. آخرشم نفهمیدیم چی بود. هرچند که هرچی فکر می کنم می بینم که هیچ اهمیتی هم برام نداره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:00 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 11 دسامبر 2005     

بعد از کلی تفکر به این نتیجه رسیدم که هیچی از پلانک و بولتزمان کم ندارم. از همین امروز هم ثابت آیدین رو از خودم ساختم. مقدارش هم 73 است. از این به بعد هر عددی رو که خواستین، می تونین برحسب ثابت آیدین بنویسین. کلی هم کلاس داره تازه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:59 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 11 دسامبر 2005     

کشف کردن که چرت زدن روزانه، حتی اگه دوساعت هم طول بکشه، هیچ تاثیر بدی روی خواب شبانه نداره و کارایی آدم رو بهتر می کنه! من می دونم، این دانشمندای تنبل تن پرور، آخرش نژاد بشر رو به گند می کشن!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:58 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 11 دسامبر 2005     

ورداشتن کاغذ چسبوندن به دیوار و سالگرد تولد ماکسول رو تبریک گفتن!
من که می دونم، این موجی ها همه یه تخته کم دارن. خدا آخر عاقبتمو به خیر کنه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:57 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 11 دسامبر 2005     

به جرات می گم بهنام فخرجهانی یکی از شیطون ترین، حاضرجواب ترین، پر جنب و جوش ترین آدمایی بوده که تو زندگیم دیدم. جلسه اول کلاس ساعتی، همه خودشون رو معرفی می کردن. وقتی نوبت بهنام شد، بعد از این که ساعتی راجب نسبتش با اون دوتا فخرجهانی دیگه سوال کرد، بهش گفت: “good name and good family name”
“ای بابا! آقای فخرجهانی! نشد که!” شده بود تکیه کلام قادر. جلسه ای بیست بار تکرار می کرد. روزی که گفتن باید هرچی روی میزاتون نوشتین پاک کنین، چون کار میز بهنام از این حرفا گذشته بود، میز رو برد توی حیاط و با قلم مو رنگش کرد. اون میز تا چهار سال بعد مثل گاوپیشونی سفید بود. دفعه آخری که دیدمش سخنرانی روز دانشجوی خاتمی، سال 79 بود. توی سالن به اون شلوغی از سر و کول ما بالا رفت و آخرش یه میله ای بالای دیوار پیدا کرد و تا آخر سخنرانی ازش آویزون موند.
دیگه ازش خبر نداشتم تا این که یه sms رسید دستم: “بهنام تو ژاپن تصادف کرده. کشته شده.”
دوست صمیمی یا نزدیکم نبود، ولی دلم براش تنگ می شه. از دسته آدمایی بود که وجودشون برای دنیا لازمه.

Indian, Indian what did you die for?
Indian says, nothing at all.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:56 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 11 دسامبر 2005     

من برگشتم و معنا و مفهوم آن این است که با یه مصیبتی که حالا بماند، تلفن دار شدیم و دوباره می خوام شروع کنم به وراجی. تو این مدت یه چیزایی نوشتم که الآن می خوام به ترتیب به خوردتون بدم. فعلا با اجازه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:55 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 30 نوامبر 2005     

چي بنويسم؟ چي بنويسم اينجا از سکوت در بياد؟ چي بنويسم شبيه وب لاگ خودم نشه؟ از هواي تهران بنويسم که ديگه اکسيژن نداره؟ از سوالهاي امتحان که حل نميشن؟ از هفته جهاني فرآيند يا هفته جهانی DSP ؟!
اصلا مي دوني چيه تا صاحبخونه تلفن دار بشه من فتو بلاگش رو به روز مي کنم، ديروز براي خواننده هاش گل گذاشتم اونجا، روزهاي آينده هم براشون يه فکري مي کنم تا خودش برگرده. 😉
Maryamfd

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:48 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 18 اکتبر 2005     

قضیه از این قراره که توی قرن بیست و یکم و توی پایتخت مملکت عزیزمون که توی همه چیز ادعای خودکفاییش می شه، ما یه خونه خریدیم که تلفن نداره و مخابرات نمی دونه که کی می تونه به ما تلفن بده. مسخره! دقیقا نمی دونه. گاهی فکر می کنم انتظار داره ما بدونیم!
خلاصه اگه کمتر می نویسم دلیلش اینه که کلا سالی یه بار می تونم آنلاین بشه. اگه ببینم داره طولانی می شه، احتمالا یه فکری به حال وایرلس می کنم. ولی فعلا وضعیت اینجوریه دیگه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:05 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002