یکشنبه، 15 ژانویه 2006

این file-swap چیز جالبیه. یه فایل براش آپلود می کنین، عوضش یه فایل رندوم بهتون می ده که دانلود کنین! من دیشب یه عکس علی کیت و فاتیل دادم، به جاش اینو گرفتم.
|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:یکشنبه، 15 ژانویه 2006
شنبه، 14 ژانویه 2006یادش بخیر. یه زمانی اواخر راهنمایی و اوایل دبیرستان، یهو مد شده بود که بچه ها کیف سامسونت بگیرن دستشون. منم یه دونه داشتم که کلی ماجرا داشتیم باهاش. طفلکی اولش خوب بود، ولی آخرش به یه روز خنده داری افتاده بود که خدا می دونه. رمزش خراب شده بود و روی هرچی تنظیم می کردی، به صورت اتفاقی روی یه چیز دیگه می رفت. به خاطر همین مجبور شدم دوتا تکنیک پیدا کردن رمز کیف سامسونت یاد بگیرم و همدست دزدا بشم. قفل طرف چپش هم خراب شده بود و باز نمی شد، دل روده اش رو ریختم به هم و یه کاری کردم که با قاشق باز می شد. یه دفعه هم دیگه هیچ جوری باز نشد و مجبور شدم لولای کیف رو باز کنم و از پشت برم سراغ قفل ها. دیگه جونم براتون بگه که ظرف قرمه سبزی هم توش چپه شده بود و تا روز آخر بوی خوش می داد. هروقت هم که یوسفی (مدیر ابله دبیرستان) سر صف شروع به سخنرانی نیم ساعته می کرد و اجازه داشتیم که بشینیم، روی کیف می نشستم که باعث شد کم کم چند تا ترک روی بدنه کیف ظاهر بشه. با همه اینا اون چیزی که باعث شد دیگه دست از سرش بردارم، کنده شدن دسته کیف بود. البته یه چند روزی هم کیف رو مثل کلاسور می زدم زیر بغلم و می رفتم مدرسه، تا این که بالاخره از دستم خلاص شد. شنبه، 14 ژانویه 2006آخه الاغ! اون بچه کره خرت باید حتما جلوی بایرن مونیخ بازی کنه؟ محض نمونه یه دونه پاس درست هم نداد. سهشنبه، 10 ژانویه 2006یا مکن با دهن لقان دوستی سهشنبه، 10 ژانویه 2006اوه! فکرشو بکن! یارو تا چند ماه پیش همکلاسی ما بود. حالا شنیدم که آدم کشته بوده. البته آدم رو کشته و همه می دونن که کشته و خودش افتخار هم می کنه و ازش تقدیر هم می شه بابت این کارش. ماجرا هم بر می گرده به قبل از دوران دانشگاه! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:52 نوشت.شنبه، 7 ژانویه 2006اینو ببین! Starting with the 2004 model year, a Smart Key option is available to the Toyota Prius and some Lexus models. The key fob uses an active RFID circuit which allow the car to acknowledge the key’s presence within 3 feet of the sensor. The driver can open the doors and start the car while the key remains in a purse or pocket. من تقریبا دارم خر می شم که پروژه و سمینارم رو راجب همین RFID ها بردارم. از این کاربردشون هم خیلی خوشم اومد. [4 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:19 نوشت.شنبه، 7 ژانویه 2006یاد دکتر شوت الحکما (م. ا.) افتادم که روز دفاع کلی ایراد ساختاری از پایان نامه گرفت و ما هم حرفاشو تایید کردیم، ولی تو دلمون می دونستیم که داره چرند می گه. بعدش هم هیچ کدوم از ایرادها رو اصلاح نکردیم و پایان نامه رو همون طوری تحویل پژوهش دادیم. حالا اگه یه روزی دکتر بره سراغ پایان نامه و ببینه چقدر محلش گذاشتیم، فکر کنم حسابی حالش گرفته بشه. چهارشنبه، 4 ژانویه 2006آقا من به این نتیجه رسیدم که تی رکس خیلی موجود آسیب پذیری بوده. کافیه وقتی دهنش رو باز کرده که آدم رو بخوره، دستت رو بندازی به دوتا فکش و فشار بیاری تا دهنش جر بخوره! [6 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:29 نوشت.سهشنبه، 3 ژانویه 2006چرا این کانال این دنیا به اون دنیا فقط simplex کار می کنه؟ این همه تکنولوژی پیشرفت کرده، هنوز یه duplex معمولی هم نشده. full duplex پیشکش! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:30 نوشت.سهشنبه، 3 ژانویه 2006این مخابراتیا یه جوری می گن جنگ، که انگار فقط همین یه دونه جنگ تو تاریخ بوده. جدی جدی من یادم نمیاد که دیده باشم یکیشون راجب جنگ جهانی دوم صحبت کنه و اسمی طولانی تر از “جنگ” استفاده کنه. خدا رو شکر همه موضوعات هم یا اصلا از زمان جنگ شروع شدن و یا اون موقع پیشرفت کردن. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:28 نوشت.سهشنبه، 3 ژانویه 2006تا حالا شده احساس کنی تو رو به یه پاترول چهاردر سرمه ای فروختن؟ شنبه، 31 دسامبر 2005دیگه پشت دستم رو داغ می کنم که جزوه به کسی ندم. بعد از دو ماه که بالاخره تکلیف جزوه بیچاره معلوم شده و تونستم پس بگیرمش، می بینم که توش کلی خط و ستاره و دایره ظاهر شده. بابا خب تو جزوه مردم چیزی ننویسین! خیلی سخته؟ [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 5:53 نوشت.شنبه، 31 دسامبر 2005کسی اینجا Amiga داشته؟ PP hammer بازی کرده؟ دو روز دل و روده گوگل رو ریختم به هم تا بالاخره پیداش کردم. الآنم کلی یاد قدیما افتادم. یه ذره سرم خلوت بشه، سر فرصت کلی از بازی های قدیمی رو پیدا می کنم. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 5:52 نوشت.چهارشنبه، 28 دسامبر 2005وقتی دو روز پدرت در میاد تا بتونی wordpress رو روی کامپیوتر خودت راه بندازی و آخرش معلوم می شه که تقصیر فایروال مسخره zonealarm بوده، دلت می خواد همه احمقای عالم رو ببندی به جاوید و بندازی تو دریا. یکشنبه، 25 دسامبر 2005حالا من موندم که وقتی این پسره از خانوم لیندا شماره خواسته، چطور شده که خانوم لیندا اولین شماره ای که تونسته بسازه، شماره من بوده! کچلم کرد از بس sms فرستاد و زنگ زد تا بهم ثابت کنه که درواقع اسمم لیندا بوده و خودم خبر نداشتم! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:14 نوشت.یکشنبه، 25 دسامبر 2005Nothing’s gonna change my love for you پنجشنبه، 22 دسامبر 2005مرتیکه مغز خر خورده. نیکیتای بیچاره رو ول کرد رفت با یه سیبیل کلفت دیگه عروسی کرد. یه مساله مهم اینه که اینا از این به بعد به اسم آقا و خانوم جان شناخته می شن یا آقا و خانوم فرنیش. حال آدم رو به هم می زنن کثافتا. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:51 نوشت.پنجشنبه، 22 دسامبر 2005و اما حلول ماه مبارک دی رو به همه تبریک می گیم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:50 نوشت.یکشنبه، 18 دسامبر 2005The first operational communications sattelite was the moon, used as a passive reflector by U.S.Navy in the late 1950s for low-data-rate communications between Washington, D.C., and Hawaii. مربوط می شد به مقدمه فصل یک کتاب مخابرات ماهواره ای پریچارد. ضمن این که ایده خیلی جالبی به نظر می رسه، به نظر خیلی هم ابلهانه میاد. نمی دونم والا. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:37 نوشت.شنبه، 17 دسامبر 2005من بدجوری احساس غبن می کنم. چرا این توالته با بیست و پنج تومن هم ده دقیقه به آدم وقت می ده، با ده تومن هم ده دقیقه؟! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:52 نوشت.
| ||||