مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

سه‌شنبه، 3 ژانویه 2006     

این مخابراتیا یه جوری می گن جنگ، که انگار فقط همین یه دونه جنگ تو تاریخ بوده. جدی جدی من یادم نمیاد که دیده باشم یکیشون راجب جنگ جهانی دوم صحبت کنه و اسمی طولانی تر از “جنگ” استفاده کنه. خدا رو شکر همه موضوعات هم یا اصلا از زمان جنگ شروع شدن و یا اون موقع پیشرفت کردن.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:28 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 3 ژانویه 2006     

تا حالا شده احساس کنی تو رو به یه پاترول چهاردر سرمه ای فروختن؟
منم تاحالا همچین حسی نداشتم. درواقع ماشینش یه چیز دیگه بود!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:21 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 31 دسامبر 2005     

دیگه پشت دستم رو داغ می کنم که جزوه به کسی ندم. بعد از دو ماه که بالاخره تکلیف جزوه بیچاره معلوم شده و تونستم پس بگیرمش، می بینم که توش کلی خط و ستاره و دایره ظاهر شده. بابا خب تو جزوه مردم چیزی ننویسین! خیلی سخته؟

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 5:53 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 31 دسامبر 2005     

کسی اینجا Amiga داشته؟ PP hammer بازی کرده؟ دو روز دل و روده گوگل رو ریختم به هم تا بالاخره پیداش کردم. الآنم کلی یاد قدیما افتادم. یه ذره سرم خلوت بشه، سر فرصت کلی از بازی های قدیمی رو پیدا می کنم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 5:52 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 28 دسامبر 2005     

وقتی دو روز پدرت در میاد تا بتونی wordpress رو روی کامپیوتر خودت راه بندازی و آخرش معلوم می شه که تقصیر فایروال مسخره zonealarm بوده، دلت می خواد همه احمقای عالم رو ببندی به جاوید و بندازی تو دریا.
پ.ن. از این xampp خیلی خوشم اومده.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:30 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 25 دسامبر 2005     

حالا من موندم که وقتی این پسره از خانوم لیندا شماره خواسته، چطور شده که خانوم لیندا اولین شماره ای که تونسته بسازه، شماره من بوده! کچلم کرد از بس sms فرستاد و زنگ زد تا بهم ثابت کنه که درواقع اسمم لیندا بوده و خودم خبر نداشتم!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:14 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 25 دسامبر 2005     

Nothing’s gonna change my love for you
You ought to know by now how much I love you
One thing you can be sure of
I’ll never ask for more than your love
Nothing’s gonna change my love for you
You ought to know by now how much I love you

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:22 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 22 دسامبر 2005     

مرتیکه مغز خر خورده. نیکیتای بیچاره رو ول کرد رفت با یه سیبیل کلفت دیگه عروسی کرد. یه مساله مهم اینه که اینا از این به بعد به اسم آقا و خانوم جان شناخته می شن یا آقا و خانوم فرنیش. حال آدم رو به هم می زنن کثافتا.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:51 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 22 دسامبر 2005     

و اما حلول ماه مبارک دی رو به همه تبریک می گیم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:50 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 دسامبر 2005     

The first operational communications sattelite was the moon, used as a passive reflector by U.S.Navy in the late 1950s for low-data-rate communications between Washington, D.C., and Hawaii.

مربوط می شد به مقدمه فصل یک کتاب مخابرات ماهواره ای پریچارد. ضمن این که ایده خیلی جالبی به نظر می رسه، به نظر خیلی هم ابلهانه میاد. نمی دونم والا.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:37 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 17 دسامبر 2005     

من بدجوری احساس غبن می کنم. چرا این توالته با بیست و پنج تومن هم ده دقیقه به آدم وقت می ده، با ده تومن هم ده دقیقه؟!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:52 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 17 دسامبر 2005     

یه مهر زدن روی پیشونی­امون که فارغ التحصیل فلان دبیرستان معتبر مفتخر(1) پایتخت شدیم(2). بعد ما رو با لگد انداختن قاطی همون آدمایی که هفت سال دور از اونا زندگی کرده بودیم. این جوری شد که دیگه هیچ کدوم نمی تونیم توی دنیای واقعی زندگی کنیم، همیشه بین اون چیزی که توی ذهنمون هست و اون چیزی که می بینیم کلی فاصله هست و ما دنیای ذهنی خودمون رو ترجیح می دیم.
دوست داشتی مثل بقیه آدما بودی؟
(1) دبیرستان معتبر مفتخری که وسط هرکدوم از کلاساش یه ستون داشت به این بزرگی.
(2) آدمای ممهوری که وزیر آموزش و پروش اعتقاد داره متدین نیستن و باید صادر بشن.

[29 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:54 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 16 دسامبر 2005     

“نیمه تاریک ماه” داستان های کوتاه هوشنگ گلشیری رو دارم دوباره می خونم. دلم نیومد ازش اسم نبرم. اگه گیرتون اومد و اهلش هستین حتما بخونین، چیز کم نظیریه. این وسط “مثل همیشه” به نظرم یکی از بهترین داستان های کتابه.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:16 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 16 دسامبر 2005     

خیلی وقت بود که موسیقی ثابت مونده بود. دیگه نیست. حالشو ببرین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:38 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 16 دسامبر 2005     

متاسفانه بعضی از استادها یه جوری هستن که آدم چاره ای نداره جز این که ازشون بدش بیاد.
متاسفانه تر، این استادا توی هر دانشگاهی که باشی، پیدا می شن.
استاد عزیز! از خودت و روش درس دادن و درس مربوطه ات بدم میاد. هیچ نکته مثبتی هم نداری. تمام.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:34 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 13 دسامبر 2005     

حالا اصلا این مدال های اتمی اینشتین چی هست که اینقدر سر و صدا راه انداختن بابتش؟
یادمه راهنمایی بودیم که یه شب گوینده اخبار با هیجان اعلام کرد که یه نابغه ایرانی کشف کرده که اصلا عدد اول تو دنیا وجود نداره!
چند سال بعدش یه پسر هفده ساله ای رو پیداغ کردن تو یکی از دهاتای مملکت که ادعا می کرد چندتا فوق لیسانس و دکترا از دانشگاهای خارجی داره و کلی تبلیغ کردن که ما ایرانی ها ال و بل و جیمبلیم. چند وقت بعد گندش دراومد که طرف دیپلم هم نداره!
پارسال یکی پیدا شده بود که کشف کرده بود عدد پی 3.15 بوده و همه تا حالا اشتباه می کردن.
دو ماه بعدش یکی دیگه پیدا شد و گفت کشف عدد پی کار من بوده و تازه 3.15 مال دایره است و اگه بخوایم برای بیضی حساب کنیم، پی از 3.2 هم بیشتر می شه. ضمنا مجموع زوایای داخلی مثلث هم 180 درجه نیست.
حالا هم که یکی دیگه پیدا شده و معمای مدال های اتمی اینشتین رو حل کرده و به خبرنگار صداوسیما می گه که کلی تحقیقات اینترنتی داشتم و بعد نشونش می دن که صفحه اصلی یاهو رو باز کرده و بعد از کلی ژست گرفتن جلوی دوربین، ماوس رو تکون می ده و روی لینک images کلیک می کنه!
خدایا توبه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:02 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 12 دسامبر 2005     

تازه دارم می فهمم که دسته مسواک به چه دردی می خوره. البته شروع این کشف و شهود از سه چهار روز پیش بود که وقتی داشتم با شدت مسواک می زدم، یهو مسواکم ترق صدا داد و از وسط نصف شد. مسواک زدن با این وضعیت خیلی سخته و حسابی آدم رو از کت و کول می اندازه، ولی چه کنم که حال ندارم برم یه مسواک نو بخرم!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:39 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 12 دسامبر 2005     

موجی های دیوونه! یارو presentation های کلاس رو می داد به بچه ها. حالا ورداشته فصل آخر رو pdf کرده و روش password گذاشته. حالا چی باشه خوبه؟ maxwell2005! اینا خیلی بیشتر از یه تخته کم دارن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:38 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 11 دسامبر 2005     

آقا من با این تئوری فرستادن اسرائیل به آلمان خیلی حال کردم. توصیه می کنم که وسط مغولستان، ایران بسازن و وسط ایران، هند! البته هنوز تصمیم نگرفتم که کجا رو بفرستم هند و مغولستان خودش کجا بره، ولی عیب نداره.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:05 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 11 دسامبر 2005     

بعد از عمری حرف زدن از ترجیح دنده معمولی به اتوماتیک، امروز که شونزدهم آذر باشه و شونزدهم بودنش برام خیلی با ارزشه، تصمیم گرفتم که حتما هروقت ماشین خریدم، دنده اتوماتیکش رو بخرم. دلیلشم فقط خودم می دونم و یه نفر دیگه ای که تو این تصمیم نقش داره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:04 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002