مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

چهارشنبه، 25 ژانویه 2006     

احساس خود ابوعلی سینا بینی دارم. چون هرچی بیشتر الکترومغناطیس می خونم، حجم ناشناخته های ماجرا بیشتر می شه!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:18 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 24 ژانویه 2006     

سوال اول: امروز سالگرد کدام اتفاق مهم تاریخی است که مسیر تاریخ را برای همیشه تغییر داد؟
1- تبدیل محمد خان قاجار به آغا محمد خان قاجار.
2- کشف آمریکا به دست سرخپوستان.
3- مشاهده رومئو، ژولیت را برای نخستین بار و یک دل نه صد دل در دام عشق وی اسیر گشتن.
4- دور انداختن اولین نمونه کپک پنی سیلین توسط خدمتکار خونه رابرت کخ (یا شایدم ویلیام هاروی).

سوال دوم: چه جور آدمی می تونه چهار سال متوالی پرت و پلا سرهم کنه؟
1- آدم بیکار.
2- آدم ابله.
3- آدم وراج.
4- شتر.

سوال سوم: شما برای چی این وبلاگ رو می خونین؟
1- می خوام ببینم آخرش چی می شه.
2- کارت اینترنت و پول تلفنم زیادی کرده.
3- تو رودربایستی با نویسنده گیر کردم.
4- می خوام ببینم آخرش چی می شه.

بسه دیگه. فقط خواستم خبر بدم که تا امروز چهار سال شد که دارم وبلاگ می نویسم. هنوزم نفهمیدم می نویسم که چی بشه. ولی هرچی هست به نظر خودم از ننوشتنش بهتره. فقط نمی دونم چرا اصولا وسط امتحانا همچین کاری رو شروع کردم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:46 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 24 ژانویه 2006     

یکی از دوستان دبیرستان انرژی درمانی می کنه! کلاس آموزشی هم برگزار می کنه. کلی هم براش تبلیغ می کنه. حالا از بچه های اون مدرسه که انتظار زیادی نیست، ولی چرا هرکی با من دوست می شه یه تخته کم داره؟

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:45 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 23 ژانویه 2006     

این بالانیس هم یه تخته کم داره. ورداشته تو کتاب الکترومغناطیس نوشته متداول ترین پتانسیل های برداری، این دوتا هستن که من می گم. بعد به عنوان شاهد نوشته که مرجع 1 هم برای حل مساله های آنتن از این دوتا استفاده کرده. بعد می ری نگاه می کنی می بینی مرجع 1 کتاب آنتن خودشه!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:27 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 23 ژانویه 2006     

خواب دیدم یکی از دوستان داشت درباره همسرش می گفت فلانی بلد نیست لباس بپوشه. باید لباسش رو براش انتخاب کنی و توی پوشیدنش هم کمکش کنی!
نصیحت: دوستان سعی کنید که دعواها رو از محیط گرم خانواده خارج نکنین و این جور چیزا. اصلا چرا دعوا؟ مهرورزی کنین.
پیشنهاد: حالا بیاین سر این موضوع بحث کنیم که مهرورزی در انظار عمومی کار بدتری حساب می شه یا دعوا در انظار عمومی؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:26 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 23 ژانویه 2006     

یه آقای میانسال تروتمیز و مرتب بود که یه کت خوش دوخت پوشیده بود و یه پژو 405 نو داشت. بعد از این که آخر مسیر دو تا مسافرش رو پیاده کرد، داشت به اسکناس دویست تومنی پاره ای که مجموعا از اون دو نفر گیرش اومده بود نگاه می کرد. اون نگاه رو تو هیچ داستان و فیلمی نمی شه بازسازی کرد.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:26 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 22 ژانویه 2006     

تو این شهر خیالم راحته که دلم برای هیچی تنگ نمی شه. صبح یه پراید وسط ولیعصر نگه داشته بود و یه اتوبوس هم می خواست از کنارش رد بشه که گیر کرده بود و کلا خیابون بند اومده بود. یه جرثقیل پلیش هم کنار خیابون بود که افسره حال نداشت از توش پیاده بشه و فقط عربده می کشید که پراید راه بیفت، پراید راه بیفت. پرایده هم نمی دونم چش بود که اصلا محل نمی ذاشت. خلاصه اتوبوس بالاخره با بدبختی از اون کنار رد شد و داشت می رفت که یهو پلیسه داد زد که: “اتوبوس! پراید رو نگه دار!” اتوبوسه هم نامردی نکرد و پیچید جلوی پراید و زد رو ترمز. حیف که امتحان داشتم، وگرنه می موندم ببینم آخرش چی می شه.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:32 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 21 ژانویه 2006     

قانون آیدین در سیالات: وقتی سرما خوردی، اگر روی پهلوی راست بخوابی، سوراخ راست دماغت بسته می شه و سوراخ چپ باز می شه. این مطلب به طور مشابه در مورد پهلوی چپ هم صادق است.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:19 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 21 ژانویه 2006     

تازشم! دل همتون بسوزه. من یه بالی دارم به چه خوشگلی. تازه! اصلا هیچ کس نمی دونه بالی چی چی هست. من که از بالی خودم هیچی به شما نمی دم!
راهنمایی: بالی یه موجود چاق و نرم و خوشگله که مال خود خود خودمه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:16 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 18 ژانویه 2006     

امروز آقای راننده تاکسی با اظهارنظر قاطع خودش، تکلیف طرح زوج و فرد رو روشن کرد. ایشون معتقد بودن که: “این کارا واسه فاطی تنبون نمی شه!”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:37 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 15 ژانویه 2006     

در راستای کیف سامسونت یادم افتاد یه پوریا بود که کیفش دزدگیر داشت و پهلوی شاهین، پشت سر من و سروش می نشست. یکی از فعالیت های لذت بخش زندگی این بود که سر کلاس صیامی یا ازبن، یواشکی در کیف این بنده خدا رو باز می کردیم و صدای آژیرش رو راه می انداختیم. بعد معلما حسابی دعواش می کردن. آی می خندیدیم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:39 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 15 ژانویه 2006     


این file-swap چیز جالبیه. یه فایل براش آپلود می کنین، عوضش یه فایل رندوم بهتون می ده که دانلود کنین! من دیشب یه عکس علی کیت و فاتیل دادم، به جاش اینو گرفتم.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:45 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 14 ژانویه 2006     

یادش بخیر. یه زمانی اواخر راهنمایی و اوایل دبیرستان، یهو مد شده بود که بچه ها کیف سامسونت بگیرن دستشون. منم یه دونه داشتم که کلی ماجرا داشتیم باهاش. طفلکی اولش خوب بود، ولی آخرش به یه روز خنده داری افتاده بود که خدا می دونه. رمزش خراب شده بود و روی هرچی تنظیم می کردی، به صورت اتفاقی روی یه چیز دیگه می رفت. به خاطر همین مجبور شدم دوتا تکنیک پیدا کردن رمز کیف سامسونت یاد بگیرم و همدست دزدا بشم. قفل طرف چپش هم خراب شده بود و باز نمی شد، دل روده اش رو ریختم به هم و یه کاری کردم که با قاشق باز می شد. یه دفعه هم دیگه هیچ جوری باز نشد و مجبور شدم لولای کیف رو باز کنم و از پشت برم سراغ قفل ها. دیگه جونم براتون بگه که ظرف قرمه سبزی هم توش چپه شده بود و تا روز آخر بوی خوش می داد. هروقت هم که یوسفی (مدیر ابله دبیرستان) سر صف شروع به سخنرانی نیم ساعته می کرد و اجازه داشتیم که بشینیم، روی کیف می نشستم که باعث شد کم کم چند تا ترک روی بدنه کیف ظاهر بشه. با همه اینا اون چیزی که باعث شد دیگه دست از سرش بردارم، کنده شدن دسته کیف بود. البته یه چند روزی هم کیف رو مثل کلاسور می زدم زیر بغلم و می رفتم مدرسه، تا این که بالاخره از دستم خلاص شد.
نمی دونم چی شد که یادش افتادم، ولی چیز احمقانه ای بود. کوله پشتی رو ترجیح می دم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:31 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 14 ژانویه 2006     

آخه الاغ! اون بچه کره خرت باید حتما جلوی بایرن مونیخ بازی کنه؟ محض نمونه یه دونه پاس درست هم نداد.
پ.ن. حمید! تو هنوزم از این مرتیکه دفاع می کنی؟

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:29 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 10 ژانویه 2006     

یا مکن با دهن لقان دوستی
یا مواظب باش براشون sms اشتباهی نفرستی!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:55 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 10 ژانویه 2006     

اوه! فکرشو بکن! یارو تا چند ماه پیش همکلاسی ما بود. حالا شنیدم که آدم کشته بوده. البته آدم رو کشته و همه می دونن که کشته و خودش افتخار هم می کنه و ازش تقدیر هم می شه بابت این کارش. ماجرا هم بر می گرده به قبل از دوران دانشگاه!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:52 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 7 ژانویه 2006     

اینو ببین!

Starting with the 2004 model year, a Smart Key option is available to the Toyota Prius and some Lexus models. The key fob uses an active RFID circuit which allow the car to acknowledge the key’s presence within 3 feet of the sensor. The driver can open the doors and start the car while the key remains in a purse or pocket.

من تقریبا دارم خر می شم که پروژه و سمینارم رو راجب همین RFID ها بردارم. از این کاربردشون هم خیلی خوشم اومد.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:19 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 7 ژانویه 2006     

یاد دکتر شوت الحکما (م. ا.) افتادم که روز دفاع کلی ایراد ساختاری از پایان نامه گرفت و ما هم حرفاشو تایید کردیم، ولی تو دلمون می دونستیم که داره چرند می گه. بعدش هم هیچ کدوم از ایرادها رو اصلاح نکردیم و پایان نامه رو همون طوری تحویل پژوهش دادیم. حالا اگه یه روزی دکتر بره سراغ پایان نامه و ببینه چقدر محلش گذاشتیم، فکر کنم حسابی حالش گرفته بشه.
پ.ن. حتی از تصورش هم کلی ذوق می کنم!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:16 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 4 ژانویه 2006     

آقا من به این نتیجه رسیدم که تی رکس خیلی موجود آسیب پذیری بوده. کافیه وقتی دهنش رو باز کرده که آدم رو بخوره، دستت رو بندازی به دوتا فکش و فشار بیاری تا دهنش جر بخوره!

[6 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:29 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 3 ژانویه 2006     

چرا این کانال این دنیا به اون دنیا فقط simplex کار می کنه؟ این همه تکنولوژی پیشرفت کرده، هنوز یه duplex معمولی هم نشده. full duplex پیشکش!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:30 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002