پنجشنبه، 22 ژوئن 2006
سه سال پیش به مرکز تحقیقات مخابرات یه پروژه کارآموزی تحویل دادم که موقع تعریفش، آقاهه رک گفت: “این کار رو قراره ما انجام بدیم، حالا شما انجام می دین دیگه!”. امروز یکی از آدمای اون بخش رو دیدم، می گفت دو سه دفعه صحبت پروژه تو شده و بچه ها ازش تعریف می کنن. یه سال بعد از اون قضیه خودم تو چیزی که تحویل داده بودم یه ایراد پیدا کردم که عملا مشکلی ایجاد نمی کرد، ولی بهتر بود که نباشه.
1- ظاهرا اون همه آدم که اون جا پول می گیرن و کار می کنن، نفهمیدن که کار من غلط هم داشته.
2- هنوز فکر می کنم اون تکنیکی که تو برنامه کذایی استفاده کردم، سریع ترین و کوتاه ترین راه ممکن بوده. فکر کنم هنوز نفهمیدن تو سورس برنامه چی به چیه و همینجوری ازش استفاده می کنن.
3- یه مقدار از شنیدن حرفش ذوق کردم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 21:50 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 21 ژوئن 2006
نمی دونم از دست آدمایی که کلی تابلو می کشن و بعدش نمایشگاه هم می ذارن، ولی به خودشون زحمت نمی دن که برای تابلوها اسم انتخاب کنن، باید بخندم یا حرص بخورم.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:33 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 20 ژوئن 2006
آخه مبحث از فریت احمقانه تر هم پیدا می شه؟ این پوزار هم مثلا خواسته مثال عملی ملموس بزنه که موضوع برای جا بیفته، نوشته:
The double image seen through a calcite crystal is an example of birefringence.
حالا یه نفر به من بگه این کلسیت اصلا چی هست!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 21:05 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 19 ژوئن 2006
مثلا فرض کنین که یه معلم قرآن عوضی، کلاس سوم دبستان از گوش های من به عنوان دستگیره استفاده کرده و با گرفتن اونا من رو از زمین بلند کرده.
خب حالا دیگه فرض نکنین. این ماجرا واقعیت داره.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 13:54 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 18 ژوئن 2006
متاسفانه تجربه نشون داده ناخونک زدن به کمپوتی که هنوز داره روی اجاق می جوشه، باعث سوختن دهن آدم می شه. ولی نمی دونم چرا هیچ وقت نمی تونم در برابر این وسوسه مقاومت کنم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:30 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 16 ژوئن 2006
And tomorrow, should you ask me for the world
Somehow I’d get it, I would sell my very soul
And not regret it for to live without your love
Is just impossible
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:59 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 14 ژوئن 2006
امیدوارم تک تک اون فاطی کماندوهایی که پریروز افتادن به جون مردم، یه ماموریت خارج بهشون بدن که شوهرشون اجازه رفتن بهشون نده، بعد شوهره بره چهارتا زن بگیره، بعد کتکشون بزنه و دیگه اجازه نده از خونه برن بیرون و سر کار برن، بعدشم بره سرخود طلاقشون بده و بچه ها رو ازشون بگیره، بعد باباشون بمیره و نصف سهم برادراشون بهشون ارث برسه، بعدشم یه مرد معتاد بی سروپا بگیره با چاقو تیکه تیکه اشون کنه و خانواده اشون مجبور بشه برای اعدام طرف، دیه بده!
[
6 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:11 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 12 ژوئن 2006
جناب کره خر به خاطر قدم زدن تو زمین، مصدوم شدن!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:37 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 11 ژوئن 2006
یه نفر به من بگه این کره خر اردبیلی چند بار توپ بهش خورد؟
اصلا توپ بخوره تو اون فرق سرش! چند بار اسمش رو شنیدین؟ البته به جز اون وقتایی که فردوسی پور اسمشون رو ذکر می کرد و محترمانه می گفت که ایشون رو باید با اردنگی بندازن بیرون!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:13 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 10 ژوئن 2006
تا نگرانی نباشه، امیدواری معنی نداره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:53 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 10 ژوئن 2006
حفاظت شده:
[برای نمایش یافتن دیدگاهها رمز عبور را بنویسید.]
اينو آیدین در ساعت 7:22 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 5 ژوئن 2006
استاد محترم برای یکی از مساله های تکلیف، یه راهنمایی فرمودن که کار رو ساده کنه. حالا من بدون توجه به راهنمایی، یه کار دیگه کردم که حتی ساده تر بود. حالا می ترسم ببینه به راهنمایی داهیانه اش توجه نکردم، عصبانی بشه یهو.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:43 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 1 ژوئن 2006
می گه: “صاحب فلان کارخونه معروف، اصلا آدم شریفی نیست. به همین دلیل هم زنش سرطان گرفته”
ما که هرچی فکر کردیم ربطش رو نفهمیدیم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:14 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 31 می 2006
تهران رو دوست دارم. مگه چند تا شهر تو دنیا هست که تو اون شهر یه موتوری با سرعت بره تو شیکم یه عابر پیاده و وقتی پیاده خودش رو کنار کشید، موتوری برگرده بگه: “حالا چرا ترسیدی؟”
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:54 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 31 می 2006
آقای آراسته رو دیدم. سالم و سرحال. مثل همیشه. خوشحال شدم که حالش خوبه. جالب بود که بعد از این همه سال هنوز منو می شناخت.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:51 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 29 می 2006
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوستت دارم شنیدنه
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:41 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 29 می 2006
یارو عضو حزب ا… لبنان بود. اوردنش تهران و سر کلاس نشوندن بغل دست آدمایی که کلی زحمت کشیده بودن و کنکور داده بودن. طرف هم نامردی نکرد و تا جایی که تونست واحد افتاد و از این جور قضایا. حتی پروژه لیسانسش هم بقیه براش انجام دادن. حالا تو همین تهران استخدام شده و حقوق حسابی می گیره و باقی قضایا. طبیعیه که اسمش عدالت باشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:38 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 28 می 2006
1. من ترکم.
2. همون اندازه که جک رشتی و قزوینی و لری و اصفهانی بلدم، جک ترکی هم بلدم و تعریف می کنم. ولی وقتی که احساس کنم کسی داره از حد شوخی خارج می شه و کارش به توهین رسیده، باهاش برخورد می کنم.
3. کاریکاتور کذایی رو دیدم و احساس توهین نکردم. فراموش نکنیم که “نمنه؟!” از وضعیت یه واژه صرفا ترکی خارج شده و الآن تقریبا تبدیل به یه اصطلاح رایج فارسی شده.
4. مانا نیستانی رو به خاطر کارهاش تحسین می کنم (کتاب های “آقای کا” رو دیدین؟). با سابقه ای هم که ازش دیدم، فکر نمی کنم آدمی باشه که اهل توهین علنی به دیگران باشه.
5. دولت مرکزی نگاه درستی به مساله اقوام نداره. این قبول. ولی دلیل نمی شه که یه کاریکاتور (حتی به فرض وجود توهین عمدی) باعث اعتراض به دولت و دامن زدن به درخواست های جدایی طلبانه بشه.
6. کی می تونه ادعا کنه که تمام مسئولین، صرفا از یک نژاد هستن؟
7. با عرض معذرت فکر نمی کنم هیچ کس تو کل ایران پیدا بشه که عرضه اداره کردن مستقل یه شهر رو داشته باشه، چه برسه به یک یا چند استان، اونم تحت عنوان ایالت خودمختار یا کشور مستقل.
8. ترک یا فارس یا بلوچ یا لر یا کرد یا ترکمن بودن، مانع ایرانی بودن نیست.
9. بخواهیم یا نخواهیم، یه ایران بیشتر نداریم و فقط همین یه ایران رو داریم.
10. یه برداشت اشتباه از یه کاریکاتور، باعث به هم ریختن اوضاع چند استان و زندانی شدن دو تا آدم بی غرض و بیکار شدن چندین نفر آدم کاملا بی ربط (کارکنان روزنامه ایران) شده.
11. اینم یادآوری کنم که توی چند ماه اخیر به هیچ وجه از مشی روزنامه ایران خوشم نیومده.
12. احساس می کنم که این وسط یه عده دارن از آب گل آلود ماهی می گیرن. و مساله اینجاست که این عده فقط توی یک طرف ماجرا نیستن.
.: نتیجه گیری ندارد.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:36 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 24 می 2006
گوینده رادیو اعتقاد داشت که نیمه نهایی جام جهانی 1934، بین دو تیم آلمان غربی و جمهوری چک برگزار شده!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:59 نوشت.
.............................................................................................