پنجشنبه، 6 جولای 2006
فکر کنم منم عین تیم ملی ایران شدم که نمی تونه تمام بازی انرژی داشته باشه. امتحان اول عالی، امتحان دوم خوب، ولی امتحان سوم اصلا چنگی به دل نمی زد!
[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:54 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:پنجشنبه، 6 جولای 2006فکر کنم منم عین تیم ملی ایران شدم که نمی تونه تمام بازی انرژی داشته باشه. امتحان اول عالی، امتحان دوم خوب، ولی امتحان سوم اصلا چنگی به دل نمی زد! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:54 نوشت.پنجشنبه، 6 جولای 2006من دوست داشتم آلمان و پرتغال برسن به فینال. به همین مناسبت بازی شنبه از نظر من فینال حساب می شه و بقیه جام جهانی دیگه برام مهم نیست! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:52 نوشت.دوشنبه، 3 جولای 2006عصر داشت یه سری اشرار رو نشون می داد که دور شهر می چرخونن که عبرت ناظرین باشه. ورداشته بودن از گردن هر کدوم یه آفتابه پلاستیکی آویزون کرده بودن. خیلی صحنه خنده داری بود. دوشنبه، 3 جولای 2006حالا من امروز منتظر یه ایمیل مهم نشستم. هر نیم ساعت یه بار آنلاین می شم و می بینم که یه نامه جدید اومده. بعد که می رم سراغ میل باکس معلوم می شه که بغل دستی عزیز دوران دبیرستان افتاده رو دور اسپم فرستادن برای تبلیغ کلاسای انرژی درمانی بی سروته اش. نمی دونم چه جوری این حرفا رو باور می کنه و به خورد مردم می ده. ضمنا نمی دونم بالاخره لیسانس الکترونیکش رو گرفت یا نه! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:39 نوشت.شنبه، 1 جولای 2006حمید گریه نکن. باختن گریه نداره! [4 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:41 نوشت.جمعه، 30 ژوئن 2006الآن باز حمید صداش در میاد. ولی من بعد از این همه سال طرفداری آلمان، دوست دارم امروز آرژانتین برنده بشه. [5 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:23 نوشت.پنجشنبه، 29 ژوئن 2006می گن عمو حسن از حموم در اومده و نشسته رو مبل، بعد خانومش رو صدا کرده و گفته چرا اینجوری می شم؟ تا خانومش بخواد بپرسه چه جوری، مرده بوده. هیچ وقت کسی نفهمید منظورش از اینجوری، چه جوری بوده. ولی فکر کنم این مساله بیشتر از همه، برای من سوال باشه. ضمنا حالا هروقت یه جوری می شم که توصیفی براش ندارم، می ترسم بمیرم یهو! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:20 نوشت.پنجشنبه، 29 ژوئن 2006کار دنیا برعکس شده. ترسناک ترین مساله این ترم، امتحان دکتر گلابی نژاده که چهار پنج روز هم بیشتر بهش نمونده! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:17 نوشت.یکشنبه، 25 ژوئن 2006بازی به این می گن. فوتبال اگه خشن نباشه که به درد دخترا می خوره. فقط حیف که کارت زرد و قرمز باعث افت هیجان بازی می شه. ضمنا تا اطلاع ثانوی پرتغالته! [5 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:40 نوشت.شنبه، 24 ژوئن 2006یه روز (حدود سه سال پیش) یه دزدی (هیوا یوسفی) تو این وبلاگ کامنت گذاشت و شماره تلفن داد و نوشت که با من تماس بگیر. من بهش زنگ زدم و گفت وبلاگت رو خوندم و از نوشتنت خوشم اومده و کلی تعریف کرد و بعد گفت بیا برای روزنامه جام جم مطلب بنویس. منم محترمانه رد کردم چون اولا از روزنامه مربوطه خوشم نمی اومد و دوما چنین کارکردی برای خودم متصور نبودم. طرف هم کلی سعی کرد خرم کنه ولی به هر حال نتونست از پس من بر بیاد. پنجشنبه، 22 ژوئن 2006افشین پیروانی گفت: “همون طوری که اول صحبت هام خدمتتون فرمودم…”! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:52 نوشت.پنجشنبه، 22 ژوئن 2006سه سال پیش به مرکز تحقیقات مخابرات یه پروژه کارآموزی تحویل دادم که موقع تعریفش، آقاهه رک گفت: “این کار رو قراره ما انجام بدیم، حالا شما انجام می دین دیگه!”. امروز یکی از آدمای اون بخش رو دیدم، می گفت دو سه دفعه صحبت پروژه تو شده و بچه ها ازش تعریف می کنن. یه سال بعد از اون قضیه خودم تو چیزی که تحویل داده بودم یه ایراد پیدا کردم که عملا مشکلی ایجاد نمی کرد، ولی بهتر بود که نباشه. چهارشنبه، 21 ژوئن 2006نمی دونم از دست آدمایی که کلی تابلو می کشن و بعدش نمایشگاه هم می ذارن، ولی به خودشون زحمت نمی دن که برای تابلوها اسم انتخاب کنن، باید بخندم یا حرص بخورم. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:33 نوشت.سهشنبه، 20 ژوئن 2006آخه مبحث از فریت احمقانه تر هم پیدا می شه؟ این پوزار هم مثلا خواسته مثال عملی ملموس بزنه که موضوع برای جا بیفته، نوشته: The double image seen through a calcite crystal is an example of birefringence. حالا یه نفر به من بگه این کلسیت اصلا چی هست! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:05 نوشت.دوشنبه، 19 ژوئن 2006مثلا فرض کنین که یه معلم قرآن عوضی، کلاس سوم دبستان از گوش های من به عنوان دستگیره استفاده کرده و با گرفتن اونا من رو از زمین بلند کرده. یکشنبه، 18 ژوئن 2006متاسفانه تجربه نشون داده ناخونک زدن به کمپوتی که هنوز داره روی اجاق می جوشه، باعث سوختن دهن آدم می شه. ولی نمی دونم چرا هیچ وقت نمی تونم در برابر این وسوسه مقاومت کنم! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:30 نوشت.جمعه، 16 ژوئن 2006And tomorrow, should you ask me for the world چهارشنبه، 14 ژوئن 2006امیدوارم تک تک اون فاطی کماندوهایی که پریروز افتادن به جون مردم، یه ماموریت خارج بهشون بدن که شوهرشون اجازه رفتن بهشون نده، بعد شوهره بره چهارتا زن بگیره، بعد کتکشون بزنه و دیگه اجازه نده از خونه برن بیرون و سر کار برن، بعدشم بره سرخود طلاقشون بده و بچه ها رو ازشون بگیره، بعد باباشون بمیره و نصف سهم برادراشون بهشون ارث برسه، بعدشم یه مرد معتاد بی سروپا بگیره با چاقو تیکه تیکه اشون کنه و خانواده اشون مجبور بشه برای اعدام طرف، دیه بده! [6 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:11 نوشت.دوشنبه، 12 ژوئن 2006جناب کره خر به خاطر قدم زدن تو زمین، مصدوم شدن! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:37 نوشت.یکشنبه، 11 ژوئن 2006یه نفر به من بگه این کره خر اردبیلی چند بار توپ بهش خورد؟
| ||||