شنبه، 4 فوریه 2023
یه بار که خونهشون بودیم، داشت خاطرهٔ یه سفر خارجش رو میگفت که توی بار یه خانومی بهش گیر داده و این حلقه روی دستشو نشون داده تا طرف بیخیالش شده. اتفاقا همون روز به یه نفر معرفیم کرد که پیشش مشغول به کار شدم و با اون تجربه تونستم دو بار دیگه کار عوض کنم. دو سه سال بعد، یه روز تو شرکت جدید، همکارا که نمیدونستن میشناسمش مشغول صحبت بودن. یکی یه چیزی دربارهاش گفت، دومی پرسید همونی منشیش زن دومشه؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:49 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 3 فوریه 2023
میگن یکی از دلایلی که سالینجر دیگه داستاناشو منتشر نکرده، برخورد منتقدا با آخرین داستان منتشرشدهاش، Hapworth 16, 1924 بوده. باید بگم که هرچی گفتن درسته و خرس گنده الکی خودشو لوس کرده. تمام مدت خوندن داستان داشتم به زور خودمو هل میدادم که تموم بشه، نصفه رو دستم نمونه، شاید بالاخره خوب بشه. اما واقعا ناجور بود.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 13:57 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 30 ژانویه 2023
واقعا چرا تو این اتاق جلسه بوی جوراب و گلاب میاد؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:07 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 30 ژانویه 2023
اون کتابای دیگه که گفتم، چهار تا کتاب حامد اسماعیلیون بود که توی ایران چاپ شدن. قبل از سال ۹۸ نمیشناختمش، بعدا کنجکاو بودم که ببینم چی نوشته ولی فرصت نبود و دسترسی به کتابا نداشتم. بعد از شهریور امسال بیشتر کنجکاو شدم و بالاخره موقعیت جور شد که همه رو بخونم.
اولیشون که خوندم دکتر داتیس بود. متن خوب و روون و روایت خوب. اما خود داستان به نظرم کشش کافی نداشت. یعنی خیلی اصراری نداشتم که بدونم بعدش قراره چه اتفاقی بیفته. مخصوصا به خاطر جایزه گلشیری انتظارم بیشتر بود.
کتاب دوم، آویشن قشنگ نیست بود که اولین کتابیه که منتشر کرده. مجموعه شیشتا داستان کوتاه به هم مرتبط که هم تک تک و هم کنار همدیگه، خیلی خوب بودن. هر داستان درباره یه نفر بود. این شیش نفر زمان بچگی توی یه کوچه زندگی میکردن و همسایه بودن که همین نخ، داستانا رو به هم وصل میکرد.
سومی گاماسیاب ماهی ندارد بود. از اینم خوشم اومد. سه تا داستان موازی تقریبا مستقل پیش میرفتن و بعد از جا افتادن، آخر کتاب به هم رسیدن. این دفعه، به جز نثر و روایت، کشش داستانی هم داشت. چیزی درباره جنبههای سیاسی کتاب نمیگم، اما برام عجیب بود که توی ایران چاپ شده.
آخرین کتاب هم قناریباز بود. دوباره مجموعه داستان، اما این بار مستقل از همدیگه. این یکی واقعا بد بود. آخر همه داستانا به خودت میگی خب که چی؟ اما کتاب یه نکته جالب شخصی برای من داشت. دو تا از ایدههایی که تو ذهنم زیاد باهاشون بازی میکنم و همیشه دوست داشتم دربارهشون بنویسم، توی یکی از داستانا با هم ترکیب شده بودن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:04 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 27 ژانویه 2023
رفتم دم رسپشن شرکت. اول باهاش انگلیسی حرف زدم، بعد دیدم اسمش ایرانیه، به سوئدی بهش گفتم میخوای فارسی حرف بزنیم؟ بدبخت قاطی کرد، هیچ جملهای رو نتونست به یه زبون تموم کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 22:02 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 26 ژانویه 2023
اومده یه سری حرکت ژانگولر میکنه و میگه امروز تو مهدکودک باله یاد گرفتم.
– به به، اینا رو کی یادت داده؟
= خودم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:54 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 26 ژانویه 2023
احتمالا تنها حرف جا موندهٔ گفتنی از این چند ماه، کتابا باشن. فعلا سه تاشون اینجا باشن. چهارتا دیگه هم بودن که به نظرم بهتره با هم و تو یه پست جدا دربارهشون بنویسم.
* The buried giant: طبق معمول ایشیگورو، دوستش داشتم. همیشه با مضمون خاطره، بازی میکنه اما این بار حافظه و خاطره، خود موضوع اصلی داستان بود. این که اصلا خوبه که خاطره داشته باشیم یا بد. خیلی هم آروم و یواش میره سراغ این موضوع، جوری که از شروع داستان انتظار همچین جهتی نیست. آخر داستان هم دوست داشتم. خیلی غیرمنتظره و حسابشده، برمیگرده سر جایی که فکرشو نمیکنی. همش به خودت میگی نه قرار نبود اینطوری بشه، اما واقعیت اینه که نتیجه محتوم همین بود، فقط نمیخواستی ببینیش.
* عزاداران بیل: مجموعه داستان کوتاه که هم تعریف زیاد ازش شنیده بودم و هم به خاطر داستان گاو و فیلمش، کنجکاو بودم که ببینم چیه. چیزی که اذیتم میکرد این بود که همه داستانها توی یک روستا و بین کاراکترای مشترک اتفاق میافتاد اما چون هرکدوم از داستانها سبک خودشو داشت، گیج میشدم و نمیتونستم تصور درستی از کاراکترا داشته باشم. داستان اول و دوم، ماورایی و ترسناک بودن. بعدیها یه مقدار واقعگراتر بودن و حتی یه داستان طنز هم بینشون بود. در مجموع از نیمه دوم کتاب راضیتر بودم.
* سه کتاب: سه تا مجموعه داستان کوتاه اول احمد محمود. تو مقدمه کتاب، پسر نویسنده گفته اینا کارای اول بابام بوده و خودش دوست نداشته دوباره منتشر بشن، اما حالا که مرده ما منتشر میکنیم و امیدواریم ازمون راضی باشه. و خب تابلو بود که چرا دوست نداشته دوباره منتشر بشن. داستانهای اول نویسندهٔ تازهکار که هنوز در حال آزمایشه. بهتر شدن کارش به مرور زمان مشخص بود. اما برای من که اولین کتاب محمود بود که میخوندم، شروع خوبی نبود. شاید اگه خواننده پروپاقرصش باشی، خوندن این داستانا مزه دیگهای داشته باشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:55 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 21 ژانویه 2023
برای منی که نامه نوشتنش رو دیده بودم، وقت و علاقهای که صرف میکرد، دوباره و چندباره نوشتنش، توجهش به جزئیات، تسلطش به اعداد و ارقام،… همه رو دیده بودم، دیدن وصیتنامهاش پر از علامت سوال بود. روی کاغذ چرکنویس دم دستی و با مداد، متنی که نه مقدمه داره و نه موخره، نه تاریخ و نه امضا، اون خطی که سرسری با پاککن پاک کرده ولی هنوز راحت قابل خوندنه.
یعنی اینو کِی نوشته؟ تو چه شرایط جسمی و ذهنی بوده؟ به چی فکر میکرده که اینقدر با عجله نوشته؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:54 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 17 ژانویه 2023
حرفی هم مونده تو این روزگار؟ مهمه؟ خودم که دیگه بیحس شدم. روزا فقط میان و میرن. حتی دوره symphonic/power metal اخیر دو سه روز بیشتر طول نکشید.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:21 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 30 دسامبر 2022
عجیبه که از یه روزی بیست و یک سال گذشته باشه. یعنی اون روز به لحظه تولدم نزدیکتر بوده تا الآن. درک اعداد گاهی خیلی سخته.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 21:11 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 11 دسامبر 2022
آخرین تصویرش هم شد اون شبی که روی تخت به پهلو دراز کشیده بود، نمیتونست صحبت کنه و لباشو غنچه میکرد. کاش این طرف خط، من تو خیابون تاریک نبودم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:23 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 5 دسامبر 2022
هیچوقت جمعه عصر به هوای اینکه دوشنبه صبح برمیگردی و ادامه میدی، فانکشنی که داری مینویسی رو نصفه ول نکن. دوشنبه صبح چیزی یادت نیست.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:29 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 26 نوامبر 2022
گریهمون هیچ، خندهمون هیچ
باخته و برندهمون هیچ…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:32 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 25 نوامبر 2022
هرچی میخوام جلوی خودمو بگیرم که یه میلیارد نفرو استریوتایپ نکنم، باز این دوتا یه کاری میکنن که عصبانیم کنن. اعصابم رسیده به مرحله داییجان و «توطئه جنایتکارانه مرد خبیث پای نسترن بزرگ من»
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:49 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 2 نوامبر 2022
گزارش نوشتن روی دیتایی که نداری خیلی کار سختیه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:32 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 26 اکتبر 2022
به استاد زمانبندی اشتباه تصمیمات اقتصادی سلام کنید.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:12 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 19 اکتبر 2022
تو خواب، بیست سال پیش بود و داشتم با یه نفر صحبت میکردم. سعی میکردم از خودم دفاع کنم و بابت اتفاقی که پیشبینی میکردم هشدار بدم. همزمان داشتم آشپزخونهٔ فعلی رو مرتب میکردم. یه تپه خاکهقند ریخته بود روی تختگاهی و سعی میکردم با یه دست از لبه بریزم توی دست دیگه و ببرم بریزم توی سطل. اما بیشتر پخش میشد و روی زمین میریخت و همه جا کثیفتر میشد.
استعاره نظافت ناموفق مشخص بود. داشت بهم میگفت این صحبت نتیجهای نداره. هرچی بیشتر بگی بدتر میشه. اما موضوع، موضوع بیستسال پیش نیست. اون مکالمه و اون نظافت، تاکید مضاعف روی شرایط فعلی بود که هر صحبتی و نظری بیفایدهاس و با برچسب و هجمه مواجه میشه. ساکت میشینم و نگاه میکنم. اینم اینجا یادگار باشه، به امید اینکه پیشبینیم غلط از آب دربیاد و بابت همین سکوت مواخذه نشم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:43 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 14 اکتبر 2022
چقدر Face it alone خوب بود و چقدر با حال این روزا هماهنگ بود. چطور زودتر منتشر نشده بود؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:59 نوشت.
.............................................................................................