شنبه، 16 سپتامبر 2006
دو سه روزی اصفهان بودم. بین پایتخت های قدیم، پایتخت زندیه و صفویه رو از همه بیشتر دوست دارم البته دلیل شخصی دارم که شیراز رو بیشتر از همه دوست داشته باشم! عوضش از محدوده پایتختی جد بزرگوارمون هم که اصلا خوشم نمیاد. بین همه شهرها جرجیس رو انتخاب کرده! خلاصه رفتیم اصفهان. دفعه اولی بود که خودم توی شهر پشت فرمون بودم که روز اول اصلا تجربه جالبی نبود، چون دینامبک شهر کلا با دینامیک تهران فرق داشت و تکلیف آدم معلوم نبود. تو جاده هم فقط به خاطر 15 کیلومتر سرعت اضافه جریمه شدم که خودش تجربه جدیدی بود! کلی عکس گرفتم که دوست دارم یواش یواش تو فتوبلاگ پست کنم. یه پیتزایی ارمنی عالی هم پیدا کردم که اگه بعدا قسمت شد دوباره یه سر بهش بزنم. عالی قاپو نه توالت داشت نه حموم نه آشپزخونه. شاه مملکت که وضعش این بوده، ببین بقیه چقدر بدبخت بودن. البته به جای همه ملزومات، دم ورودیش یه سیستم آکوستیک فوق العاده داره که من هنوز فکر می کنم سرکاریه. منارجنبون همچنان مشغول جنبیدن بود و بقیه آثار تاریخی هم تا جایی که من فرصت کردم سر بزنم، سر جاشون بودن. جای هیچ گونه نگرانی نیست. ولی این باغ پرندگان خیلی جای بیخود مزخرفی بود. چهارتا مرغ و خروس انداختن تو قفس و این همه تبلیغ می کنن. توبان قم هم دیشب تصادف خرکی شده بود و اقلا پنجاه شصت تا ماشین داغون شده بودن که ترافیکش نصیب ما شد. فعلا چیز دیگه ای یادم نمیاد که بگم. بعدا اگه یادم اومد می گم.
اینم عکس آیدین کبیر کنار چهلستون در حال بررسی آثار تاریخی.

[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:24 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 16 سپتامبر 2006
من می گم امشب یهو بهروز با اون دوای ایدز که دانشمندای ایرانی کشف کردن خوب می شه و دوباره با نسرین عروسی می کنه. بعد هم مهندس گاگولیان پور میاد وسط و درباره حق مسلم یه نطق حسابی تحویل خلق می ده. بعد مردم می ریزن دم خونه کارگردان و نویسنده و حلق آویزشون می کنن!
به نظرم این سناریو از همه بهتره!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:23 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 12 سپتامبر 2006
آهنگ رو عوض کردم. اینو برای اونایی انتخاب کردم که از قبلی شاکی بودن. آهنگیه که می گن Joan Baez برای Bob Dylan خونده.
Diamonds and Rust
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:11 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 12 سپتامبر 2006
گردنم درد می کنه. زندگی پای کامپیوتر آدم رو می کشه.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:01 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 11 سپتامبر 2006
شرق توقیف شد. خیالم راحت شد. آرشیوش هر روز داشت بزرگتر می شد. نمی دونستم کجا بذارمش. تازه کلی هم صرفه جویی می کنم از این به بعد!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:23 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 7 سپتامبر 2006
برنامه رو ده بار نوشتم و چک کردم ولی نتیجه اش با اون چیزی که بالانیس می گه فرق داره. اگه قراره یه نفرمون اشتباه کرده باشه، ترجیح می دم اون یه نفر بالانیس باشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:23 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 6 سپتامبر 2006
بیشتر از سه سال پیش، بعد از دو سه ساعت صحبت با یکی از همکلاسی ها، به این نتیجه رسیدم که آقایی که بخواد کنار ایشون زندگی کنه، می تونه راحت خوشبخت بشه. اطلاعات امروزم نشون می ده که اشتباه نکردم. باریکلا به ذکاوت من، خوش به حال آقاهه!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:54 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 6 سپتامبر 2006
شماها که می دونستین چرا هیچی به من نگفتین؟
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:53 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 5 سپتامبر 2006
دو سه شبه خواب همکلاسی های راهنمایی رو می بینم، تو خود مدرسه. دیشب با هم قرار گذاشتیم یواشکی چوب بخریم، ببریم مدرسه چوگان بازی کنیم!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:58 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 5 سپتامبر 2006
می گن نویسنده نرگس یه دفعه اشتباها به جای م مودب پور و فهیمه رحیمی، اشتباها فاوست خونده. البته هیچی ازش نفهمیده ولی از ایده فروختن روح به شیطان خوشش اومده. واسه همین یه دیالوگ برای مجید گذاشته که بگه من روحم رو به شوکت فروختم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:57 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 2 سپتامبر 2006
من یه بار دیگه اون پستت رو خوندم، ولی هنوز اون چیزی که تو می گی رو برداشت نمی کنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:17 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 2 سپتامبر 2006
کیبرد بیچاره. می تونست تو مسابقات جهانی کثیف ترین کیبرد اول بشه. از گرد و خاک و مو گرفته تا خون و سس کچاپ توش پیدا می شد. دیروز لیوان چایی چپه شد توش. اول ذوق کردم که یه عنصری که تاحالا نداشت بهش اضافه شده، ولی بعد معلوم شد که نصف کلیدها از کار افتادن. برای درست کردنش مجبور شدم بازش کنم و نتیجتا کلی تمیز شد. حیف. الآن برقش چشم رو می زنه!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:14 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 1 سپتامبر 2006
به سلامتی مهندس گاگولیان پور وارد مباحث حق مسلم هم شد!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:58 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 1 سپتامبر 2006
اونقدر نزدیک که نتونی بفهمی اون ضربان مال کیه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:57 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 1 سپتامبر 2006
از دفعه بعد وقتی می رم تئاتر، با خودم تبر می برم که اگه یه درخت عرعر اومد جلوم نشست، بتونم نصفش کنم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:54 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 31 آگوست 2006
یکی از دوستان(؟) هم بدون خبر و خداحافظی سرش رو انداخته پایین و رفته کانادا. نمی دونم چرا نسبت به آدمایی که براشون ارزش قائلم ولی اونا برای من ارزشی قائل نیستن، احساس خوبی ندارم. همچنین نسبت به آدمایی که فقط وقتی یادت می افتن که می خوان به یه سری دیگه ثابت کنن که تعداد دوستاشون از انگشتای دست بیشتره.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:57 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 31 آگوست 2006
نسرین هشت ماهه حامله وسط بیایون یه بچه یه ساله زائیده که النگو هم دستشه!
فقط با عقل کارگردان بیشعورش جور در میاد. مردک همه مردم رو مثل خودش فرض کرده. بری زیر گل ایشالا.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:36 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 29 آگوست 2006
پیمانکار فتوکپی دانشگاه رو عوض کردن. پیمانکار جدید هم یه سری پرسنل جدید از تو جوب پیدا کرده که تا حالا یه بار هم از این کارا نکرده بودن تو عمرشون. فعلا تو هفته اول معلوم شده که از پس کپی دورو، سوراخ کردن کاغذ و پرینت گرفتن بر نمیان. خدا بقیه اش رو به خیر کنه.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:46 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 29 آگوست 2006
– سرم می خاره. به نظرت باید برم حموم؟
= نه. دو هفته صبر کنی ناخونات بلند می شن، می تونی قشنگ سرت رو بخارونی!
پ.ن. خارخارک 😉
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:42 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 27 آگوست 2006
معلوم نیست وزارت نیرو داره چیکار می کنه. یه هفته است که صبح و شب برق ما قطع می شه. بی زحمت اگه جسارت نیست یه نفر گزارش خاموشی ها رو به هیئت دولت نشون بده. بلکه امسال موقع تصمیم گیری برای تغییر ساعت، یه نگاهی بهش بندازن. البته وزیر نیرو امروز گفته مصرف برق کشور کم شده، یه نفر هم پیدا بشه برای ایشون توضیح بده که وقتی برق قطع باشه، طبیعتا کسی نمی تونه مصرف کنه.
پ.ن. این نیروگاه غرقابی که اولین نمونه اش تو دنیا امروز تو ایران افتتاح شده چیه؟ این همه تبلیغ می کنن، یه توضیح کوچولو نمی دن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:29 نوشت.
.............................................................................................