شنبه، 2 سپتامبر 2006
کیبرد بیچاره. می تونست تو مسابقات جهانی کثیف ترین کیبرد اول بشه. از گرد و خاک و مو گرفته تا خون و سس کچاپ توش پیدا می شد. دیروز لیوان چایی چپه شد توش. اول ذوق کردم که یه عنصری که تاحالا نداشت بهش اضافه شده، ولی بعد معلوم شد که نصف کلیدها از کار افتادن. برای درست کردنش مجبور شدم بازش کنم و نتیجتا کلی تمیز شد. حیف. الآن برقش چشم رو می زنه!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:14 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 1 سپتامبر 2006
به سلامتی مهندس گاگولیان پور وارد مباحث حق مسلم هم شد!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:58 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 1 سپتامبر 2006
اونقدر نزدیک که نتونی بفهمی اون ضربان مال کیه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:57 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 1 سپتامبر 2006
از دفعه بعد وقتی می رم تئاتر، با خودم تبر می برم که اگه یه درخت عرعر اومد جلوم نشست، بتونم نصفش کنم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:54 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 31 آگوست 2006
یکی از دوستان(؟) هم بدون خبر و خداحافظی سرش رو انداخته پایین و رفته کانادا. نمی دونم چرا نسبت به آدمایی که براشون ارزش قائلم ولی اونا برای من ارزشی قائل نیستن، احساس خوبی ندارم. همچنین نسبت به آدمایی که فقط وقتی یادت می افتن که می خوان به یه سری دیگه ثابت کنن که تعداد دوستاشون از انگشتای دست بیشتره.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:57 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 31 آگوست 2006
نسرین هشت ماهه حامله وسط بیایون یه بچه یه ساله زائیده که النگو هم دستشه!
فقط با عقل کارگردان بیشعورش جور در میاد. مردک همه مردم رو مثل خودش فرض کرده. بری زیر گل ایشالا.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:36 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 29 آگوست 2006
پیمانکار فتوکپی دانشگاه رو عوض کردن. پیمانکار جدید هم یه سری پرسنل جدید از تو جوب پیدا کرده که تا حالا یه بار هم از این کارا نکرده بودن تو عمرشون. فعلا تو هفته اول معلوم شده که از پس کپی دورو، سوراخ کردن کاغذ و پرینت گرفتن بر نمیان. خدا بقیه اش رو به خیر کنه.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:46 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 29 آگوست 2006
– سرم می خاره. به نظرت باید برم حموم؟
= نه. دو هفته صبر کنی ناخونات بلند می شن، می تونی قشنگ سرت رو بخارونی!
پ.ن. خارخارک 😉
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:42 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 27 آگوست 2006
معلوم نیست وزارت نیرو داره چیکار می کنه. یه هفته است که صبح و شب برق ما قطع می شه. بی زحمت اگه جسارت نیست یه نفر گزارش خاموشی ها رو به هیئت دولت نشون بده. بلکه امسال موقع تصمیم گیری برای تغییر ساعت، یه نگاهی بهش بندازن. البته وزیر نیرو امروز گفته مصرف برق کشور کم شده، یه نفر هم پیدا بشه برای ایشون توضیح بده که وقتی برق قطع باشه، طبیعتا کسی نمی تونه مصرف کنه.
پ.ن. این نیروگاه غرقابی که اولین نمونه اش تو دنیا امروز تو ایران افتتاح شده چیه؟ این همه تبلیغ می کنن، یه توضیح کوچولو نمی دن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:29 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 27 آگوست 2006
آخسرو داشت می رفت. به اون چهار نفر و نصفی از بچه ها که ایران مونده بودن زنگ زد و این جوری شد که تو پارک ملت جمع شدیم و خیلی ها رو بعد از شیش سال دوباره دیدم. زیاد دیدم آدمایی که بعد از یه سال دوری دیگه هیچ حرفی برای همدیگه ندارن. ولی کم دیدم بیست نفر آدمی که بعد از شیش سال که همدیگه رو ندیدن، هنوز مثل روز اول (سال 72) راحت با هم حرف داشته باشن. تازه من فقط بیست نفر رو دیدم، می تونم با اطمینان بگم اگه بقیه دویست نفر هم پریشب اون جا بودن، بازم وضع همین بود. چقدر سرنوشت های مختلف. پوف. نمی دونم الآن دو روزه که همش دلم برای اون روزا تنگ شده. چی می شد تو همون دبیرستان لعنتی می موندیم؟
پ.ن. بعد از سیزده سال دوستی، دیگه نمی دونم هیچ وقت می تونم دوباره آخسرو رو ببینم یا نه. این سال ها زیاد ندیده بودمش، ولی همیشه خیالم راحت بود که یه گوشه همین شهر لعنتی می تونم پیداش کنم. ظاهرا بقیه می دونستن، ولی به من نگفته بود که داره می ره. وقتی شنیدم یهو جا خوردم. دوست داشتم هیچ وقت موقع خداحافظی نرسه، ولی نمی دونم چرا دنیا به دوست داشتن ما نمی چرخه.
پ.ن.2. بیخیال. تو این دو سال صد و پنجاه نفرشون رفتن جایی که احتمالا دیگه هیچ وقت دستت بهشون نمی رسه. حالا آخسرو رو ده نفر حساب کن. آخرش چی؟
پ.ن.3. “سر کین داری ای چرخ
نه دین داری نه آئین داری ای چرخ”
یادته؟
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:27 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 23 آگوست 2006
امیدوارم نویسنده و کارگردان نرگس جز جیگر بگیرن برن ور دل پوپک گلدره. این چه مزخرفیه که هر شب به خورد ملت می دین آخه؟
یه مشت حمال با یه سری بازی احمقانه دور هم جمع شدن و یه داستان احمقانه تر رو بازی می کنن. من که شخصا هرشب فقط برای خندیدن به شرکت مهندس ابله نژاد و مهندس گاگولیان پور نگاه می کنم و از بقیه اش حرص می خورم. ضمنا از بابای شقایق هم خوشم میاد، لامصب اقلا چهار پشت مو و شیش پیلی جواده!
[
5 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:33 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 23 آگوست 2006
خدایا چرا ozzy رو نمی کشی؟ چرا طرفداراش باید به جای آدمی که می شناختن با پیرمرد چروکیده گوژپشت مفلوکی روبرو بشن که به زور راه می ره و وقتی موج دریا آتیش کنار ساحلش رو خاموش می کنه و می خواد بگه: “you f**king a**hole ocean”، به جاش یه سری کلمه جویده جویده نامفهوم تحویل می ده؟
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:52 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 21 آگوست 2006
I never knew I had a dream
Till that dream was you
When I look into your eyes
Sky is a different blue.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:39 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 20 آگوست 2006
حزب ا… گفته به هر خانواده جنگ زده دوازده هزار دلار می ده.
بدون شرح.
[
6 نظر]
اينو آیدین در ساعت 11:57 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 20 آگوست 2006
شعبون بی مخ دیروز مرده. حالا یکی از این کانالای لس آنجلسی همچین براش مرثیه می خوند که هرکی نمی دونست خیال می کرد واقعا چه شخصیت فرهیخته ای دار فانی رو وداع گفته. یه فیلمی هم نشون داد که جناب بی مخ یه جایی نشسته بودن و یه سری از این فسیل های مزوزوئیک سلطنت طلب با لباس های رسمی به ترتیب میومدن پیشش و می بوسیدنش!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:52 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 20 آگوست 2006
از مگس احمق تر هم پیدا می شه؟ از اول شب که رفتم بخوابم خودش رو می کوبید به شیشه که بره بیرون و هی صدای وزوزش در میومد. صبح که بیدار شدم بازم داشت خودش رو می کوبید به شیشه. منم تنبل، صدای وزوزش رو اعصاب بود ولی حال نداشتم دستم رو دراز کنم بکوبم تو سرش. صبح که نگاهش می کردم، به نظرم اومد از بس خورده به شیشه یه مقدار پهن شده!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:50 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 20 آگوست 2006
خواب دیدم فارغ التحصیل های علامه حلی رو تکفیر کرده بودن و ما آواره کوه و بیابون شده بودیم. تو کوه به ستون یک دنبال هم می رفتیم و کلی هم خوشحال بودیم که پیش همدیگه هستیم. تو خواب دلم می خواست اون وضعیت مثل مهاجرت مورمون ها به سالت لیک سیتی باشه، ولی بیشتر شبیه سرگردانی یهود بود.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 11:47 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 16 آگوست 2006
آخه برانکو رو بیرون کردین که این الاغ رو به جاش بیارین؟ یارو ژنرال مرده شورخونه هم نیست.
[
5 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:23 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 16 آگوست 2006
همینه دیگه! نه پایان خدمت داری، نه آدم کشتی. خب معلومه که به هیچ جا نمی رسی.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:18 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 15 آگوست 2006
خسته شدم از بس به این و اون رو انداختم و گفتن حالا یه رزومه بفرست ببینیم چی می شه و هیچی نشد. پایان خدمت ندارم، آدم که نکشتم.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:58 نوشت.
.............................................................................................