مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

یکشنبه، 27 آگوست 2006     

آخسرو داشت می رفت. به اون چهار نفر و نصفی از بچه ها که ایران مونده بودن زنگ زد و این جوری شد که تو پارک ملت جمع شدیم و خیلی ها رو بعد از شیش سال دوباره دیدم. زیاد دیدم آدمایی که بعد از یه سال دوری دیگه هیچ حرفی برای همدیگه ندارن. ولی کم دیدم بیست نفر آدمی که بعد از شیش سال که همدیگه رو ندیدن، هنوز مثل روز اول (سال 72) راحت با هم حرف داشته باشن. تازه من فقط بیست نفر رو دیدم، می تونم با اطمینان بگم اگه بقیه دویست نفر هم پریشب اون جا بودن، بازم وضع همین بود. چقدر سرنوشت های مختلف. پوف. نمی دونم الآن دو روزه که همش دلم برای اون روزا تنگ شده. چی می شد تو همون دبیرستان لعنتی می موندیم؟
پ.ن. بعد از سیزده سال دوستی، دیگه نمی دونم هیچ وقت می تونم دوباره آخسرو رو ببینم یا نه. این سال ها زیاد ندیده بودمش، ولی همیشه خیالم راحت بود که یه گوشه همین شهر لعنتی می تونم پیداش کنم. ظاهرا بقیه می دونستن، ولی به من نگفته بود که داره می ره. وقتی شنیدم یهو جا خوردم. دوست داشتم هیچ وقت موقع خداحافظی نرسه، ولی نمی دونم چرا دنیا به دوست داشتن ما نمی چرخه.
پ.ن.2. بیخیال. تو این دو سال صد و پنجاه نفرشون رفتن جایی که احتمالا دیگه هیچ وقت دستت بهشون نمی رسه. حالا آخسرو رو ده نفر حساب کن. آخرش چی؟
پ.ن.3. “سر کین داری ای چرخ
نه دین داری نه آئین داری ای چرخ”
یادته؟

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:27 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 23 آگوست 2006     

امیدوارم نویسنده و کارگردان نرگس جز جیگر بگیرن برن ور دل پوپک گلدره. این چه مزخرفیه که هر شب به خورد ملت می دین آخه؟
یه مشت حمال با یه سری بازی احمقانه دور هم جمع شدن و یه داستان احمقانه تر رو بازی می کنن. من که شخصا هرشب فقط برای خندیدن به شرکت مهندس ابله نژاد و مهندس گاگولیان پور نگاه می کنم و از بقیه اش حرص می خورم. ضمنا از بابای شقایق هم خوشم میاد، لامصب اقلا چهار پشت مو و شیش پیلی جواده!

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:33 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 23 آگوست 2006     

خدایا چرا ozzy رو نمی کشی؟ چرا طرفداراش باید به جای آدمی که می شناختن با پیرمرد چروکیده گوژپشت مفلوکی روبرو بشن که به زور راه می ره و وقتی موج دریا آتیش کنار ساحلش رو خاموش می کنه و می خواد بگه: “you f**king a**hole ocean”، به جاش یه سری کلمه جویده جویده نامفهوم تحویل می ده؟

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:52 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 21 آگوست 2006     

I never knew I had a dream
Till that dream was you
When I look into your eyes
Sky is a different blue.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:39 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 20 آگوست 2006     

حزب ا… گفته به هر خانواده جنگ زده دوازده هزار دلار می ده.
بدون شرح.

[6 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:57 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 20 آگوست 2006     

شعبون بی مخ دیروز مرده. حالا یکی از این کانالای لس آنجلسی همچین براش مرثیه می خوند که هرکی نمی دونست خیال می کرد واقعا چه شخصیت فرهیخته ای دار فانی رو وداع گفته. یه فیلمی هم نشون داد که جناب بی مخ یه جایی نشسته بودن و یه سری از این فسیل های مزوزوئیک سلطنت طلب با لباس های رسمی به ترتیب میومدن پیشش و می بوسیدنش!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:52 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 20 آگوست 2006     

از مگس احمق تر هم پیدا می شه؟ از اول شب که رفتم بخوابم خودش رو می کوبید به شیشه که بره بیرون و هی صدای وزوزش در میومد. صبح که بیدار شدم بازم داشت خودش رو می کوبید به شیشه. منم تنبل، صدای وزوزش رو اعصاب بود ولی حال نداشتم دستم رو دراز کنم بکوبم تو سرش. صبح که نگاهش می کردم، به نظرم اومد از بس خورده به شیشه یه مقدار پهن شده!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:50 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 20 آگوست 2006     

خواب دیدم فارغ التحصیل های علامه حلی رو تکفیر کرده بودن و ما آواره کوه و بیابون شده بودیم. تو کوه به ستون یک دنبال هم می رفتیم و کلی هم خوشحال بودیم که پیش همدیگه هستیم. تو خواب دلم می خواست اون وضعیت مثل مهاجرت مورمون ها به سالت لیک سیتی باشه، ولی بیشتر شبیه سرگردانی یهود بود.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:47 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 16 آگوست 2006     

آخه برانکو رو بیرون کردین که این الاغ رو به جاش بیارین؟ یارو ژنرال مرده شورخونه هم نیست.

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:23 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 16 آگوست 2006     

همینه دیگه! نه پایان خدمت داری، نه آدم کشتی. خب معلومه که به هیچ جا نمی رسی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:18 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 15 آگوست 2006     

خسته شدم از بس به این و اون رو انداختم و گفتن حالا یه رزومه بفرست ببینیم چی می شه و هیچی نشد. پایان خدمت ندارم، آدم که نکشتم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:58 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 14 آگوست 2006     

در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندنش به جفا
چون مرد به عزت ببرندش سر دست

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:17 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 14 آگوست 2006     

مودم سوسول احمق. دو روز باهاش کلنجار رفتم، آخر فهمیدم حضرتشون خوشش نمیاد که تلفن آشپزخونه تو پریز باشه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:16 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 14 آگوست 2006     

امان از دست رئیس جمهور محبوبمون. فرمودن: “کاهش نرخ تورم امسال در چهل سال گذشته بی سابقه بوده”!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:14 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 11 آگوست 2006     

“جنگل واژگون” تموم شد. خوب بود. ولی نه به اندازه بقیه کارای سالینجر. ریزبینی روانشناسانه و جامعه شناسانه درمورد شخصیت و رفتار کاراکترها و سبک روایت به همون خوبی بقیه کارا بود، ولی غیرمنتظره بودن همیشگی رو نداشت. درواقع با تقریب خوبی می شد حدس زد که بعد از این قراره چه اتفاقی تو داستان بیفته.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:36 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 9 آگوست 2006     

“اتود در قرمز لاکی” تموم شد. بخش اول دقیقا همون چیزی بود که شرلوک هولمز باید باشه و بخش دوم با وجود جذابیت، چیزی بود که اصلا آدم از شرلوک هولمز انتظار نداره.
شاید به قول خودش: “مثل اینه که بخوای یه داستان عاشقانه رو تو قضیه پنجم اقلیدس بگنجونی”.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:21 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 9 آگوست 2006     

پریشب تو عروسی، یارو رفت با اون بره روی میز عکس گرفت. نقطه سر خط.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:17 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 7 آگوست 2006     

یه روز پنج سال پیش، امین گفت: “آخ جون دردسر”، یه ربع بعدش ما مونده بودیم و یه ماشین درب و داغون و کم مونده بود که خودمون هم یه کتک حسابی بخوریم!
امشب داریم می ریم عروسی امین.
یه حکایت دیگه که شاید مربوط باشه و شاید نباشه: من از چهار ماه پیش گفتم با شلوار جین و تی شرت می خوام برم عروسی، نشون به اون نشون که رفتیم کت و شلوار دوختیم و یه پیراهن قراره بپوشم که آستیناش با دکمه سردست بسته می شه!
پ.ن. اقلا عروسی خودم با شلوار جین و تی شرت می رم.
پ.ن. 2. این حرف رو ثبت در تاریخ کنین که پس فردا بکوبین تو سرم!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:51 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 7 آگوست 2006     

تو ترافیک افتاده بودم پشت ماشین دکتر قاضی. تا یه جایی گیر می کرد، ترمز دستی می کشید و وقتی می خواست دوباره راه بیفته یادش می رفت دستی رو بخوابونه!
معلوم نیست کی به این ابله دکترا داده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:50 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 7 آگوست 2006     

فرض کنین که یه بچه چهارساله کوچولو هستین که یه چیزی دلتون می خواد و خیلی می خواد بهتون نمی دن، چه رفتاری از خودتون بروز می دین؟
حالا فرض کنین یه مهندس ارشد بیست و چهار ساله هستین و بازم خیلی دلتون یه چیزی می خواد و بهتون نمی دن. این دفعه عکس العملتون چیه؟
نباید دو تا رفتار مورد اشاره، یه فرقی با هم داشته باشن؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:34 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002