شنبه، 27 جولای 2002
تو نظرخواهی اون شعر Merry-go-round که اون روز نوشتم رامین یه سایت معرفی کرده بود که اونجا متن شعره بود. یه جاهاییش با اینی که من نوشته بودم فرق داشت ولی فرق اساسی نبود. فقط تو اون صفحه ای که رامین معرفی کرده بالای شعره نوشته (1992) ولی این نواره که من پیدا کردم حداقل مال 1970 هستش. یه کم گشتم بالاخره خواننده اشو پیدا کردم. اسمشم هست Jane Olivor ولی تو سایتش به جز سی ثانیه همین آهنگ چیز بدردبخور دیگه ای پیدا نکردم. برین گوش کنین حال کنین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:32 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 26 جولای 2002
یکنواختی، بیکاری، دلتنگی، بی زمانی، تنهایی ….
از اینجوری گذروندن تابستون حالم بهم می خوره ولی بازم هیچ کاری نکردم که عوضش کنم این وضعو. روزایی که می رم دانشگاه همه دارن یه کاری می کنن اونوقت من می شینم فقط الکی مخ بچه ها رو می خورم. خسته شدم بخدا. کاش زودتر ترم شروع شه. شونصد واحد وردارم بعد نصفشو حذف کنم بقیشو هم بیافتم کیف کنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:51 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 25 جولای 2002
یه سوال کاملا جدی پزشکی:
تنبلی و بیحالی آدم چه ربطی به گشادی یه بخشی از بدنش داره؟ جدا ربط داره؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:25 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 24 جولای 2002
یه چهارشنبه دیگه هم گذشت و این خواص…..
چی بگم والا.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:14 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 23 جولای 2002
آقا حیف که این مامانم اینا باهام بودن وگرنه یه دعوای حسابی کرده بودم. داشتیم دم خونه مون پیاده می رفتیم یه یارو هم بود که مثل گاو رانندگی می کرد منم داد زدم هشششششش. اونم ده متر جلو تر نگه داشت. (خوب تربیت شده بود چون تا من گفتم هش زد رو ترمز.) بعد آقا پیاده شده می گه مگه تو پلیسی. ما که ربطشو نفهمیدیم البته. بعدم پاشو از گلیمش درازتر کرد گفت تو برو سیبیلتو درست کن بعد حرف بزن. آخ که این یه حرفش بدجوری منو سوزوند. تا ما بیایم یه دعوای درست حسابی بکنیم مامانم اینا پریدن وسط بعدم یکی از فامیلا رسید (نصف فامیلای ما تو همین دو تا کوچه هستن) مارو زوری سوار کرد که از معرکه خارجمون کنه. بعدم یه مشت نصیحت. آخ که اگه اینا نبودن اقلا دوتا فحش درست حسابی بهش می دادم. مرتیکه بدجوری نشئه بود اصلا از ماشین که پیاده شد نمی تونست درست وایسته. از مادر زاده نشده که به سیبیل ما جسارت کنه، چه برسه به این مرتیکه عملی مست بی سر و پا. آخ کاش اقلا کسی اینجا رو نمی خوند یه دوتا فحش اینجا می دادم. 😛
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:33 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 23 جولای 2002
این یه آهنگیه که تو نوارای عتیقه بابام پیدا کردم. نه می دونم اسمش چیه نه می دونم خواننده اش کیه. طبیعتا دنبال شعرش نمی تونستم بگردم. خودم اون چیزی که به نظرم رسید نوشتم. ولی به هر حال شعر قشنگیه.
I look at the world that I’ve conquered
I want every spin of the wheel
I get everything I go after
you ask me how does it feel
I tell you I’ll trade the moon
for a string with an orange baloon
and the days when my only dream
was a dish of vanilla icecream
give me one more chance of midway
let me laugh and be gay* as a clown
give me back the world I remember
one more ride on the merry-go-round
I do my shopping in Paris
my clothes are only dior
there’s money to buy freinds and lovers
I wonder if that’s what it’s for
‘cos when I go to my bedroom
and look at my hand-painted sky
I think of the world far behind me
world no money can buy
give me one more chance of midway
let me laugh and be gay as a clown
give me back the world I remember
one more ride on the merry-go-round
now as I look at the future
I feel so close to the past
I’m so affraid of tomorrow
wondering which one is the last
here in the cold of the winter
I cling to a threadent of may
I’ll trade you the world and it’s treasures
for a moment of what is today
give me one more chance of midway
let me dance with my feet on the ground
give me back the world I remember
one more ride on the merry-go-round
*gay (adj):
1. merry
2. bright in color
3. carefree>
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:31 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 23 جولای 2002
بابا معدلو نگاه کنین کف کنین. این دیگه آخرشه. هرکدومشون هوس کنه یه ذره نمره هارو کم کنه مشروط می شم.
معدل آیدین خان تو این ترم تا حالا: 12.007
واقعا کولاک کردم. نه؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:31 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 22 جولای 2002
اینم یه صحنه از صحنه هایی که تو کیش دیدیم:
با یه مینی بوس رفته بودیم هور یا حور. اونجام جای خلوتی بود. وقتی ما رسیدیم از یه وانت داشتن خیلی با ععجله یه سری جنسو خالی می کردن تو یه قایق موتوری بعدم قایقه خیلی سریع راه افتاد و رفت. اینم دیالوگ راننده ما با اون یکی راننده:
– ضیایی کره خر! قاچاق می کنی؟ می فروشمت.
– تو که چیزی ندیدی.
– یه نوار شاد بده بهم که ندیده باشم.
– بیا!
و به این ترتیب فهمیدیم که نوار خاصیت نامرئی کنندگی هم داره.
اینجاشم که دیگه خیلی جالبه:
همون همسفر ما که ذکرش رفت (یه خانوم مسنی بود) رفته پیش اون راننده هه داره باهاش مذاکره می کنه. اونم می گه چارصد و پنجاه بده فردا همین ساعت اینجا باش که ببریمت دوبی! اگه ما نرسیده بودیم و توضیح نداده بودیم که مثل آدمم می تونه بره دوبی نزدیک بود با قاچاقچیا بره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:40 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 22 جولای 2002
یه داستانی هست که می گه انوشیروان به یه دلیلی با بزرگمهر دعواش می شه و می اندازتش تو زندان بعد که می خواسته از اونجا درش بیاره بزرگمهر ناز می کرده و هر کار می کنن حاضر نمی شه بیاد بیرون تا اینکه یه آدم کم عقل می اندازن تو سلولش که اون بدبخت که واقعا آدم دانا و باهوشی بوده سر یه روز از تو اون سلول در می ره. تو این چار روزی که رفته بودیم مسافرت به لطف یکی از همسفران واقعا درک کردم که اون بدبخت چه عذابی کشیده.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:39 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 22 جولای 2002
تو این بیست ساله همه جور فحشو نفرینی شنیده بودم ولی این یکی یه چیز دیگه بود.
قرار شده یه زنی گیرم بیاد که از صبح تا شب تو آشپزخونه و توالت و اینا باشم. تمام مدتم گوش به فرمان باشم. خلاصه اینکه به قول خود نفرین کننده، رسما تبدیل می شم به یه زی زی حسابی.
( تو پرانتز عرض شود که با همه این حرفا و با وجود تنبلی ذاتی من، خودم که فکر کنم آخرشم حرفش راست از آب در بیاد.)
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 13:57 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 21 جولای 2002
گ. سوتی داده بدجوریم سوتی داده. آدمی که از رو حلالمسائل سوال امتحانی حل کنه همین می شه. برخوردشم خیلی جالب نیست. ما کوتاه نخواهیم اومد. اگه نتونه مارو قانع کنه عواقب این اشتباه بدجوری آبروی حرفه ایشو می بره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 21:26 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 17 جولای 2002
واااااااای این یه فاجعه هستش. بدجوری فاجعه اس. اینو ببینین توروخدا. گروهی که خیر سرش ادعا می کنه موفق ترین گروه پاپ داخل ایرانه و نواراش پرفروش ترینان (که اص.لا حالم بهم می خوره از کاراشون.) یه سایت داره که کولاکه. فقط برین نگاه کنین. صفحه اولش یه گزینه داره که آدم از خنده روده بر می شه: “Enter black site or white site” دورنگ طراحی کرده بعد دلش نیومده یکیشو انتخاب کنه. گذاشته به عهده بازدید کننده. از اون باحال تر ولی صفحه کنسرتاشونه که فینگیلیسی نوشته شده. باید جایزه بهترین طراحی سایتو کوبوند تو مغز طراحشون. گروهشونم که دیگه نگو، اندازه یه تیم فوتبال آدم جمع کردن دور هم، اونوقت به شغل شریف تولید آهنگ بندتنبونی اشتغال دارن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:31 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 17 جولای 2002
من باز یه سه چار روزی تهران نخواهم بود. وقی که هستمم که دل و دماغ نوشتن ندارم. خلاصه اینکه یه چند روزی باز عدم وجود منو تحمل کنین. ایشالا وقتی برگشتم حالم جا اونده باشه. فقط قبل از رفتن به توصیه حمید اون قالب نظرخواهی رو که عربی بود، یونیکد کردم. خوش باشین تا بعد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 13:46 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 17 جولای 2002
بابا ماشالا به این خواص امروز فقط به اندازه انگشتای دست ازشون پیدا می شد تو دانشکده. انگار نه انگار چارشنبه ای گفتن، دانشکده ای گفتن.
خلاصه که یکی دیگه از خواص این خواص بی حالی ذاتی و فراموشکاریه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 13:44 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 16 جولای 2002
دارم بازم آزمایش می شم. آدمایی که یه زمانی برام مقدس بودن دارن جلو چشمام کارایی می کنن که اعتقادمو بهشون از دست می دم. وقتی هیچ کس نموند اون وقته که مجبورم خودم قدیس خودم باشم. اون وقته که مجبورم خودم باشم که همه چیزو تعیین می کنه. و این یعنی استقلال، یعنی اعتماد به نفس دوباره.
ولی قبول کن که دیدن اشتباهاتشون و رفتن تقدیسشون برای آدم فرآیند دردناکیه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:17 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 16 جولای 2002
کسی یه تعبیر خواب آنلاین سراغ نداره؟ دیشب خواب انگور دیدم. یه عالمه انگور.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:53 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 16 جولای 2002
یه بازی جالب پیدا کردم. خودمو کشتم تازه مرحله دومش تموم شده. اگه کسی حوصله یه سری معمای کامپیوتری- هکری داره امتحانش کنه حتما. ضرر نمی کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:52 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 15 جولای 2002
دلم از خیلی روزا با کسی نیست….
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:47 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 15 جولای 2002
یه چیز باحال الآن از لامپ یاد گرفتم که در مورد منم صادقه. هنوز تو کف این توصیفم.
” گویند ابروانش مشتق پذیر در میانه است.”
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:09 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 15 جولای 2002
اینم سفرنامه ای که قرار بود اینجا بنویسم:
روز اول :
به تاریخ پانزدهم برج سرطان سنه یکهزارو سیصدو هشتادو یک خورشیدی عازم منزلگه نخست گردیدیم، که ساختمانی بود که دارالعلمش نامیدند. با این قصد که دوی بعدالظهر راکب مرکوبی گردیم مرسدس نام و راهی شویم دیار ارومیه را. که این راکب مهیا نگردیده تا حال که ثلاث و النصف از ساعات گذشته از ظهر می باشد، شرعا و قانونا.
**************
اقا راستش می خواستم بنویسم همشو ولی حسش نمیاد که همشو تایپ کنم، یه چیزاییشم خب اصلا دوست ندارم اینجا بنویسم. برای همین فعلا نمی نویسم تا بعدا که فرصت بشه و مرتبش کنم. فعلا همینقدر داشته باشین که یه هفته حسابی خوش گذشت به ما. بدجوری هم آتیش سوزوندیم. بعدشم که برگشتیم الآن دو روزه که هممون حسابی خوابیم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:48 نوشت.
.............................................................................................