مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

یکشنبه، 4 آگوست 2002     

درسهایی برای زندگی
سنگ باش، اینجوری وقتی ضربه می خوری کمتر آسیب می بینی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:13 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 4 آگوست 2002     

یه کتاب توپ خوندم به اسم Extracts from Adam’s diary نوشته مارک تواین. برین داونلودش کنین و حتما بخونینش. ظاهرا یکی دیگه هم نوشته به اسم Extracts from Eve’s diary اونم باید گیر بیارم و بخونم. این بشر نابغه بوده. ( مارک تواین رو می گم وگرنه آدم که کسی نبوده.)

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:36 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 4 آگوست 2002     

ببین باز فال هفته من چی دراومده :
” کارها بر طبق دلخواه تو پیش خواهد رفت و زحمات تو به بار خواهد نشست. کدورتی که با نزدیک ترین فرد زندگی خود داشته ای کم کم به فراموشی سپرده می شود اما مراقب باش که با رفتارهای نسنجیده خود دوباره آتش اختلاف را شعله ور نکنی. نگرانی های تو در مورد سلامتی خودت بی پایه و بی معنی است. از خشم و عصبانیت پرهیز کن و نصیحت پذیر باش. بدان که تنها انعطاف پذیری توست که می تواند آینده بهتری برای تو رقم بزند.”
فقط من می خوام بدونم این لامصب از کجا همه اینا رو می دونسته. بازم درست زده تو خال. ولی یه سوال دیگه: یعنی همه متولدین دی تو این یه هفته و تمام هفته های بعدی تمام زندگیشون عین همه؟ یه توجیح می گه چون من مهمترین متولد دی درحال حاضر روی زمین هستم اینا رو مخصوص من می نویسن. (تواضع رو حال کنین)

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:35 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 4 آگوست 2002     

اینو عینا از وبلاگ رئیس کل پانوراما می چسبونم اینجا:
سلام
ما یه مجله انگلیسی داریم که چند ماه پیش داشت تو گرداب تکرار غرق می شد، یکی دو قلپ آب هم خورده بود که متوجهش شدیم و یه طناب انداختیم دورش ، حالا هم می خوایم ازآب بیاریمش بیرون ولی تنهایی زورمون نمیرسه ، گفتیم به شماها هم بگیم و ازتون بخوایم شما هم سر طناب را بگیرین.
مجلمون یه نشریه دانشجوییه که سه بخش داره ، هنری، علمی، ادبی. تو هر سه بخش هم می خوایم کارها نوشته یا تالیف خودتون باشه .
(کارهاتون ترجیحا انگلیسی باشه چون ما متاسفانه زیاد وقت ترجمه نداریم!)
اگر تصمیم گرفتید سر طناب را بگیرید به من ای میل بزنید:
Removed@yahoo.com
اینم بگم که بچه های مجله ما همیشه از آشنا شدن با دوستان و همکاران جدید خوشحال میشن.
راستی اگر کاریکاتور هم میکشید برامون بفرستید ، خوشحال میشیم.

توضیح: به آدرس هرکدوم از خواص که بفرستین خوبه. چون یه ضرب المثل خواصی هست که می گه : این خواص همه دستشون تو دست همدیگه هستش.
به بقیه خواصم پیشنهاد می کنم این یه تیکه رو تو وبلاگشون بچسبونن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 5:48 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 3 آگوست 2002     

راستی قالب فرم نظرخواهی رو هم بالاخره درست کردم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:25 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 3 آگوست 2002     

بالاخره بعد از فکر کنم یه ماه، حالشو پیدا کردم که یه دستی به سر و روی اون قسمت مشغولیات و اون یکی شعار هفته بکشم. حالشو داشتین، بخونینشون، بدک نیست. مخصوصا شعار هفته که کلی کتابو ریختم بهم واسه انتخابش.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:34 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 3 آگوست 2002     

دیگه نمی تونم هیچی بنویسم، آدم وقتی می خواد بنویسه باید به یه حس جدید برسه و اون حسو بنویسه. برای منی که یه ماهه هیچ تنوعی تو زندگیم نبوده آخه خب خیلی سخته که از یه چیز جدید بنویسم. می خواین بنویسم؟ باشه. بذارین به قول رهبر سه تا عمل اساسی رو انجام بدم.( دقت کنم، متمرکز کنم، زور بزنم!)
اول از همه اینکه بابا این موجودی که اسمشو نمی برم ولی احیانا آشنایان می دونن کیو می گم، متخصص زنگ زدن تو مواقع نامریوطه. مثلا وفتی آدم لباساشو دراورده که یه دوش سریع بگیره و یه ربع دیگه هم باید باید دانشگاه باشه. تازه غیر قابل دودر شدن هم هست (undodarable).
بعدا اینکه واقعا دلم واسه دانشگاه تنگ شده بودا.
بعدش اینکه من بالاخره گ. رو مجبور می کنم کوتاه بیاد.
دیگه جونم واستون بگه: من خیلی خرم، نه؟ حالا کجاشو دیدی. عیب نداره فحش بده. اونقدرام ناراحت نمی شم. بعد از اینهمه سال برام تقریبا عادی شده.
دست آخر اینکه با این وضع باید اسم اینجا رو بذارم: “افکار پراکنده یک آیدین پخش و پلا”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:17 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 30 جولای 2002     

خب مبارکه به سلامتی.
بابای من تو این بیست و پنج سالی که گواهینامه گرفته تا حالا تصادف نکرده بوده. حالا امروز بغل دانشگاه ما از عقب کوبیدن بهش، پرت شده خورده به ماشین جلویی، جلو و عقب ماشین نازنینش که ده سال پیش خودش از کارخونه تحویل گرفته و تاحالا حتی رنگ نخورده همچین قر شده، شاسیسم یه مقدارکی دیگه مثل اولش نیست. حالا بازم خدا رحم کرد خودش پشت فرمون بوده وگرنه اگه ما بودیم که پدرمون استخراج شده بود سر این قضیه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:26 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 29 جولای 2002     

آقای کشاورزیان مدیر عامل هواپیمایی ملی ایران (هما) گفته بیش از صد درصد موتور هواپیمای ایرباس ساخت آمریکاس پس ما نمی تونیم بخریم.
فقط یه سوال کوچیک دارم: ایشون معنی درصد رو می دونن؟ هیچ درکی ازش دارن؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:52 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 28 جولای 2002     

یه چیزایی راجب وضع مملکت نوشتم ولی چون قبلا گفتم کسی حق نداره تو این یه وجب جا حرف ناامید کننده بزنه از پست کردنش معذورم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:00 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 27 جولای 2002      حفاظت شده:

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد نمایید:

[برای نمایش یافتن دیدگاه‌ها رمز عبور را بنویسید.] اينو آیدین در ساعت 19:55 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 27 جولای 2002     

تو نظرخواهی اون شعر Merry-go-round که اون روز نوشتم رامین یه سایت معرفی کرده بود که اونجا متن شعره بود. یه جاهاییش با اینی که من نوشته بودم فرق داشت ولی فرق اساسی نبود. فقط تو اون صفحه ای که رامین معرفی کرده بالای شعره نوشته (1992) ولی این نواره که من پیدا کردم حداقل مال 1970 هستش. یه کم گشتم بالاخره خواننده اشو پیدا کردم. اسمشم هست Jane Olivor ولی تو سایتش به جز سی ثانیه همین آهنگ چیز بدردبخور دیگه ای پیدا نکردم. برین گوش کنین حال کنین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:32 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 26 جولای 2002     

یکنواختی، بیکاری، دلتنگی، بی زمانی، تنهایی ….
از اینجوری گذروندن تابستون حالم بهم می خوره ولی بازم هیچ کاری نکردم که عوضش کنم این وضعو. روزایی که می رم دانشگاه همه دارن یه کاری می کنن اونوقت من می شینم فقط الکی مخ بچه ها رو می خورم. خسته شدم بخدا. کاش زودتر ترم شروع شه. شونصد واحد وردارم بعد نصفشو حذف کنم بقیشو هم بیافتم کیف کنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:51 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 جولای 2002     

یه سوال کاملا جدی پزشکی:
تنبلی و بیحالی آدم چه ربطی به گشادی یه بخشی از بدنش داره؟ جدا ربط داره؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:25 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 24 جولای 2002     

یه چهارشنبه دیگه هم گذشت و این خواص…..
چی بگم والا.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:14 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 23 جولای 2002     

آقا حیف که این مامانم اینا باهام بودن وگرنه یه دعوای حسابی کرده بودم. داشتیم دم خونه مون پیاده می رفتیم یه یارو هم بود که مثل گاو رانندگی می کرد منم داد زدم هشششششش. اونم ده متر جلو تر نگه داشت. (خوب تربیت شده بود چون تا من گفتم هش زد رو ترمز.) بعد آقا پیاده شده می گه مگه تو پلیسی. ما که ربطشو نفهمیدیم البته. بعدم پاشو از گلیمش درازتر کرد گفت تو برو سیبیلتو درست کن بعد حرف بزن. آخ که این یه حرفش بدجوری منو سوزوند. تا ما بیایم یه دعوای درست حسابی بکنیم مامانم اینا پریدن وسط بعدم یکی از فامیلا رسید (نصف فامیلای ما تو همین دو تا کوچه هستن) مارو زوری سوار کرد که از معرکه خارجمون کنه. بعدم یه مشت نصیحت. آخ که اگه اینا نبودن اقلا دوتا فحش درست حسابی بهش می دادم. مرتیکه بدجوری نشئه بود اصلا از ماشین که پیاده شد نمی تونست درست وایسته. از مادر زاده نشده که به سیبیل ما جسارت کنه، چه برسه به این مرتیکه عملی مست بی سر و پا. آخ کاش اقلا کسی اینجا رو نمی خوند یه دوتا فحش اینجا می دادم. 😛

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:33 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 23 جولای 2002     

این یه آهنگیه که تو نوارای عتیقه بابام پیدا کردم. نه می دونم اسمش چیه نه می دونم خواننده اش کیه. طبیعتا دنبال شعرش نمی تونستم بگردم. خودم اون چیزی که به نظرم رسید نوشتم. ولی به هر حال شعر قشنگیه.

I look at the world that I’ve conquered
I want every spin of the wheel
I get everything I go after
you ask me how does it feel
I tell you I’ll trade the moon
for a string with an orange baloon
and the days when my only dream
was a dish of vanilla icecream

give me one more chance of midway
let me laugh and be gay* as a clown
give me back the world I remember
one more ride on the merry-go-round

I do my shopping in Paris
my clothes are only dior
there’s money to buy freinds and lovers
I wonder if that’s what it’s for
‘cos when I go to my bedroom
and look at my hand-painted sky
I think of the world far behind me
world no money can buy

give me one more chance of midway
let me laugh and be gay as a clown
give me back the world I remember
one more ride on the merry-go-round

now as I look at the future
I feel so close to the past
I’m so affraid of tomorrow
wondering which one is the last
here in the cold of the winter
I cling to a threadent of may
I’ll trade you the world and it’s treasures
for a moment of what is today

give me one more chance of midway
let me dance with my feet on the ground
give me back the world I remember
one more ride on the merry-go-round

*gay (adj):
1. merry
2. bright in color
3. carefree

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:31 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 23 جولای 2002     

بابا معدلو نگاه کنین کف کنین. این دیگه آخرشه. هرکدومشون هوس کنه یه ذره نمره هارو کم کنه مشروط می شم.
معدل آیدین خان تو این ترم تا حالا: 12.007
واقعا کولاک کردم. نه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:31 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 22 جولای 2002     

اینم یه صحنه از صحنه هایی که تو کیش دیدیم:
با یه مینی بوس رفته بودیم هور یا حور. اونجام جای خلوتی بود. وقتی ما رسیدیم از یه وانت داشتن خیلی با ععجله یه سری جنسو خالی می کردن تو یه قایق موتوری بعدم قایقه خیلی سریع راه افتاد و رفت. اینم دیالوگ راننده ما با اون یکی راننده:
– ضیایی کره خر! قاچاق می کنی؟ می فروشمت.
– تو که چیزی ندیدی.
– یه نوار شاد بده بهم که ندیده باشم.
– بیا!
و به این ترتیب فهمیدیم که نوار خاصیت نامرئی کنندگی هم داره.
اینجاشم که دیگه خیلی جالبه:
همون همسفر ما که ذکرش رفت (یه خانوم مسنی بود) رفته پیش اون راننده هه داره باهاش مذاکره می کنه. اونم می گه چارصد و پنجاه بده فردا همین ساعت اینجا باش که ببریمت دوبی! اگه ما نرسیده بودیم و توضیح نداده بودیم که مثل آدمم می تونه بره دوبی نزدیک بود با قاچاقچیا بره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:40 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 22 جولای 2002     

یه داستانی هست که می گه انوشیروان به یه دلیلی با بزرگمهر دعواش می شه و می اندازتش تو زندان بعد که می خواسته از اونجا درش بیاره بزرگمهر ناز می کرده و هر کار می کنن حاضر نمی شه بیاد بیرون تا اینکه یه آدم کم عقل می اندازن تو سلولش که اون بدبخت که واقعا آدم دانا و باهوشی بوده سر یه روز از تو اون سلول در می ره. تو این چار روزی که رفته بودیم مسافرت به لطف یکی از همسفران واقعا درک کردم که اون بدبخت چه عذابی کشیده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:39 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002