سهشنبه، 13 آگوست 2002
خیلی می چسبه که هیچ کسو تو دانشگاه راه ندن بعد تو بری اسمتو تو لیست نشون بدی و خیلی خونسرد بری تو. اگه می تونین یه دفه امتحان کنین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:13 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 10 آگوست 2002
فکر کنم حل شد. می شه گفت عدل وجود نداره ولی در حال به وجود اومدنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:23 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 9 آگوست 2002
کمک. من به یه تناقض وحشتناک رسیدم. تو اصول عقایدم دو تا اصل پیدا کردم که شیش ماهه کنار هم بودن و من ندیده بودم تناقضشونو. حالا یا باید قبول کنم که عدل وجود داره یا به آنچنان پوچی می رسم که فردا، پس فردا خود کشی می کنم. کدوم بهتره؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:33 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 9 آگوست 2002
وای امروز اونقدر دلم خواست که نگو. دلم چی خواست؟ ازهمینایی که همش آدم تو خیابون می بینه دیگه. خب منم دل دارم آخه.
آگهی: نصف یک عدد دل حراج می شود. هیشکی نمی خواد شریک دلم باشه؟
خیلی وقت بود داشتم از تنهاییم لذت می بردم ولی تازگیا داره اذیتم می کنه. فکر کنم دیگه پیغمبر بودن بس باشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:32 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 9 آگوست 2002
Since I don’t have you (Guns N’ Roses)
I don’t have plans and schemes,
And I don’t have hopes and dreams.
I don’t have anything,
Since I don’t have you.
And I don’t have fond desires,
and I don’t have happy hours.
I don’t have anything,
Since I don’t have you.
Happiness, and I guess,
I never will again.
When you walked out on me,
In walked ol’ misery,
And he’s been here since then.
I don’t have love to share,
And I don’t have one who cares.
I don’t have anything,
Since I don’t have you.
You, you, you, oh, oh!
You, you, you, oh, oh!
You, you, you, oh, oh!
You, you, you, oh, oh!
You, you, you, oh yeah!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:31 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 8 آگوست 2002
هه هه روزنامه آیینه جنوب رو هم بستن. بازم خاک برسرمون.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:42 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 8 آگوست 2002
اون توصیه رو خیلی هول هولکی و بی فکر نوشتم. یادم نبود که سنگ با ضربه های محکم می شکنه و دیگه هیچ جوری نمی شه چسبوندش. شاید باید مایع بشی بعد از هر ضربه دوباره شکل اولت می شی. فقط قسمتایی از وجودت می پاشه به در ودیوار. ولی هیچ شکلی از خودت نداری. شکل محیطت می شی که هم خوبه هم بد. شایدم باید همونطور که امیر مسعود می گه باد باشی. من قبلا فقط یه دفعه دیدم که یه نفر باد بشه اونم تو کیمیاگر بوده.
یه توصیه هم اینه:
“کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند.”
در ضمن بگم که خودم هنوز نتونستم سنگ بشم. فعلا فقط تونستم یه ستاره حلبی جلو قلبم آویزون کنم. حداقل فایده اش اینه که بقیه دیگه مجبور نیستن مراعات حالمو بکنن.
ولی بعد از همه این حرفا می گم: “خودت باش.”
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:13 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 8 آگوست 2002
یه بحث خواصی چار نفره:
دو نفر معتقد به وجود عدل، دو نفر منکر وجود عدل.
یه نفر معتقد به جبر، دوتا معتقد به اختیار، چارمی موضعش معلوم نیست، احتمالا اختیار.
دو نفر معتقد به معاد، دو نفر نامعتقد.
خوتون حسابشو بکنین ببینین چه بحثی از آب در میاد وقتی راجب هر سه این موضوعات صحبت بشه. تا موضوع عوض می شد تیم ها عوض می شدن. این خواص واقعا موجودات پیچیده ای هستن. توصیه می شه تو برخورد باهاشون احتیاط کنین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:07 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 4 آگوست 2002
درسهایی برای زندگی
سنگ باش، اینجوری وقتی ضربه می خوری کمتر آسیب می بینی.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:13 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 4 آگوست 2002
یه کتاب توپ خوندم به اسم Extracts from Adam’s diary نوشته مارک تواین. برین داونلودش کنین و حتما بخونینش. ظاهرا یکی دیگه هم نوشته به اسم Extracts from Eve’s diary اونم باید گیر بیارم و بخونم. این بشر نابغه بوده. ( مارک تواین رو می گم وگرنه آدم که کسی نبوده.)
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:36 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 4 آگوست 2002
ببین باز فال هفته من چی دراومده :
” کارها بر طبق دلخواه تو پیش خواهد رفت و زحمات تو به بار خواهد نشست. کدورتی که با نزدیک ترین فرد زندگی خود داشته ای کم کم به فراموشی سپرده می شود اما مراقب باش که با رفتارهای نسنجیده خود دوباره آتش اختلاف را شعله ور نکنی. نگرانی های تو در مورد سلامتی خودت بی پایه و بی معنی است. از خشم و عصبانیت پرهیز کن و نصیحت پذیر باش. بدان که تنها انعطاف پذیری توست که می تواند آینده بهتری برای تو رقم بزند.”
فقط من می خوام بدونم این لامصب از کجا همه اینا رو می دونسته. بازم درست زده تو خال. ولی یه سوال دیگه: یعنی همه متولدین دی تو این یه هفته و تمام هفته های بعدی تمام زندگیشون عین همه؟ یه توجیح می گه چون من مهمترین متولد دی درحال حاضر روی زمین هستم اینا رو مخصوص من می نویسن. (تواضع رو حال کنین)
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:35 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 4 آگوست 2002
اینو عینا از وبلاگ رئیس کل پانوراما می چسبونم اینجا:
سلام
ما یه مجله انگلیسی داریم که چند ماه پیش داشت تو گرداب تکرار غرق می شد، یکی دو قلپ آب هم خورده بود که متوجهش شدیم و یه طناب انداختیم دورش ، حالا هم می خوایم ازآب بیاریمش بیرون ولی تنهایی زورمون نمیرسه ، گفتیم به شماها هم بگیم و ازتون بخوایم شما هم سر طناب را بگیرین.
مجلمون یه نشریه دانشجوییه که سه بخش داره ، هنری، علمی، ادبی. تو هر سه بخش هم می خوایم کارها نوشته یا تالیف خودتون باشه .
(کارهاتون ترجیحا انگلیسی باشه چون ما متاسفانه زیاد وقت ترجمه نداریم!)
اگر تصمیم گرفتید سر طناب را بگیرید به من ای میل بزنید:
Removed@yahoo.com
اینم بگم که بچه های مجله ما همیشه از آشنا شدن با دوستان و همکاران جدید خوشحال میشن.
راستی اگر کاریکاتور هم میکشید برامون بفرستید ، خوشحال میشیم.
توضیح: به آدرس هرکدوم از خواص که بفرستین خوبه. چون یه ضرب المثل خواصی هست که می گه : این خواص همه دستشون تو دست همدیگه هستش.
به بقیه خواصم پیشنهاد می کنم این یه تیکه رو تو وبلاگشون بچسبونن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 5:48 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 3 آگوست 2002
راستی قالب فرم نظرخواهی رو هم بالاخره درست کردم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:25 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 3 آگوست 2002
بالاخره بعد از فکر کنم یه ماه، حالشو پیدا کردم که یه دستی به سر و روی اون قسمت مشغولیات و اون یکی شعار هفته بکشم. حالشو داشتین، بخونینشون، بدک نیست. مخصوصا شعار هفته که کلی کتابو ریختم بهم واسه انتخابش.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:34 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 3 آگوست 2002
دیگه نمی تونم هیچی بنویسم، آدم وقتی می خواد بنویسه باید به یه حس جدید برسه و اون حسو بنویسه. برای منی که یه ماهه هیچ تنوعی تو زندگیم نبوده آخه خب خیلی سخته که از یه چیز جدید بنویسم. می خواین بنویسم؟ باشه. بذارین به قول رهبر سه تا عمل اساسی رو انجام بدم.( دقت کنم، متمرکز کنم، زور بزنم!)
اول از همه اینکه بابا این موجودی که اسمشو نمی برم ولی احیانا آشنایان می دونن کیو می گم، متخصص زنگ زدن تو مواقع نامریوطه. مثلا وفتی آدم لباساشو دراورده که یه دوش سریع بگیره و یه ربع دیگه هم باید باید دانشگاه باشه. تازه غیر قابل دودر شدن هم هست (undodarable).
بعدا اینکه واقعا دلم واسه دانشگاه تنگ شده بودا.
بعدش اینکه من بالاخره گ. رو مجبور می کنم کوتاه بیاد.
دیگه جونم واستون بگه: من خیلی خرم، نه؟ حالا کجاشو دیدی. عیب نداره فحش بده. اونقدرام ناراحت نمی شم. بعد از اینهمه سال برام تقریبا عادی شده.
دست آخر اینکه با این وضع باید اسم اینجا رو بذارم: “افکار پراکنده یک آیدین پخش و پلا”
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:17 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 30 جولای 2002
خب مبارکه به سلامتی.
بابای من تو این بیست و پنج سالی که گواهینامه گرفته تا حالا تصادف نکرده بوده. حالا امروز بغل دانشگاه ما از عقب کوبیدن بهش، پرت شده خورده به ماشین جلویی، جلو و عقب ماشین نازنینش که ده سال پیش خودش از کارخونه تحویل گرفته و تاحالا حتی رنگ نخورده همچین قر شده، شاسیسم یه مقدارکی دیگه مثل اولش نیست. حالا بازم خدا رحم کرد خودش پشت فرمون بوده وگرنه اگه ما بودیم که پدرمون استخراج شده بود سر این قضیه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:26 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 29 جولای 2002
آقای کشاورزیان مدیر عامل هواپیمایی ملی ایران (هما) گفته بیش از صد درصد موتور هواپیمای ایرباس ساخت آمریکاس پس ما نمی تونیم بخریم.
فقط یه سوال کوچیک دارم: ایشون معنی درصد رو می دونن؟ هیچ درکی ازش دارن؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:52 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 28 جولای 2002
یه چیزایی راجب وضع مملکت نوشتم ولی چون قبلا گفتم کسی حق نداره تو این یه وجب جا حرف ناامید کننده بزنه از پست کردنش معذورم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:00 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 27 جولای 2002
حفاظت شده:
[برای نمایش یافتن دیدگاهها رمز عبور را بنویسید.]
اينو آیدین در ساعت 19:55 نوشت.
.............................................................................................